تبليغاتX
محسن رنجبران

سلام

 

یا فاطمه الزهرا(سلام الله علیه)

در حال ویرایش ...

ایام شهادت اسوه حجاب و تقوا و الگوی شجاعت و استقامت و مظهر آزادگی و ایستادگی و صبر مادر بزرگوارمان خانم حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیه) فرصت بسیار خوبی است تا کمی راجع به خودمان فکر کنیم کمی راجع به اینکه شکر گزار خدا باشیم برای همه چیز برای چیزهایی که به ما داده و برای چیزهایی که نداده و کمی در خلوت دلمان خود را مورد سنجش قرار دهیم و در پیشگاه خداوند متعال مادر عزیزمان(سلام الله علیه) را بجوییم تا به پاس ارزش والایی که در محضر پروردگار متعال دارند ما را مورد رحمت قرار دهند انشاء الله.

سیاه بپوشیم و از عمق جان عزادار این مادر (سلام الله علیه)عزیز باشیم و کمی دل خودمان را بتکانیم!

آنگاه است که یاد سخن حضرت علی (ع)می افتیم "بهترین عبادت چشم پوشی از گناه است"کمی فکر در مورد این جمله ما را به اعماق معانی اش می برد...

و واقعا همینطور است و اگر دلمان و خودمان ظرفیت دوستدار بودن واقعی  مادر عزیزمان (سلام الله علیه)را داشته باشد آنوقت خیلی راحت از کنار معصیت ها می گذریم ...

این شبها فرصت بسیار خوبی برای یا زهرا(سلام الله علیه)گفتن است این حقیر را فراموش نکیند و دعا کنید مخصوصا از فرزندان ارجمند این مادر بزرگوار (سلام الله علیه)سادات گرامی التماس دعا داریم.

بی سر و سامان شمایم فاطمه(سلام الله علیه)

دست به دامان شمایم فاطمه(سلام الله علیه)

+ نوشته شده توسط محسن رنجبران در شنبه بیستم خرداد 1385 و ساعت 20:50 |

سلام

مطلب بسیار جالبی را در سایت دکتر قدیری ابیانیه خواندم بسیار دقیق و کارشناسانه نوشته شده است منتظر نظر دوستان درباره این مطلب هستم.

منبع:

http://www.ghadiri.org/archives/000920.html

 

  به نام خداوند آفریننده جهنم سوزان

  اهانت به مقدسات اسلامی و راهکار مقابله با آن

دکتر محمد حسن قدیری ابیانه - کارشناس مسائل استراتژیک

www.ghadiri.org

14 بهمن 1384

قسمت اول: موج اهانت به مقدسات اسلامی در رسانه های غربی

اخیرا رسانه های اروپایی با درج کاریکاتورهای توهین آمیزی از پیامبر گرامی اسلام (ص)آن را به آزادی بیان در غرب نسبت دادند.

روزنامه جولند پستن دانمارکی ابتدا در ماه سپتامبر 2005 اقدام به انتشار  12 کاریکاتور کرد ولی بر اثر تظاهرات مسلمانان در کشورهای مختلف و تحریم کالاهای هلندی و اعتراض دولتهای مسلمان، این روزنامه بالاخره پس از چند ماه از بابت اهانت به مسلمانان عذرخواهی کرد؛ اما از حق خود برای انتشار این کاریکاتورها نیز دفاع نمود.

روزنامه های نروژ و سوئد هم این کاریکاتورها را درج کردند. یک مجله مسیحی انجیلی در نروژ نیز این کاریکاتورها را منتشر کرد.

اینک هشت نشریه اروپایی در  فرانسه، آلمان، ایتالیا، هلند، اسپانیا و سویس اقدام به چاپ این کاریکاتورهای اهانت آمیز کرده اند و این اقدام را در چارچوب آزادی بیان و حتی آزادی اهانت عنوان کرده اند. روزنامه آلمانی "دی ولت" یکی از این کاریکاتورها را در صفحه نخست خود منتشر و نوشته است "حق توهین یکی از آزادیهای دموکراسی است."

" فرانس سوآر" روزنامه عصر فرانسه که یکی از این هفت روزنامه توهین کننده محسوب می شود نوشته است: انتشار 12 کاریکاتور در روزنامه دانمارکی به این دلیل خشم مسلمانان را به وجود آورد که تصویرگری الله و پیامبر او در دین اسلام ممنوع است؛ اما از آنجا که هیچ تعصب دینی نمی تواند خود را بر یک جامعه دموکراتیک و سکولار تحمیل کند این روزنامه، " فرانس سوآر" این کاریکاتورها را مجدداً منتشر می کند. اما مدیر عامل روزنامه فرانس سوار  با اخراج سردبیر روزنامه که عامل چاپ کاریکاتور بوده است طی بیانیه ای اظهار داشت که "ما تأسف شدید خود را به جامعه مسلمانان و تمام افرادی که به واسطه انتشار این کاریکاتور مورد اهانت قرار گرفتند، ابراز می کنیم."

"ژان بپتیسته ماتی"، سخنگوی وزارت امور خارجه فرانسه نیز اظهار داشت: مسئولیت این کاریکاتورهایی که در روزنامه "فرانس سوآر" منتشر شده تنها برعهده این روزنامه است.

وی افزود: اصول آزادی مطبوعات که مقامات فرانسه نیز از آن حمایت می کنند را نمی تواند زیر سؤال برد. وی افزود: "آزادی مطبوعات باید با رعایت احترام به اعتقادات و ادیان صورت گیرد."

به عبارتی هم تبری می جوید و هم اهانت را آزاد می داند و هم خواستار رعایت احترام به اعتقادات و ادیان می گردد!

روزنامه ایتالیایی "لا استامپا" و روزنامه "ال پریودیکو" اسپانیا نیز برخی از این کاریکاتورها را منتشر کرده اند.

لا استامپا روزنامه ای متعلق به شرکت فیات است و فیات هم قراردادهایی را با کشورهای اسلامی و از جمله ایران دارد. صهیونیستها در ایتالیا در سال 2000 با قتل شهید مهدی ادواردو آنیلی فرزند مسلمان سناتور آنیلی سوپر میلیاردر ایتالیایی و  رئیس کارخانجات اتومبیل سازی فیات، مالکیت و مدیریت فیات را در دست گرفته اند.

اعتراضات کشورهای اسلامی به توهین های اخیر بی تاثیر نبوده ولی مانع گسترش اهانت به مقدسات اسلامی نشده است. انتشار همزمان کاریکاتورهای اهانت آمیز در هفت نشریه اروپایی، نشانه عدم درمان نهایی این بیماری رایج در غرب است.

این اتفاق درست در زمانی که سلمان رشدی در کتاب آیه های شیطانی به مقدسات اسلامی اهانت کرد نیز اتفاق افتاد و حتی در پاکستان حدود 20 نفر از مسلمانان غیرتمند در اعتراض خشمگییانه علیه سفارت انگلستان کشته شدند. تظاهرات روز به روز همه جای جهان را فراگرفته بود. 

این اعتراضات موجب شهرت هر چه بیشتر سلمان رشدی شده بود و راهی را برای شهرت طلبان نشان می داد. کافی بود اهانتی به مقدسات اسلامی بکنند تا شهره عالم شوند و مورد حمایت صهیونیستها و رسانه ها و مقامات غربی قرار بگیرند. تا اینکه با صدور حکم اعدام سلمان رشدی توسط حضرت امام (ره) ورق برگشت. اینجانب که در آنزمان در وزارت امور خارجه مسدولیتهایی را از جمله در مقابله با تبلیغات غرب بر عهده داشتم شاهد روند امور بودم. ذیلا روایتی از اوضاع آن زمان را ذکر می کنم و از جمله به ملاقاتم با یکی از خبرنگاران روزنامه لا استامپا که جزو هفت روزنامه اهانت کننده به پیامبر گرامی اسلام (ص) است می پردازم و سپس به نتیجه گیری و ارائه راهکار و پیش بینی وضعیت آینده می پردازم.

 اهانت‌ها

 اهانت به مقدسات مردم مسلمان ايران، داشت به يك روال معمول در مي‌آمد . تلويزيونهاي آلمان و ايتاليا در برنامه هاي طنز تلويزيوني خويش به حضرت امام (ره) اهانت كردند . روابط آن دو كشور با ايران بحراني شد و دولت و ملت ايران عكس‌العمل قاطعي نشان دادند و مراكز فرهنگي آنان در تهران تعطيل گرديد. چند ديپلمات اخراج شدند . دولتهاي ايتاليا و آلمان ضمن ابراز برائت از اهانت به حضرت امام(ره) اعلام كردند كه نمي‌توانند جلوي آزادي‌ها را بگيرند، ضمن آنكه، آنچه انجام شده بود را به  دور از قصد توهين عنوان مي ساختند .

برنامه تلويزيون هلند براي اهانت

تلويزيون هلند برنامه توهين آميزي را تدارك ديده بود كه با تذكرات شديد ديپلماتيك ايران و تهديد به تأثير همه جانبه آن در روابط اقتصادي و سياسي دو جانبه، از پخش آن ممانعت شد.

اخباري واصل شده بود كه در كانادا در تدارك تهيه يك فيلم توهين آميز هستند. اهانت به حضرت امام (ره) مقدمه اهانت به حضرت محمد(ص) و ائمه اطهار(ع) بود . بر اساس اطلاعات واصله، در انگلستان در صدد ساخت فيلمي توهين‌آميز عليه حضرت امام زمان (عج) بودند .

عكس‌العمل‌هاي دولت و ملت ايران موجب شده بود دولتها، رسانه‌هاي رسمي خويش را از اهانت منع نمايند، اما محافل صهيونيستي كه خواستار تخريب روابط بين ايران و ساير كشورها، بويژه كشورهاي غربي بودند، بهترين راه بحراني كردن روابط بين ايران و ساير كشورها را برنامه ريزي براي اهانت به مقدسات جمهوري اسلامي ايران در كشور مورد نظر يافته بودند، زيرا كه دولت و ملت ايران نمي‌توانستند نسبت به اهانتها بي تفاوت بمانند و اهانت به مقدسات در هيچ محفل و رسانه‌اي را تحمل نمي‌كردند. آنها پيش‌بيني مي‌كردند كه اهانت موجب عكس‌العمل ايران شود و اين عكس‌العمل، روابط ايران با كشوري كه در آن توهين صورت گرفته است را بر هم بريزد.

دولت هلند، تهديدات ديپلماتيك جمهوري اسلامي ايران را فراتر از حد انتظار خود يافته و در نتيجه مانع پخش برنامه توهين آميز شده بود، گرچه با درك عمومي و موافقت احزاب مختلف در ممانعت از پخش برنامه توهين آميز مواجه شده بود با انتقاد شديد برخي محافل مطبوعاتي صهيونيستي مواجه شد. دولتهاي آمريكا ،انگليس و رژيم صهيونيستي كه همواره خواهان تخريب روابط بين ساير كشورها با جمهوري اسلامي ايران بودند برنامه گسترده اي را عليه جمهوري اسلامي ايران تدارك ديده بودند .

اهانت سلمان رشدي

اهانت به مقدسات تشيع و برانگيختن احساسات مردم و دولت ايران از برنامه هاي حتمي‌اي بود كه در تدارك آن بودند . اقدامات حقوقي و ديپلماتيك و حتي قطع روابط با برخي از اين كشورها ديگر نمي‌توانست پاسخي كافي به اين اهانتها باشد ،به ويژه آنكه توهين به مقدسات اسلام داشت به يك رويه تبديل مي شد كه گاه دولتها نيز در آن دخالت نداشتند، ليكن ظاهرا" با توجه به نفوذ صهيونيستها، حتي اگر مي‌خواستند، نمي‌توانستند مانع آن شوند. اعتراضات شديد عليه اهانت‌ها خود موجب شهرت اهانت كنندگان مي‌شد و مي‌رفت كه راه دستيابي به شهرت از طريق اهانت به مقدسات اسلامي سهل‌ترين راه گردد . سلمان رشدي نويسنده كتاب آيات شيطاني و محافل استعماري و صهيونيستي حامي وي مي‌دانستند كه اين كتاب مورد اعتراض شديد مسلمانان جهان قرار خواهد گرفت و حتي اين اعتراضات را فرصت خوبي براي كسب شهرت بيشتر براي نويسنده و كتاب او ارزيابي مي كردند .

اعتراضات روز به روز گسترده تر مي‌شد و شهرت كتاب و نويسنده نيز هر روز افزونتر مي‌گرديد، ليكن هيچ يك از اين اعتراضات، حتي به شهادت رسيدن 20 مسلمان در پاكستان در تظاهرات اعتراض آميز نسبت به انتشار كتاب، گره اي را نگشود و فقط، شهرت كتاب افزوده شد .

بايد از اين پس در انتظار توهين‌هاي صريح‌تر و گستاخانه‌تر عليه مقدسات مشترك كليه مسلمانان و بويژه توهين‌هاي غيرقابل تحمل نسبت به مقدسات جهان تشيع مي‌بوديم. اهانت‌ها ، گره‌اي بود كه ظاهرا" راه حلي براي گشودن آن مشاهده نمي‌شد .

اگر اعتراضات به مقدسات مشترك جهان اسلام كه اعتراضات عمومي مسلمانان را در پي داشت چاره ساز نبود، اهانت به مقدسات تشيع كه قطعا" محدود به جهان تشيع مي ماند، اثر كمتري مي‌توانست داشته باشد .

بن بست

صهيونيستها آماده بودند از طريق عوامل خود در غرب آنقدر ميزان اهانت را بالا ببرند كه ديگر چاره اي جز قطع كامل روابط با غرب براي جمهوري اسلامي ايران باقي نماند و تازه اين عمل نيز نمي‌توانست مانع ادامه اهانت‌ها شود . هيچ چاره و درمان اصلي و كارسازي براي اين روال مشاهده نمي شد . همه راههاي مقابله، با بن‌بست مواجه بود.

ظاهرا" روانشناسان سازمانهاي استعمارگر غربي معتقدند كه چنانچه عليه مقدسات ملتي اهانت شود و اعتراضات آنان به جايي نرسد، ملتها چون موم رام و تسليم خواهند گرديد.

حكم گره گشاي امام خميني(ره)

باري، حضرت امام خميني (ره) با صدور حكم اعدام سلمان رشدي و ناشرين كتاب آيات شيطاني كه از محتواي توهين آميز آن مطلع بودند، گره را گشودند و جهان اسلام و بويژه جمهوري اسلامي ايران را از بن بستي خطرناك نجات دادند.

صدور اين حكم نه فقط از اين بابت مهم بود كه سلمان رشدي محكوم به اعدام شده بود ، كه اين خود البته از اهميت بسياري برخوردار بود، بلكه از اين بابت كه به جهانيان اعلام شد كه حكم هرگونه اهانت به اسلام و انتشار و اشاعه آن مرگ است، اهميت داشت، بويژه آنكه اين پيام را مزدوران قلم فروش خوب دريافتند.

بن بست صهيونيست‌ها

محافل صهيونيستي با مشكل بزرگي روبرو شدند . ديگر هيچ هنرپيشه‌اي حاضر نمي‌شد با اهانت به مقدسات اسلامي جان خويش را به خطر اندازد و به فرض كه نويسنده‌اي حاضر به اهانت مي شد، ناشري يافت نمي‌شد كه حاضر باشد جان و منافع خويش و كاركنانش را به خطر افكند .

راه‌ها بر اهانت بسته شد. اينك صهيونيست‌ها و محافل استعماري غرب به بن بست رسيده بودند و آنها كه در صدد خشكاندن ايمان در جهان اسلام بودند در مي‌يافتند كه زمينه اهانت به اسلام خشكيده است .

تلاش غرب براي لغو حكم اعدام سلمان رشدي نه براي ارزشي است كه براي جان سلمان رشدي قائل هستند كه اگر فقط مسئله اين بود، خود آنها او را تا كنون كشته بودند، بلكه مسئله اين بود كه به ساير مزدوران بگويند كه اهانت به اسلام به از دست رفتن جانشان تمام نخواهد شد، تا زمينه پذيرش توطئه‌هاي فرهنگي عليه اسلام توسط مزدوران فراهم آيد.

خروج از بحران

حضرت امام خميني (ره) با عمل به دستورات اسلام و با صدور فرمان حكم اعدام سلمان رشدي ملعون گرد مرگ را بر اهانت كنندگان به اسلام پاشيدند و با يك ضربه جانانه، همه آنها را دچار انفعال و شكست كردند و جمهوري اسلامي ايران را نيز از بحران هاي سياسي، بين‌المللي ، اقتصادي كه به ظاهر اجتناب‌ناپذير مي‌نمود خارج ساختند.

درست است كه صدور حكم سلمان رشدي جهان غرب را رودرروي جمهوري اسلامي ايران قرار داد ، ليكن مانع بروز مشكلات و بحران عظيم‌تري گرديد كه با ادامه و ارتقاء اهانت‌ها اجتناب‌ناپذير بود .

تجربه روحيه غربي‌

اينجانب كه در آن زمان در وزارت امور خارجه يكي از مسئوليت‌هايم مقابله با توطئه‌هاي تبليغاتي خارج از كشور بود، قبل از صدور حكم اعدام سلمان رشدي، ملاقاتي با يك خبرنگار ايتاليايي داشتم كه اطلاع از آن مي تواند روحيه مردم غرب را نمايان سازد .

اين خبرنگار كه سعي مي‌كرد نسبت به انعكاس موضوعات ايران منصفانه برخورد كند با توجه به سفرهاي متعددي كه به ايران داشت ، در جريان فعاليتهاي تروريستي منافقين قرار گرفته و از جنايات آنان با اطلاع بود و به شدت عليه آنها موضع داشت . او منافقين را بدتر از فاشيست‌ها مي دانست و مقالاتي نيز عليه آنها در مطبوعات ايتاليا نوشته و منتشر كرده بود . در ملاقاتي كه در دفتر كارم با او داشتم، در بين صحبتها، اسنادي از جنايات منافقين را در اختيار او قرار دادم. او كه به متجاوز بودن عراق در جنگ واقف بود، از اينكه منافقين به عراق پناهنده شده و عليه ملت خويش به دشمن متجاوز كمك كرده و چنين جناياتي را مرتكب مي شوند ابراز انزجار كرد.

از وي خواستم اگر برايش ممكن باشد افكار عمومي ايتاليا را از جنايات منافقين و اسناد ارائه شده مطلع كند ، ولي او گفت كه حاضر نيست ديگر عليه منافقين مطلبي بنويسد. وقتي علت امتناع او را جويا شدم برايم تعريف كرد كه به دنبال مقاله‌اي كه در روزنامه خود درباره جنايات منافقين نوشته بود ، يك روز هنگامي كه دير هنگام از روزنامه به منزل مي‌رفت دو نفر از اعضاي منافقين در زير زمين مترو، در قسمتي خلوت جلوي او را مي‌گيرند و سيلي به صورت او مي‌زنند و مي‌گويند كه اگر يكبار ديگر عليه منافقين بنويسد او را خواهند كشت.

از او پرسيدم آيا اين مطلب را در روزنامه نوشتي ؟ گفت : خير . گفتم: برخورد منافقين با شما بايد ماهيت منافقين را بيش از پيش برايت روشن كرده باشد و لذا شايسته است كه آنها را افشا نمايي . تأكيد كرد كه منافقين او را تهديد به مرگ كرده‌اند و درست به همين دليل نيز ديگر حاضر نيست عليه آنها چيزي بنويسد، زيرا به هيچ قيمتي حاضر نيست جان خويش را از دست بدهد. گفت: اگر من بميرم حتي اگر آنها مجازات شوند چه فايده‌اي براي من دارد ؟ به او گفتم: به پليس مراجعه كن، تو را حفاظت خواهند كرد . گفت: اولا" پليس حاضر نمي شود چنين هزينه‌اي را براي حفاظت از جان من بپذيرد ، ثانيا" بر فرض كه چنين كند عملا" آزادي‌ام سلب خواهد شد. وي اظهار داشت : چگونه مي‌توان دائم در حفاظت پليس بود، چنين زندگي‌اي اصلا شيرين نخواهد بود.

سايه مرگ

اين خبرنگار كه از مزدوري منافقين مطلع بود، حاضر نشد پس از تهديد، از ترس جانش، چيزي عليه منافقين بنويسد، در حالي كه از عدم حقانيت آنان كاملا" آگاه بود. وقتي يك غربي از ترس جان، از گفتن حقايق پرهيز مي‌كند، حتما" در صورت احساس سايه مرگ، از مزدوري و اهانت هم دست بر خواهد داشت و در حقيقت زماني ريشه اهانت به اسلام خشكيده خواهد شد كه اهانت كننده خود را در معرض مرگ ببيند .

راه خشكاندن ريشه اهانت

در ارتباط با صدور حكم اعدام سلمان رشدي توسط حضرت امام خميني(ره)، نفس صدور چنين حكمي كار خود را كرد و ريشه اهانت را خشكاند . چه سلمان رشدي ترور شود و چه كسي موفق به انجام اين مهم نگردد، او ديگر مرده است . هرچه مردم جهان بيشتر در جريان سختي‌ها و مشقّت‌هايي كه او در آن گرفتار شده است قرار گيرند ، اثر بازدارندگي آن براي مزدوران قلم بدست بيشتر است . نفس صدور حكم حضرت امام موجب شد ديگر درخت اهانت ميوه ندهد .

خون هر اهانت كننده به اسلام همچون اسيدي است كه اگر بر زمين ريخته شود ريشه درخت شوم اهانت را خواهد سوزاند . اصرار غرب براي لغو حكم اعدام سلمان رشدي، نه به خاطر ارزشي است كه براي جان وي قائلند ، زيرا كه آنها براي جان انسانها ارزش قائل نيستند، چه رسد به جان حيوان مزدوري چون سلمان رشدي، بلكه اصرار غرب براي لغو حكم سلمان رشدي به منظور بازگشايي مجدد راه اهانت به مقدسات اسلام و روحيه دادن به مزدوراني است كه حاضرند براي شهرت يا مشتي پول، دست به هر جنايتي بزنند ، اما اين مزدوران حاضر نيستند به هيچ وجه رفاه خود را از دست بدهند، چه رسد به از دست دادن جان خود.

در اين راستا، تأكيد مجدد محافل مختلف مردمي در سالگرد صدور حكم اعدام سلمان رشدي، در اعلام آمادگي براي اجراي حكم حضرت امام(ره) و اصرار مقام معظم رهبري بر تداوم حكم حضرت امام در مورد توهين به مقدسات اسلامي، حالت بازدارنده داشته و دشمنان اسلام را از توهين به مقدسات اسلامي بر حذر مي‌دارد.

قسمت سوم: گفتگو با وزیر امور خارجه استرالیا در مورد حکم اعدام سلمان رشدی

در سال 1369 به عنوان سفیر جمهوری اسلامس ایران به استرالیا اعزام شدم. در اولین دیدارم با آقای اونس وزیر امور خارجه استرالیا، وقتی که وقت ملاقاتم با او تمام شده بود، او موضوع حکم اعدام سلمان رشدی را مطرح و خواستار پیدا کردن راه حلی برای رفع حکم اعدام سلمان رشدی شد.

به او گفتم وقت ملاقاتم تمام شده است. در جلسه بعدی در مورد این موضوع برایتان توضیح خواهم داد و افزودم ماجرا اینطور که مطرح می شود نیست. او خواست که همانجا برایش موضوع را توضیح دهم.

معمولا سفرای ما در خارج کشور بر این نکته تاکید می کردند که این "حکم" نیست بلکه "فتوا" است و فتوا مربوط به مراجع دینی است و حضرت امام علاوه بر اینکه رهبر ایران است، مرجع نیز هست و در شخصیت مرجع چنین نظری را داده اند.

وقتی به او گفتم ماجرا آنطور که در رسانه ها مطرح شده نیست، تصور کرد که من هم می خواهم به توجیه و کوچک نمایی ماجرا بپردازم. اما من در ملاقات مذکور روش متفاوتی را در پیش گرفتم. برای او ماجرای هند جگرخوار را تعریف کردم که چگونه جگر عموی پیامبر اسلام (ص) را از سینه بیرون آورد و آن را خورد. ولی موقع فتح مکه، از سوی پیامبر اسلام (ص)بخشیده شد و هر کس به خانه اش پناه می برد در امان بود.

از جنایات صدام حسین و موشک باران ها و بکارگیری سلاح های شیمیایی علیه ایران و به شهادت رساندن و مجروح و معلول کردن صدها هزار نفر ایرانی در جنگ صحبت کردم که علی رغم آن همه جنایات، ایران حکمی مشابه با حکم سلمان رشدی را علیه او صادر نکرد.

گفتم که تبلیغات زیادی علیه اسلام می شود و مقالات و کتاب ها و فیلم های زیادی علیه اسلام تولید شده، ولی چنین حکمی در مورد آنان صادر نشده است.

اضافه کردم که ما در نهایت با صدام صلح کردیم. صدام جسم ما را هدف قرار داده بود. هند جگر خوار جسم عمومی پیامبر (ص) را هدف قرار داده بود. اما در همان زمان فتح مکه دستور داده شد که شاعری که به مقدسات اسلامی توهین کرده بود، حتی اگر به پرده کعبه آویزان شده باشد، باید کشته شود.

ما نمی گوئیم حکم تبلیغ علیه اسلام مرگ است. ما می گوئیم به مقدسات ما توهین نکنید. این دستور اسلام است که هر کس به مقدسات اسلام توهین کند (و نه تبلیغ) باید کشته شود. بین شیعه و سنی هم فرقی ندارد. الزامی به صدور حکم از سوی حضرت امام (ره)  نیز نبود. در چنین مواردی نیاز به حکم دادگاه نیز نیست. مثل نماز است که همه باید آن را به جا بیاورند.

حکم حضرت امام (ره) هم فقط شامل سلمان رشدی نیست و ناشر و حتی توزیع کنندگان آگاه از محتوای توهین آمیز آن نیز محکوم به مرگ هستند. حتی اگر بر فرض، ایران هم بیاید حکم حضرت امام (ره) را پس یگیرد فرقی در قضیه نخواهد کرد.

افزودم که متاسفانه شما ها با احکام اسلامی آشنایی ندارید. اسلام چنین گفته است و کسی هم نمی تواند آن را تغییر دهد. شما باید خوشحال باشید که با صدور حکم حضرت امام (ره) از وجود چنین قانونی مطلع شدید. من از شما می خواهم توصیه کنید به مقدسات دینی اسلام توهین نکنند. اما تبلیغ فرق دارد. ما تبلیغ را با تبلیغ پاسخ می دهیم. اما حکم اسلامی توهین طبق اسلام مرگ است و شامل همه افراد نشردهنده آن که آگاه به محتوای توهین آمیز آن باشند می شود. به کسانی که می خواهند به مقدسات اسلامی توهین کنند توصیه کنید چنین کاری نکنند و به آنها بگویید مسلمانان ترجیح می دهند کشته شوند تا به مقدساتشان توهین شود.

وزیر خارجه استرالیا کاملا غافلگیر شده بود و گفت شاید راهی برای اینکار بتوانید پیدا کنید. گفتم مگر اینکه خدا پیامبر دیگری به رسالت تعیین کند که چنین کاری را هم نخواهد کرد، چون پیامبر اسلام (ص)آخرین پیامبر الهی است. به هر حال شما می دانید و خدا!

افزودم که بهترین راه حل این است که شما مانع توهین به مقدسات اسلامی شوید. با او خدا حافظی کردم و مطمئن بودم که این گفتگو در او اثری را که می خواستم گذاشته است.

قسمت چهارم: مقابله با اهانت های جدید

اعدام سلمان رشدی می توانست به قائله اهانت به مقدسات اسلامی پایان دهد، گرچه نفس صدور حکم اعدام وی نیز اثر خود را گذاشته بود. وضعیت دشوار زندگی سلمان رشدی که تحت مراقبتهای شدید پلیسی قرار داشت (به نحوی که حتی منجر به طلاق همسرش شد)، وضعیتی بود که هیچکس نمی خواست جای او باشد.

اینک غرب دوباره به آزمون جهان اسلام پرداخته است. تعدد اهانت به اسلام در روزهای اخیر که جای تاسف بسیار دارد موجب شد تا بر اساس احکام اسلامی، تعداد بیشتری از افراد شامل جکم اهانت به مقدسات شوند.

برای غربی ها ممکن نیست که از همه اهانت کنندگان، مثل سلمان رشدی محافظت نمایند. حفاظت از زندگی سلمان رشدی سالیانه میلیونها پوند برای دولت انگلستان هزینه داشته و دارد و به همین لحاظ نیز مورد اعتراض بسیاری از انگلیسی ها قرار گرفته است. ابنک توهین کنندگان جدید به مقدسات اسلامی با حفاظت کمتر، شامل حکم اسلامی آن شده اند.

واقعیت آن است که اگر هر یک از این افراد، به دلیل اهانت به مقدسات اسلامی کشته شوند، اثر بازدارنده خود را بر سایر افرادی که قصد اهانت داشته باشند خواهد گذاشت. قطعا مسلمانان جهان از مرگ توهین کنندگان به مقدسات اسلامی خوشنود خواهند شد.

 اقدامات توهین آمیز نشریات مذکور قطعا خون بسیاری از مسلمانان را به جوش خواهد آورد، تا حدی که افراد زیادی حاضرند کشته شوند و شاهد اهانت مجدد نباشند.

 اگر در غرب، تردید علمی در مورد هولوکاست جرم است اما اهانت به مقدسات اسلامی بخشی از آزادی ها را تشکیل می دهد!!؛ در جهان اسلام آرزوی مرگ برای توهین کنندگان به مقدسات اسلامی و عمل به احکام اسلام بخشی از آزادی و بلکه وظیفه دینی محسوب می گردد.

+ نوشته شده توسط محسن رنجبران در یکشنبه چهاردهم خرداد 1385 و ساعت 16:53 |

سلام

در حال بازسازی

+ نوشته شده توسط محسن رنجبران در شنبه سیزدهم خرداد 1385 و ساعت 21:57 |

سلام

سال ۸۴ یکی از نمایندگان مجلس که خیلی اصولگرا هستند!در یکی از جلساتی که سخنرانی می کردند فرمودند مردم کشور ما خیلی جالب هستند و واکنشهاشون غیر قابل انتظار هست!البته خود نماینده محترم هم جالب هستند !یک عالمه موقع انتخابات دم از خدمت و اصولگرایی می زنند ولی در عمل هیچ!یعنی برخوردی از ایشون داشتم و در مورد برخوردشون با مردم خیلی نکاتی رو شنیدم که نه تنها در اصولگرایی نیست بلکه در اصلاح طلب ها هم اینطور نامردی دیده نمی شه!!!!نکنه منظورشون خدمت برره ای بوده!!!شاید یعنی حتما همین بوده!

حالا بحث آسیب شناسی خدمت به مردم و اصولگرایی و حزب اللهی بودن ظاهری و ... این حرفها که حسابی مفصله- در موردش حتما می نویسم- ولی یکی از این حرکتها که به گفته نماینده محترم که اصولگرا هستند البته در ظاهر نه در عمل بحث اینترنت هست.

اینترنت محیط بسیار خوبی هست از نظر ارتباطی و استفاده از امکاناتی در اون هست.خدمات بانکداری الکترونیک که خودم از امکانات صورتحساب بانک سپه استفاده می کنم - پست الکترونیک - ارتباط الکترونیکی با سایتهای خدماتی -  موتورهای جستجو گر که واقعا خیلی خوبند چون اگر نبودند این تحقیقهایی که در طول این چند ترم انجام می دادم شاید به جای ۱ ساعت ۲۰ ساعت وقتم رو می گرفت!

ولی بریم سر اصل مطلب!

اگر یک سری به کافی نتها بزنید متوجه منظورم می شوید یک دوستی دارم که کافی نت داشت حرفهای بسیار جالبی می زد می گفت از ۱۰۰ مراجعه کننده ای که دارم ۹۹ تاش فقط برای مسایل غیر اخلا قی می آیند!جالب اینکه تو این افراد افراد سن بالا و متاهل هم دیده می شوند!

خیلی جالبه!طرف می یاد بدون اینکه بدونه طرف مقابلش کیه حسابی احساسی می شه و حتی بدون ایکه بدونه واقعا طرف مقابلش  مونثه دم از مسایل جنسی می زنه!

به نظرم این افراد دارای اختلالات شدید روحی و روانی هستند چون        نمی تونند احساسات و رفتارهای جنسی شون رو کنترل کنند منظورم از کنترل تطبیق اون با شرایطی که دارند هست.

جامعه و نهاد های ذیربط هم خیلی در این زمینه مسئول هستند .

معلوم نیست اداره اماکن نیروی انتظامی چگونه بر این کافی نتها نظارت می کنه!یعنی اصلا نظارتی میشه!

افرادی هم که صاحب این کافی نتها هستند آیا واقعا این نوع درآمد را حلال می دانند!

به نظرم مبادی مسئول باید ضمن نگرش بیشتر به رفتار های جوانان و کنترل و پیشگیری از انحرافات و آموزش رفتار و پندارهای صحیح آموزش استفاده صحیح از این تکنولوژی رو هم ارائه کنند.

در کل خانواده ها باید ضمن نظارت بیشتر به رفتارهای جوانان در مرحله اول و مدیریت جامعه با کنترل و فیلتر نمودن اینگونه سایتها در مرحله دوم و خود جوانها با آگاهی از این مسایل در مرحله سوم از این وضعیت اسفبار استفاده از این فناوری جلوگیری کنند.

نقش خانواده ها به نظرم خیلی بیشتره اگر خانواده ها تا دیروز بایستی مراقب رفتار فرزندانشان در خارج منزل بودند امروز مراقبت از اونها در داخل خانواده خیلی واجبتره- چون با یک ارتباط اینترنتی شخص می تونه با مخاطبش حتی در کشور دیگه ای ارتباط بر قرار کنه!به شکل زنده صدا و تصویرش رو داشته باشه!

به این جمله اعتقاد بسیاری دارم پیشگیری بهتر از درمان است.

اگر بستر سازی صحیح باشه اگر آموزش صحیح باشه آسیب پذیری به حد اقل می رسه.

 

+ نوشته شده توسط محسن رنجبران در شنبه سیزدهم خرداد 1385 و ساعت 17:7 |
سلام

ثبت موقت در حال بازسازی

+ نوشته شده توسط محسن رنجبران در پنجشنبه یازدهم خرداد 1385 و ساعت 17:34 |
سلام

یکی دیگر از توفبق های اجباری را در وبلاگ قرار می دهم تحقیقی در مورد کتابخانه های باستان انصافاْ این رو خودم تایپ کردم و یک مقدارش رو از اینترنت گرفتم نسخه ویرایش شدش از حافظه کامپیوترم پاک شده>اگر کسی خواست استفاده کنه حتماْ بخونه و ویرایشش رو انجام بده - موفق باشید.

بسم الله الرحمن الرحیم

دانشگاه جامع علمی کاربردی

مرکز آموزش فرهنگ و هنر

واحد یک تهران

استاد ارجمند:آقای مظاهری

موضوع تحقیق:کتابخانه های باستان

دانشجویان کلاس (ب)

محسن رنجبران

مجتبی فرد حسینی

فهرست مندرجات

عنوان                                                                   صفحه

مقدمه                                                                                                              1

كتابخانه هاي اوليه                                                                                            3

كتابخانه  در عصر باستان                                                                                    4

كتابخانه هاي  سومريان                                                                                    6

كتابخانه هاي  بابيان                                                                                           7

كتابخانه هاي  آشوريان                                                                                      8

كتابخانه هاي  مصريان                                                                                       9

 كتابخانه اسكندريه                                                                                           10

 كتابخانه در يونان                                                                                                          13

 كتابخانه در  روم                                                                                               15

 كتابخانه در هند                                                                               17

 كتابخانه در چين باستان                                                                        21

 منابع و مآخذ                                                    22                               

مقدمه:

 

 

 

آدمي ، درسيرتكامل فرهنگ خود ، نخست كلام را آموخت و آنگاه به نوشتن پرداخت . فاصله زماني اين دو از فراگيري زبان تا آموختن خط ، ميليون ها سال به درازا كشيد . دراين زمان دراز  بشر برتري عمده اي برجانوران ديگر نداشت. فاصله بين انسان و حيوان هنگامي عمق يافت كه انسان توانست به ياري خط آموخته هاي خود را براي نسلهاي آينده به جاي گذارد . تازماني كه خط وجود نداشت تاريخ هم نبود. با پيدايش خط ،دانش مدرن پديدآورنده كتابداري گرديد. كتابداري از زماني بس كهن ،به صورتي بس ابتدايي وجود داشته ،اما با گذشت زمان ارزش و اعتبار آن فزوني يافته ،تا بدانجا كه در عصر انفجار دانش ،همچون گردش خون ،زندگي بخش پيكر دانايي بشر گرديده است.

درطي قرون ،انسان داناييهاي خود را به صورتهاي گوناگون ضبط كرده است. زماني به شكل طومار،دوره اي به صورت كتاب وعصري در فرم ميكروفيش ،اما دركتابداري فرم و صورت ظاهر هيچ يك از اين وسايل مورد نظر نيست. آنچه مهم است متن و محتواي نوشته ها است و نه قالب آنها. ازاين رو ،مي توان علم كتابداري را دراين زمان " درعصرانفجار دانش " به نام            ديگري خواند: دانش شناسي.

استاد ارجمند:

در تهيه اين تحقيق با منابع بسياري مواجه شديم،لذا سعي گرديد ازكاملترين منابع چاپي و الكترونيكي استفاده شود.

بدون شك هرگز شيوه گويا و ممتاز تدريس و راهنمائيهاي جنابعالي هيچگاه از ذهنمان فراموش نگرديده و مطمئناٌ هرگونه اشكال و نقصي در ارائه اين تحقيق كه يقيناٌ از جانب ما بوده را ذكر         مي نمائيم.

 

با احترام و آرزوي موفقيت و سلامتي استاد  ارجمند

 

محسن رنجبران

مجتبي فرد حسيني

 

نياز به اطلاعات

 

ما در عصر اطلاعات زندگي مي كنيم. اطلاعات ماده اوليه دانشي است كه زندگي پيچيده اقتصادي ،سياسي و اجتماعي امروز ما را هدايت مي كند و از اين نظر براي ادامه زندگي ما عنصري حياتي است. هيچ برنامه توسعه و پيشرفت ملي بدون استفاده صحيح و مبتكرانه از اطلاعات گردآوري شده نمي تواند ثمربخش باشد.

به همين دليل ،طراحان و برنامه ريزان ملي ،منطقه اي و محلي براي اينكه بتوانند به درستي برنامه ريزي كنند ، به اطلاعات نياز دارند. ازاين ديدگاه ، اطلاعات درهركشوري درزمره منابع اوليه آن  نظيرانرژي ، مواد اوليه ، منابع مالي و نيروي انساني قرار دارد.

اطلاعات در تحقيق و پيشرفت دانش و درپيش راندن مرزهاي دانش نقش قاطعي ايفا مي كند و از دوباره كاري در تلاشها براي انتقال تكنولوژي جلوگيري مي كند. مي دانيم كه هدف از        تحقيق،يافتن راه حل براي مشكلات است و اين كار بدون وجود اطلاعات امكان پذير نيست. براي مثال،محقق به اطلاعات نياز دارد تا اولاً در حوزه تخصص خود فردي مطلع و داراي آخرين اطلاعات باشد و ثانياً از آن براي پيشرفت تحقيق استفاده كند.

اطلاعات درسياست گذاريها و تصميم گيريها هم نقش بسزايي دارد، مثلاً مدير يك شركت تجاري بايد اطلاعات كافي داشته باشد تا بتواند در جهت منافع شركت خود تصميم صحيحي اتخاذكند و بررقباي خود پيروز شود. با توجه به همين اطلاعات است كه درجوامع درحال دگرگوني،كتابخانه هاي نوين ، ديگر سپردنگاه دانشهاي گذشته ، حال وآينده تلقي نمي شوند. اينها با اطلاعات سروكار دارند ودرنتيجه درحال تبديل شدن به مراكز خدمات اطلاع رساني هستند تا بتوانند به نيازهاي جامعه پاسخگو باشند.

 


كتابخانه هاي اوليه

 

درروزگاران گذشته ، كتابخانه انبار كتاب بود ومحلي براي نگهداري و حفاظت از آنها به شمار مي رفت. كتابدار در آن روزگار نگهبان كتابخانه و مراقبت كتابها بود و استفاده از آن را تشويق     نمي كرد. خوانندگان خود بايد از كتابخانه استفاده مي كردند و نهايت اينكه اگر كتابي مي خواستند شخص به اصطلاح كتابدار،تاب را دراختيار آنان قرار مي داد و آنان را تنها مي گذاشت و تا       مي توانست خود را درگير كار خوانندگان نمي كرد. كتابخانه ها از خود فعاليتي نداشتند و همانند موسساتي براي بايگاني و آرشيو به حساب مي آمدند. شايد اين مراكز انگيزه كافي براي اينكه فعال شوند و به ارائه خدمات گوناگون بپردازند نداشتند.

به استناد فرهنگ انگليسي آكسفورد ، واژه ((كتابخانه)) اولين بار درسال 1374 ميلادي در زبان انگليسي به كار رفت و به مكاني اطلاق مي شد كه درآن كتابها را براي ((خواندن ، مطالعه يا مراجعه)) نگهداري مي كنند. از قرن نوزدهم به بعد ،كتابخانه ((ساختمان ، اتاق يا تعدادي اتاق داراي مجموعه اي از كتابها بود كه براي استفاده عموم يا گروهي از مردم و يا اعضاي يك جامعه جامعه گردآوري مي شد؛ ... و يك موسسه يا بنگاهي عمومي بود كه مسئول نگهداري مجموعه كتابها را برعهده داشت.)) چنانچه معلوم است ، دراين تعريف برنگهداري مجموعه تاكيد شده و به نقش انسان به عنوان استفاده كننده توجهي نشده است.


 

 

كتابخانه ها درعهد باستان و دوران فرهنگي نخستين

 

(پيشرفت كتابخانه ها و جريانهاي فرهنگي )

 

به گونه اي استعاري گويند كتابخانه ها به قدمت تپه هايند و همين مطلب احتمالاً در مورد كتابداري ، به منزله كوششي سازمان يافته در جهت پخش دانش در دسترس ، نيز صادق است. بي شك كتابخانه و كتابداري رد پايي برگذرگاههاي پيچاپيچ تمدن ، از عهد باستان تا عصر حاضر ، برجا گذاشته است. همانطور كه هسل گفته است ، ((پيشرفت كتابخانه به منزله يك نهاد را بايد در چهارچوب جريان هاي كلي فرهنگي مورد بررسي قرار داد.)) دردنبال كردن رشد و پيشرفت و اهميت تاريخي كتابخانه بايد بستر تاريخي آن را مورد مطالعه قرار داد. ((تاريخ كتابخانه بخشي اساسي از تاريخ پيشرفت معنوي تمدن است.))(تامپسون) بدين ترتيب ، درمراحل آغازين فرهنگ ، هدفهاي كتابخانه را عمومي مي يابيم. در زمان رومي ها كتابخانه ها بروي همگان باز بودند ، درحالي كه در قرون وسطي استفاده از آنها بسيار محدودتر بود  و كتابها به قفسه ها زنجيرشده بودند. مجدداً در دوران نوزايي و اصلاح ، جامعه دانش پژوهان براثر تجديد حيات آموزش گسترش يافت و پيش از اختراع چاپ موجودي كتابها را افزايش داد و ثمره اش در كتابخانه هاي بعدي خدمت به پيكره اي روزافزون از خوانندگان شد. هدفهاي كتابخانه را ، برحسب جريانهاي جاري ، تنها با واژه هايي عيني مي توان تعريف كرد، هدفهايي كه بررابطه ميان مواد خواندني و استفاده كنندگان استوارند.

جامعه انساني هرگز پيشرفت يكنواختي را نشان نداده است. درنقاط و نواحي رشد سريع و درسايرنقاط جهان نسبتاً راكد بوده است. پيش از آن كه سواد آموزي عموميت يابد ، روحاني و جادوگر انگاره ارتباطي را ،كه شفاهي بود ، فراهم مي كردند. اما با پيشرفت نگارش ، كه يكي از مهمترين جهشهاي بشريت بود ،  انگاره ارتباط نويني بوجود آمد. هنگامي كه به انگاره ارتباطي به شكل نوشتاري ، يعني پيشرفت نگارش و پس از آن چاپ ، بپردازيم درمي يابيم كه تاحد زيادي پيامد جريان كلي پيشرفت تمدن بوده اند. درتمدن خاور نزديك و ميانه ، آنگاه در هندوستان و چين ؛ سپس در يونان و روم پيدايش يافتند و تمدن غربي بدنبال آن ظاهر شد. پيشرفت فرهنگي مراحل مختلفي داشته است و كتابخانه ها، كه پيوسته خواستگاهشان نياز به دانش بوده ، نيز در دورانهاي فرهنگي مختلفي پيشرفت كرده اند. چنان ضرورتهاي مداومي بوده است كه پيشرفت  سازماندهي و جايگاه كتابخانه در جامعه و تمدن را برجسته ساخته است. تاريخ كتابداري وقايع نامه (رويدادنامه) كتابخانه هاست. حكايت بازسازي شده انگارهاي اساسي نگارش ، اشكال اسنادنوشتاري و شيوه هاي نگهداري و در دسترس گذاري آنها براي استفاده ، از دورترين زمانها تا عصر حاضر است.

پيشگيري تاريخ سنتي ، بر پايه پيشينه هاي نوشتاري،را نوشته وكتيبه هاي خطي فراهم كردند،نظام نگارش،موارد مورد مصرف ، استفاده ويژه از اين پيشينه ها،شيوه نگهداري وغيره همه به كميت دانشي كه امروز از مراحل گوناگون تمدن وجريانهاي فرهنگيانمان داريم ، ميراثي است كه در لوحه هاي گلين طومارهاي پاپيروسي يا پوستي،نسخه خطي مذُهب ، دستختهاي پوست گوساله اي،كتب قديمي (چاپ شده پيش از 1501ميلادي)وكتاب چاپي ودر اوج خود ميكرو فيلم و ميكروكارت،براي آيندگان حفظ مي شود. پندارهاي مربوط به كتابخانه هاوكتابداري،بطرزي نگشودني،با آنها در آميخته است .

 


كتابخانه هاي سومريان،بابليان،آشوريان ومصريان

 

سومريان

 

از خرابه هاي شهرهاي باستاني چنين برمي آيد كه سومريان در حدود2700سال پيش از ميلاد كتابخانه شخصي،مذهبي ودولتي برپا كرده بودند.مشهور است كه كتابخانه تلو3مجموعه اي متجاوزاز 000/30 لوحه گلين داشته است. تمدن سومريان از 3500پيش از ميلاد پاگرفت ودر عهد طلايي اور    4 شكوفا شد. مورخان سومري ثبت تاريخ جاري وباسازي داستان گذشته شان را آغاز كردند. كهن ترين نظاتم نگارش شناخته شده، (خط ميخي)است واعتبار سومري ها به سبب ابداع اين خط وخدمت بزرگ آنها به بشريت است.براي نوشتن از قلم فلزي و تيزي (به شكل ميخ )استفاده مي كردند و بر موادي چون گل نرم،عاج يا چوب مي نوشتند .براي اين منظور،كاتباني تربيت شده وجود داشتند وپس از نوشتن گل نرم را مي پختند تا چون سنگ سخت شود .قطعات گل پخته به صورت لوحه،نخستين كتابهايي است كه تا كنون تاريخ كشف كرده است .چنين لوحه هايي ابزار ثبت اطلاعات تجاري آثار مذهبي شامل دعاها،مناسك،علايم جادويي، افسانه مقدس وحكايات وروايات قومي وملي بودند. مي بينم كه بر اين لوحه ها ادبيات،انديشه هاي اجتماعي ،سياسي وفلسفي خود را حفظ كردند در ميان مواد حفاري شده از خرابه هاي شهر هاي باستاني شان لوحه هايي وجود دارد كه قطهات ادبي هزار سال كهنتر از ايليارد5برآن نقش بسته است.(سومريان كهن ترين ادبيات شناخته شده انسان را تدوين كردند)(گيتز6) .

 


بابليان

 

پس از سومريان به تمدن بابليان مي رسيم كه فرهنگشان به بابل منتقل گشت .لوحه هاي گلين ماده متداول خواندني وسبك نگارش وسرشت مواد نوشتني تا حد زيادي به همان شكل باقي مي ماند. كتابخانه هايي در معابد وقصرها وجود داشت ويكي از بهترين مهمترين نمونه هاي آنها كتابخانه بورسيپا بود. در باب كتابخانه ها ومجموعه هاي آنها اطلاع چنداني در دست نيست هر چند جريان فرهنگي مشخصي وجود داشت ومجموعه قوانين مشهور حمورابي محصول تمدن بابليان بود.از نوشتن ومواد نوشتني،در وهله اول،در معاملات تجاري،نگهداري رويداد نامه (وقايعنامه)اي از حوادثو علاوه بر قوانين دولتي ،فرامين حكومتي وخط مشي هاي مذهبي استفاده مي شد .

 


آشوريان

 

پادشاهي آشور همزمان با فرمانروايي بابليان بود ومي گويند كابداري به منزله يك پيشه به دوران آنها باز مي گردد. آشوربانيپال،پادشاه آشوري كه از 668 تا 626 پيش از ميلاد مي زيست ، نخستين مفسر كار كتبدار در نظر گرفته مي شود.اوكه به خوبي تربيت يافته بود زندگي را وقف فعاليتهاي فرهنگي كردوبه گرد آوري نظام يافته ادبيات آشوري بابلي پرداخت . او كاتباني را به كتابخانه بورسيپا گسيل داشت تا لوحه هاي گلي را در استنساخ ونوشته هاي در انجا را ترجمه كنند .در نينوا كتابخانه اي با بيش از 20000لوحه گلي تاسيس كرد . آشناييو شناخت ما از اين كتابخانه پر شكوه كه لوحه هاي گلي آن در طي حفاري قصر سلتنطي،در نينوا به دست آمده از طريق كاوشهاي باستانشناختي حاصل شده است .آشور با نيپال را بحق كتابدار پادشاه باستاني ناميده اند.

لوحه هاي،متون ادبي كلاسيك متنوع معرفت علمي وجهالت آن عصر رادر برداشت .فرامين وقوانين زمان بر آنها مضبوط بود تمامي لوحه ها ، فهرستنويسي وبا نظمي منطقي بر حسب موضوع يا نوع مرتب شده و هر يك داراي برچسب شناسايي بوده وسياهه محتواي هر اتاقك يا حجره بر سر درآن نوشته يا كنده كاري شده بود درفهرست مندرج بود.كتابخانه كارمنداني داشت كه بيش از آنچه پيشتر مرسوم بود ،آزادانه از موجودي مخزن استفاده مي كردند . در واقع كتابخانه آشوريان در نينوا بود كه تصوير كم وبيش كلملي از رشد وپيشرفت نگارش,و شكل وشيوه نگهداري ميراث انساني درفرهنگ سومري ، بابلي و آشوري درطي ادوار آغازين تاريخ دراختيار مي گذارد . بذر فنون و كارهاي كتابخانه هايي از 630 پيش از ميلاد درآنجا افشانده شد. ((چنانچه بتوان گفت سهم سومريان درتمدن نگارش و سهم بابليان قانون بود ، عطيه آشوريان به آيندگان كتابخانه شان به شمارمي رود.))(گيتز) 

خط ميخي ، مجمع القوانين مشهور حمورابي و كتابخانه نسبتاً سازمان يافته آشوريان در نينوا ، سه نشانه برجسته فرهنگي دوران باستاني اند.

 


مصريان

 

تمدن باستاني مصريان همزمان با تمدنهاي سومريان ,بابليان وآشوريان شكوفا شد .اما مصريان از نظر شكل كتاب ومواد نوشتني آنها برگ پاپيروس بود واز قلم مو مانندي به منزله ابزار نگارش استفاده مي كردند ودر شكل كتاب آنها طومارپاپيروس به پهناي يك پا ودرازاي بيست پا بود بود.نگارش آنها به خط تصويري (نقشي)انجام مي گرفت .موضوع طومارهاي مصري مطالب مذهبي،اخلاقي وسياسي بود .

مصر باستان كتابخانه ها ي بيشماري از قبيل كتابخانه هاي شخصي,معبدي وبايگانيهاي دولتي داشت .طومارهاي پاپيروسي معمولاًدر كوزه هاي دهان گشاد(خم)گلي يا استوانه اي فلزي داراي نشانه هاي شاسايي نگهداري مي شد.

مي گويند در 2500سال پيش از ميلاد كتابخانه معظمي در غزه وجود داشت وتاسيس كتابخانه اي در تب به سال 1250پيش از ميلاد،رابه رامسس دوم نسبت مي دهند. از ميان نمونه هاي مشهورنوشته هاي باستاني تنهاچند تايي باقي است و دانستن اينكه ((مجمع القوانين حمورابي)) اكنون در موزه لوور پاريس و((پاپيروس پريس)) مشهور به ((كهن ترين كتاب عالم)) دركتابخانه ملي پاريس است ، خود تسلي بخش است . مورد اخير قديمي ترين كتاب مصري است كه قبل از 2880 پيش از ميلاد به نگارش درآمد.


كتابخانه اسكندريه

 

شايد بتوان بزرگترين دستاورد تاريخي كتابخانه اي دوران باستان را تأسيس كتابخانه اسكندريه در مصر دانست. ميان كتابخانه هاي نينوا و اسكندريه شباهتهاي قابل ملاحظه اي وجود دارد. هردو نهادهايي با ويژگي جهاني بودند كه شاهزادگان حاكم آنها را بنياد نهادند. هرچند ، اختلافات زيادي ميان مواد نوشتني و شكل كتاب آنها به چشم مي خورد،درنينوا لوحه هاي گلي و دراسكندريه طومارهاي پاپيروس وجود داشت، و چهار قرن ميان برپايي آنها فاصله بود. كتابخانه هاي اسكندريه  كه اولي در موزه و دومي در سراپيوم واقع بودند ، شهرت بيشتري داشتند. مشهور است كه مجموعه اين كتابخانه ها كه در قرن سوم پيش از ميلاد ، در زمان قيصر ژوليوس برپا گشتند به 700000 جلد مي رسيد. چنين اقدام باشكوهي ، در عهد لوحه هاي گلي و طومارهاي پاپيروسي و تعداد قليل كاتبان تربيت شده براي استنساخ ، براستي غيرقابل تصور است. از زمان سقوط اسكندريه تا كنون ، از نظر اندازه مجموعه ، چنين امري حتي در فرهنگ غربي يا دوره فرهنگي نوين هم تكرار نشده است. كتابخانه هاي اسكندريه نظر مردان مشهور تاريخ را به خود جلب نمودند. در ميان كتابداران آن مي توان از دميتريوس،زنودوتوس، اراتوستن،آپولونيوس،اريستوفن،اريستارخوس، كاليماخوس و بلند مرتبگان ديگرنام برد. روشن است كه كتابداران اسكندريه دانشوران بزرگي بودند و كتابداري كار فرعي آنها به شمار مي رفت. آنها به گردآوري كتابهاي و منابع اصيل مي پرداختند ، آنها را فهرست مي كردند و به تهيه كتابشناسي ها دست مي زدند. همچنين ويرايش كتابها،ترجمه آنها،نوشتن [آفرينش] ادبيات و آثارخود و سرپرستي مركزكتابت را نيز به عهده داشتند.

 به قولي، ((درتاريخ كتابداري زماني بود كه كتابداران از بيشترين حرمت برخوردار بودند. بسيار مقتدر ، نگهبانان كتاب ، متوليان آموزش به شمار مي آمدند. براي مشاهده اوج اين دوران بايد به دوره عزت اسكندريه باستان انديشيد.)) پيش از زنودوتوس افسوسي ، كتاب بان كتابخانه اسكندريه ، مديران آموزش ديده ، صالح و با استعدادي وجود داشته اند.

طراحي كتابخانه اسكندريه را بطلميوس سورتر(283 پيش از ميلاد) وگسترش أن را به پسرش نسبت مي دهند .براي كشف اينكه چه نهادهايي بطالسه را تاسيس كتابخانه اي در اين مقياس باشكوه تحت تاثير قرار داده اند وچه كتابخانه هايي نمونه كار أنها بوده اند بايد در مصر باستان ،خانه ماده نوشتني باستاني،پاپيروس، به جستجوي نمونه پرداخت مي گويند. تعداد كل أثار كتابخانه هاي باستاني مصر نزديك به 000/400طومار بوده است واحتمالا نسخ تكراري متعددي از ترجمه هاي مصري،بابلي،فنيقي،عبراني  در آنها يافت مي شده است .به تخمين نويسندگان رومي ،كتابخانه هاي اسكندريه،در زماني كه توسط روميان به أتش كشيده شد و سرانجام با فتح مصر توسط مسلمانان به كلي از ميان رفت ،حدود 000/700هزار طومار داشت .

كتابخانه مهم ديگري در اسكندريه پرگاموم ، توسط اومنزدوم(197-159 پيش از ميلاد) ايجاد شد. به گفته پلوتارك ، كالويسيوس دوست قيصر ، تهمت مي زد كه آنتوني تمام كتابخانه پروگام را كه 200000 اثر داشت به كلئوپاترا بخشيد. ((پروگاموم به سبب حمايت ادب و هنر مشهور گرديد و توليد كتاب در چنان سطح گسترده اي انجام مي پذيرفت كه مصريان صادرات پاپيروس را به اميد مأيوس كردن آنان از استنساخ كتابها ، موقوف كردند. اين عمل به افزايش توليد پوست به منزله ماده نوشتني انجاميد.))(گيتز)

با وجود داده هاي فراواني كه درمورد كتابخانه ها ، مجموعه ها و مديريت آنها در دست است ، در مورد خوانندگان آنها اطلاع چنداني نداريم. هرچند آنقدر مي دانيم كه كتابخانه آشوربانيپال عمومي بوده كمتر شكي وجود دارد كه خوانندگان دورانهاي نخستين را غالباً دانشوران،سياستمداران، حقوقدانان،اديبان و كساني كه فعاليت فرهنگي بخشي از زندگي اجتماعي عادي آنان به شمار       مي آمد،تشكيل مي دادند. احتمالاً براي بابليان و مصريان كه مواد نوشتني را نسبتاً به حد زيادي مورد استفاده قرار مي داده اند و شايد اين مواد به دست مستاجران زمينها و گروههاي اجتماعي مشابه هم مي رسيده است ، بايد استثنايي قايل شد.


كتابخانه هاي سايراقوام سامي در روزگار باستان

بررسي فرهنگ باستاني دوره پيش ازروميان و يونانيان ، بي ذكر دستاوردهاي فينيقيها ، آراميها و عبريها ناقص خواهد بود. فينيقيها مردمي دريانورد و به داد و ستد در جهان باستان مشهور بودند. درميان سايركالاها ، پاپيروس هم صادر مي كردند و بدين سبب گسترش دانش و بهره گيري از حروف الفبايي كه پايه نگارش يونانيان و اروپاييان را تشكيل مي دهد ، به آنها نسبت داده مي شود. به عنوان مردمي اهل ادب مشهور نبودند و هركتابي را كه مورد استفاده قرار مي دادند وسيله اي در خدمت نگهداري حسابهاي تجاريشان بود.

آراميها الفبايي از مصريها و فينيقيها به وام گرفتند كه سرانجام ابزار ادبي و زبان خاور نزديك شد. ((زبان عيسي مسيح بود و اكنون الفباي زبان عربي است.))(گيتز)

عبريان شم و استعداد ادبي بيشتري داشتند و نگارش آنان به موسي و شريعت وي مي رسيد. در اوج عصر ادبي شان ، تهيه متن عهد عتيق را به آنها نسبت مي دهند. درباب كتابخانه هاي آنان چيزي نمي دانيم ، اما به تحقيق در شهرهاي آباد كتابخانه هاي وابسته به معابد داشته اند. ماده نوشتني عمده پاپيروس بود ، هرچند بعدها استفاده از پوست هم متداول گشت.


كتابخانه در فرهنگ اوليه يونان و روم

 

كتابخانه در يونان

 

وجه مشخصه دوره فرهنگي يوناني شكل رفيع فعاليت ادبي آنان بوده كه به عنوان عصر كلاسيك يا عصر طلايي تمدن يوناني هم به آن اشاره مي كنند. آثار ادبي كلاسيك سوفوكل ، آخيليوس  يوريپيد ، پيندار ، اريستوفانس ، تاريخي توسيديد و هرودوت و فلسفي سقراط به اين دوره تعلق دارند. پيش از اين زمان ، درحدود قرن نهم و هشتم پيش از ميلاد ، اشعار حماسي هومر و هسيود زندگي باستاني يوناينان را تصوير نمودند. همچنين مي توان در آثار يوكليد و ارشميدس تأكيد نويني بردانش علمي مشاهده كرد.

از دوره 1200 ساله تمدن يوناني ، نمونه هايي واقعي از كتابهاي 600 ساله نخستين آن نمي توان گواه آورد. همچنين تخمين مطمئني از تعداد نوشته ها غيرممكن به نظر مي رسد، هرچند مي توان پذيرفت كه با حمايت سلاطين يوناني كتابهاي زيادي تهيه مي شد تا نياز گسترش آموزش را برآورده كند. دروهله نخست ، كتابها به افراد طبقات بالا سپرده مي شدند و حدسهايي از اندازه كتابخانه ها كه غالباً وابسته به معابد و قصرها بودند در دست است.

دريونان باستان براي نگارش ازبرگ و پوست درخت استفاده مي شد ، از قرن ششم پيش از ميلادپاپيروس ماده نوشتني متداول بود. دريونان هلني ، از پوست آهووگوساله بهره مي بردند. شكل معمولي كتابهاي يوناني طومار و كتاب گونه بود و از لوحه مومي عموماً براي پيامها و يادداشتها استفاده مي شد. كتابهاي موضوع هاي گوناگوني نظر ادبيات ، فلسفه ، تاريخ ، مذهب ، سياست   علوم ، رياضيات و غيره داشتند. شواهدي دال بروجود كتابخانه هاي شخصي در قرن پنجم پيش از ميلاد وجود دارد. درعصر نفوذ سوفسطائيان داشتن مجموعه هاي از نسخ خطي مايه منزل بود. دراين باره كتابخانه هاي مهم يوريپيد ، ارسطو و افلاطون ، كه در مدارس فلسفه خود برپا نمودند ، شايان ذكرند. كتابخانه هاي شخصي ، دولتي و سلطنتي هم وجود داشت. پيشرفت راستين كتابخانه هاي يونان در دهه هاي آغاز شد كه فعاليتهاي دو غول انديشه" ارسطو و افلاطون " نشان ويژه آنست. كار فكري و فرهنگي اين افراد ، بي ترديد دال بروجود كتابخانه اي قابل ملاحظه است . مي گويند ارسطو به طور منظم نسخ خطي جمع آوري مي كرد. شاگردش، اسكندركبير، دامنه فرهنگ يوناني را كه تمدني جهاني گشت ، گسترش داد. پس از مرگ اسكندر ، برمبناي نمونه اي آتني ، موزه اي ايجاد گرديد ودانشوران برجسته اي را به آنجاكشاند ،واسكندريه به آرامي به صورت مركز فرهنگ و آموزش يوناني در آمد.كتابخانه مهمترين بخش موزه راتشكيل داد.كتابخانه فرهنگستان آتن به شيوه يك كتابخانه دانشگاهي نوين ساخته شد. در كنار دانشوران افراد بومي وكساني كه از خارج آمده بودند, حلقه بزرگي از افراد تعليم ديده بطور همگاني از كتابخانه بهره مي برند.بدين ترتيب براي نخستين بار كتابخانه از ويژگي راستين همگاني بودن،براي استفاده وسرگرمي همه،برخوردار گرديد .به هر حال نمي توان ميزان مجموعه آنها راتخمين زد،اما مي توان پذيرفت كه در آن جا به حد كافي براي استفاده خوانندگان زيادي كتاب وجود داشت وكتابهاي شامل تمامي موضوعات شناخته شده فرزانگان آن زمان،غناي فرهنگي با شكوهي را ميسر ساخت .

 


كتابخانه در روم

 

تحقيقات اخير نشان مي دهد كه فرهنگ امپراطوري روم تنها تداوم و انكشاف پيشتر فرهنگ يونان بود. روم الفباي يوناني را پذيرفته بود وروميها ادبيات،فلسفه وعلوم يوناني ها را مورد مطالعه قرار   مي دادند.حتي پسرانشان را براي تحصيل وآموختن زبان يوناني به آتن مي فرستادند.در واقع پيدايش ادبيات لاتيني در قرن دوم پيشاز ميلاد آغاز گرديد.رومي ها،مانند يوناني ها،براي نوشتن از پاپيروس،پوست آهو و گوساله ونظيرآن استفاده مي كردند. پري شكافته را به عنوان قلم به كار   مي بردند وجالب است بدانيم واژه انگليسي (قلم)از واژه لاتيني كه به پر اطلاق مي شد مشتق       مي شود. شكل كتاب در روم باستان طومار،لوحه مومي وكتاب گونه بود. هر چند عموماُكتاب گونه براي آثار مسيحي وطومار پاپيروس براي آثار الحادي به كار مي رفت. كتابهاي رومي تمامي زمينه هاي دانش بويژه فلسفه،حقوق،سياست،مذهب وآثار دنيوي (غير مذهبي)وعلوم ورياضيات را در بر مي گيرد. كهن ترين نسخه خطي روزگار باستان روم CODEX  VATICANUSاست كه به قرن چهارم پيش از ميلاد باز مي گردد .از ميانه قرن دوم پيش از ميلاد,سرداران رومي به آوردن كليه مجموعه هاي كتابخانه هاي يوناني از مناطق شكست خورده آغاز كردند.كتابخانه جزحتمي غنايم بشمار مي رفت. چنين غنايمي بخشي از كتابخانه هاي شخصي آنها را تشكيل مي داد اكر جه اين علم نوعي دشمني با علم وهنر بود,به عشق نسبت به كتاب در ميان اشراف سالاري رومي انجاميد.گردآوري كتابها وبر پايي كتابخانه ها سرگرمي ثروتمندان رومي شد داشتن مجموعه كتب معتنابهي در خانه,منزلت فرد را مي رساند سيسرو (106-43پيش از ميلاد)كتابخانه شخصي معظمي داشت،سولا,به هنگام تسخيرآتن در 89پيش از ميلاد،كتابخانه ي ارسطو را غصب كرد.بنا بر (زندگي مردان نامي پلو تارك)كتابخانه لوكولوس (114-57پيش از ميلاد)مشهورترين كتابخانه آن دوران بود. همچنين در مورد يك كتابخانه عمومي كه در 39پيش از ميلاد توسط قيصر ژوليوس طراحي وتوسط آسينياس پولو اداره مي شد,اشاره اي داريم.

اين كتابخانه در ATRIUM   LIBERTATIS قرار داشت وحاوي آثار رومي و يوناني بود.همچنين شواهد كافي نشان مي دهد كه سزار قصد داشت كتابخانه اسكندريه را با كتابخانه تيبر پيوند دهد.كتابخانه هاي رومي 500 سال دوام يافت وشكل نوعي آنها به خوبي در كتابخانه اولپين واقع در ميدان تراژان يادر كتابخانه مشهوري كه درخرابه هاي هركولانيوم كشف شد مشهود است.در كتابخانه نخست،آثار يوناني در يك سو وآثار لاتينيدر سوي ديگر قرار داشت وبر حسب موضوع ذر قفسه ها يا صندوق چيده مي شد. كتابها بايد در تالار هاي مطالعه مورد استفاده قرار    مي گرفت. در كتابخانه دوم,صدها طومار پاپيروس در اطراف وميزي در ميان تالار قرار داشت.به احتمال قوي مي توان پذيرفت كه اتاقهاي كتابخانه در خرابه هاي هركولانيوم نمونه نوعي كتابخانه رومي درآن عصر بوده است.در ميان قرن چهارم پس از ميلاد،تعداد كتابخانه هاي عمومي شهر روم 28كتابخانه رسيده.ساير شهر هاي ايتاليا و ايالات ديگر نيز كوشيدند تانمونه برپايي كتابخانه هايي عمومي در روم را دنبال كنند.در آن زمان كتابخانه شخصي با سي تا شصت هزار طومار نيز يافت  مي شد. هركس كه مي توانست بخواند،اعم از شهروند،بنده يا آزاد،مي توانست  بهره گيرد. كتابخانه ها به واقع برروي عامه باز بودند كه خود رساننده مفهوم رومي شهروندي ودانش پژوهي در سطحي گسترده بود .ازلحاظ سبك معماري، تزيينات وسنگ كاري، كتابخانه هاي رومي به بناهاي ياد بود آن عصرشباهت داشت.طومارهاي پاپيروس،با برچسبي حاوي عنوان آنها،در حفره هاي لانه كبوتري قفسه ها نگهداري مي شد.پاره اي از كتابخانه ها عمدتاٌ به روحانياني كه وابسته به معابد بودند واگذار مي شد.با وصف اين دستاوردهاي كتابخانه اي روميها با آنچه در اسكندريه وجود داشت برابري   نميكرد.كتابداران رومي كم شهرت تر بودند و گويا ازلحاظ رتبه در خدمات كشوري كارمندان دون پايه تري محسوب مي شدند. هدف كتابداري،همانند اسكندريه،به نگهداري ميراث فرهنگي معطوف بود.

دردورانهاي رومي،يوناني و دوران پيش ازآن ، كتابخانه ها و بايگانيها ازهم قابل تميز نبودند ، وتنها دراواخر دوران روميان ميان آنها تميز قايل شدند و كتابها و بايگانيها را جدا از هم نگه مي داشتند.

 


كتابخانه هاي هند باستان

 

تاريخ تعليم و تربيت در هند باستان چندين قرن را دربر مي گيرد و شامل انواع گوناگون سازمانهاي آموزشي دردورانهاي مختلف است . نخستين مجتمع هاي آموزشي هند باستان در معابد بوداييان بوجود آمد و از دوران[امپراتوري] آشوكا به بعد به تشكيلاتي وسيع و به تدريج به مراكزآموزشي بدل شد. سازمان آموزشي هند  در زمره پيشرفتهاي بعدي بود.

 

نالاندا

 

درسال 400 ميلادي يكي از بزرگترين دانشگاههاي مشهور ، يعني دانشگاه نالاندا ، برپا بود و درحدود سال 450 ميلادي با ديگر نام آن به منزله جايگاه علم و دانش برسرزبانها افتاد و صيت شهرت آن به فراسوي مرزهاي هند رسيد. نالاندا حدود چهل ميلي جنوب شرقي پانتا ، مركز استان بيهار ، واقع است. نالاندا به عنوان يك مركز بودايي[نشين] شهرت داشت و زادگاه ساري پوتا يكي از ياران والاي بودا است.

گفته اند ((مقامات نالاندا مي توانستند دريابند كه معبدي بي كتابخانه به دژي بي زراد خانه مي مانست.)) (التكار) اين گفته ، سخن يكي از روساي دانشگاههاي امروزي كشوري پيشرفته را به ياد مي آورد كه گفته بود(([اگر]كتابخانه اي غني و مجهز به من دهيد، [خواهيد ديد چگونه] دانشگاهي پيرامون آن برپا مي كنم . )) دانشگاه نالاندا كتابخانه اي بسيار بزرگ و معتبر داشت كه نياز هاي هزاران دانشجو و صدها استاد را كه به مطالعه و آموزش علوم و هنرهاي مختلف سرگرم بودند بر  مي آورد. بسياري از دانشمندان خارجي ، نظير فاهين ، يوان چونگ ، ايتسينگ و ديگر محققان چيني براي بهره برداري ازاين كتابخانه بدان هجوم مي آوردند. آنها اغلب براي دستيابي به نسخ اصلي متون مقدس و ديگر آثار بودايي به آن كتابخانه مي آمدند.

امپراتوران گوپتا ، با آن كه هندوهايي راست دين بودند ، از حاميان بزرگ اين دانشگاه به حساب مي آمدند. عبادتگاهها و گنبدهايي بس رفيع ، سرسراها ، تالارهاي سخنراني ، كتابخانه و جز آنها ساخته مي شد. داده هاي گردآمده پس از حفاريها گواه آن است كه كتابخانه بسيار خوب طراحي شده بود، محدوده كتابخانه به ((دهارماگنجا)) يابازار دين مشهور بود. كتابخانه در سه بنا مستقر بود كه ((راتناساگارا)) ، ((راتنادادهي)) و((راتنارانجاكا)) خوانده مي شد. مشهور است كه عمارت ((راتناساگارا)) نه طبقه بود و دوبناي ديگر نيز ارتفاعي چشمگيرداشت.دراين كتابخانه آثار و متون بودايي و غيربودايي دراختيار بود و گويند يكي از دانشمنداني كه براي بهره جوئي از مواد كتابخانه بدان جا سفركرده بود ، يعني ايتسينگ ، ده سال درنالاندا اقامت گزيد تا به استنساخ حدود 400 متن سانسكريت كه اغلب آنها مطالب ديني و نزديك به 500000 سطر[آيه ، بيت] بود، بپردازد. درباره تعداد و ميزان قدرت و غناي مجموعه كتابخانه اطلاع موثقي دردست نيست ، اما شايد بتوان پذيرفت كه دراين مجموعه تمام مواد و آثار مقدس مكتوب بودايي و شرح آنها وجود داشته، باحتمال تعداد آنها به صدها هزار اثرونسخه سرمي زده است. سوابقي مكتوب و به حد كافي وجود دارد كه نشان مي دهد براي حفاظت مجموعه پربار كتابخانه بودجه اي كافي وتدابيري مالي در نظر گرفته مي شد. از آنجاكه برنامه آموزشي دانشگاه بسيار جامع و اساسي بود، از گنجاندن موضوع هاي هندو نيز فروگذار نكرده بودند. دراين جا ، پزشكي يا((چكيت ساساسترا)) نيزآموخته مي شد. طبيعتاَ دراين مجموعه متوني مربوط به دستور زبان،منطق،ادبيات،وداهاي ودانتا و فلسفه سامكهيايي، دارماشاسترا پوراناها[افسانه هاي مقدس]،اخترشناسي و اخترگويي نيز وجود داشت. اين دانشگاه و كتابخانه اش تا قرن دوازدهم ميلادي شكوفايي و رونق داشت. ويراني و نابودي آن به دست مهاجمان مسلمان به سركردگي بختيار خلجي،در اواخر قرن دوازدهم ميلادي ، صورت گرفت.

شكل مواد كتابخانه عمدتاً به صورت نسخ خطي نبشته بر برگهاي خرما بود كه در روپوشي خرمايي داراي نخي ضخيم به دقت محافظت مي شد و بيشتر آنها را در رفهاي سنگي يا آجري و ساروجي تالار كتابخانه مي نهادند. خوانندگان مجبور بودند براي مطالعه برزمين نشينند و براي دانشجويان در حال تحقيق شاه نشين هايي وجود داشت. سوكمندانه درباره شيوه تنظيم مواد و مديريت كتابخانه اطلاعاتي در دست نيست و تاكنون نيز براساس داده هاي موجود پژوهشي جدي انجام نگرفته است. كتابخانه چنان بكلي ويران شده است كه حتي يك كتاب از مجموعه آن براي آيندگان باقي نمانده است.

آورده اند كه كتابخانه هاي معتبري وابسته به ديگر مكانهاي آموزشي مشهور هند باستان نظير والابهي(قرن هفتم ميلادي) تاكسيلا(تاكشاشيلا) ، ويكرامسيلا ، جاگادالا، اودانتاپوري ، ميتهيلا، ناديا وبنارس هم وجود داشته است كه سه تا آخر به فرهنگ برهمني مربوط مي شود.

ازاين ميان ، درهند قرن هفتم ميلادي ، تنها والابهي دركاتيوار به منزله يك مركزآموزشي ، رقيب نالاندا بود.

 

 

 

 

تاكسيلا

 

تاكسيلا، درشمال هند ، را به عنوان مهمترين مركز آموزشي دره سند باستان مي شناختند. اين شهر درآن دوران ، مركزولايت مهم گاندهارا ، و بيست ميلي غرب راولپندي بود. از آنجا كه اين محل يكي از مراكزقديمي آموزش عالي،بويژه براي كسب تخصص درادب ودايي،فلسفه و هيجده ((سيلپا)) بود ، دانشجويان و دانشمندان از مراكز دوردست نظير ميتهيلا،اوجين،راجاگريها و بنارس درآن گرد مي آمدند. گرچه پيشينه موثقي از كتابخانه آن موجود نيست،بي ترديد اين مركز آموزشي مشهور،كتابخانه قابل ملاحظه اي مشتمل برمجموعه معتبري از نسخ خطي مربوط به موضوع هاي بالا داشته است. درهند باستان ، همواره كتابخانه جزئي از چنين موسسه هاي بوده است. دانشگاه تاكسيلا تا پايان دوره حكمراني كوشانها(280 ميلادي) به رشد و رونق ادامه داد.

راهبان و روحانيان با ولع تمام نسخ خطي را درمعابد بودايي و ديگر مراكز آموزشي يا ديني گرد  مي آوردند،اما بخش عمده مجموعه ها را هداياي سلاطين و امپراتوران باستان و دانشمندان مورد حمايت اين صاحب اقتداران تشكيل مي داد . از نظر وجه و ارزش ، هديه اي به يك معبد يا صومعه حتي برابر بناي چنين مكانهايي يا ساختن و استقرار بتي در آنها به شمار مي آمد.چنين اهميتي كه به اهداي نسخ خطي نسبت مي دهند خود گواه اين واقعيت است كه در فرهنگ هند باستان اهميت حفظ و پيشرفت كتابخانه هاي به حد كافي درك و دريافت شده بود.


اماراواتي و ناگارجوناكوندا

 

درجنوب هند ، دراماراواتي كنار كريشنا ، يك مركز فرهنگي بودايي به نام ((ناگارجوناويدياپيت)) وجود داشت. اين مركز حدود قرن هفتم ميلادي رونق گرفت و به ناگارجونا ، يكي از دانشمندان مشهور هند باستان ، وابسته بود.اين دانشمند به واسطه دستاوردهايش در((راساياناشاسترا)) يا علم شيمي[كيميا] نامي اسطوره اي گرفت. عمارتي كه دانشگاه درآن بود ((پاراباتاويهارا))،خوانده     مي شد و برتپه اي درناحيه گونتور در آندراپرادش قرار داشت. دانشمندان چيني كه در طلب دانش به هند مي آمدند امتياز ويژه و والايي به اين دانشگاه بخشيده اند و اطلاعاتي نيز درباره آن كتابخانه ضمن آثار آن به جاي مانده است . دانشگاه ، عمارتي 5 طبقه بود و كتابخانه در بالاترين طبقه قرار داشت. مجموعه آن،چنان كه درآن دوران مرسوم بود،انباشته از آثار بودايي بود ومالكيت آنها را به ناگارجونا،بنيانگذار مدرسه فلسفه بودايي مهايانا،نسبت مي دادند.علوم هندي، بويژه آثار راساياناشاسترا يا علم شيمي از روزگاران كهن و دوران زندگاني ناگارجونا كه هواخواه اين علم بود دراين مجموعه يافت مي شد. او براي انجام پژوهشهاي خويش،خاصه درزمينه داروهاي سيمابي[جيوه اي] آزمايشگاهي داشت. از حفاريهاي بعمل آمده در اماراواتي و ناگارجوناكوندا شواهد باستان شناختي كافي و حاكي از وجوداين دانشگاه و كتابخانه متعلق به سده هفتم ميلادي در دست است.

ويژگي عمده اين مجموعه نه تنها داشتن متون و آثار بودايي و تريپيتاكاسي،بلكه وجود آثاري  درباب گياه شناسي ، جغرافيا ، كان شناسي و پزشكي  است كه نوشته دانشمندان مناطق مختلف هند و نيزاهل علم چيني ، برمه اي و سيلاني وابسته به اين دانشگاه است.

 


كتابخانه درچين باستان

 

تمدن باستاني چين،از برخي جهات مربوط به رويداد نامه كتاب شناختي، تمدني پيشگام بود. طريقه ساختن كاغذ،درسده دوم ميلادي،درچين كشف  شد؛هرچند چينيان خود استفاده چنداني از آن به عمل نياوردند و اين كشف در طول راههاي تجاري و مسيرداد وستد راه غرب  را در پيش گرفته بود. چاپ با حروف فلزي متحرك،اين رويداد مهم تاريخ فرهنگي انسان ، نيز توسط چينيان باستان كشف گرديد،كساني كه براي چاپ اندرزها،سخنان حكيمانه و اخلاقي و افسونها از مهرهاي حكاكي شده بهره مي بردند. چينيان ، درحدود سده نهم ميلادي  ، به همين شيوه كتاب كاملي را به چاپ رساندند. استفاده از كلمات چاپي متحرك ساخته شده از گل را به آنان نسبت مي دهند و از حدود هزاره سوم پيش از ميلاد با هنر نوشتن آشنا بودند. چينيان شيوه نگارشي را كه عمدتاً انديشه نگارانه است تكامل بخشيدند. و كتابهاي آنان به صورت لوح و طومار بود. سوكمندانه،از كتابخانه هاي باستاني آنان اطلاعات چنداني دردست نيست.

كهنترين اطلاعات مربوط به كتابخانه در چين به دوران امپراتوري سلسله چو باز مي گردد كه لويانگ درايالت هونان امروز پايتخت آنان بود.((بنا به روايتي محفوظ در پيشينه تاريخي)) سوماشين ،  لائوتسه ، فيلسوف  مشهور سده هفتم پيش از ميلاد چين،كتابدار[يا بهتربگوييم ، كتاب بان كتابهاي] اين كتابخانه بود. (دايره المعارف بريتانيكا)

جالبترين ويژگي اطلاعات بازمانده از كتابخانه هاي چين باستان ذكري  است كه از فهرستهاي آنها بعمل مي آيد. كهنترين فهرست كتب چيني كه درسده نخست ميلادي نوشته شده است ، در ((تاريخ نخستين سلسله هان)) (206 پيش از ميلاد تا 23 ميلادي) موجود است.

سلسله هاي  بعد نيز فهرستهايي از كتبي كه كتابخانه هاي آنان آماده سازي مي كردند و تا در دوران آنها شناخته شده بود ، باقي گذارده اند. ازاين رو ، وجود كتابخانه هايي درچين باستان محقق مي شود ، هرچند شرحي از آنها از طريق حفظ پيشينه هاي كتابخانه ها يا از راه حفاري مكانهاي قديمي به دست نيامده است . گويند پس از اختراع چاپ ، كتابخانه هاي خصوصي چين باستان به نحو قابل توجهي رشد و فزوني گرفت . هرچند طبق معمول ، در طي زمان ، اين كتابخانه ها نابود يا پراكنده شد ، اما فهرست برخي از آنها هنوز موجود است و به عنوان تنها گواه پيشرفت فرهنگي عهد باستان به شدت و دقت از آنها نگاهداري مي شود.


منابع و مآخذ:

الف)منابع استفاده شده چاپی:

      -   مزيناني،علي، كتايخانه و كتابداري،تهران،انتشارات سمت،1375

ابرامي، هوشنگ، شناختي از دانش شناسي،تهران ، نشر كتابدار، 1378

ترجمه مختاري،حسين،در آمدي بر كتابداري،تهران، نشر قو،1376

     -  موكهرجي،ترجمه دكتر آزاد،تاريخ و فلسفه كتابداري،تهران،انتشاراتآستان قدس،1375

 

الف)منابع استفاده شده الكترونيكي:

 

 

 

                 http://www.yahoo.inciclopedia .com -

كتابخانه باستان+جستجو+كتاب باستان+تاريخ كتاب/http://www.search.com -

+ نوشته شده توسط محسن رنجبران در جمعه پنجم خرداد 1385 و ساعت 10:43 |
سلام

مثل ترمهای قبل این ترم هم با توفیق اجبار مجبور به انجام چند تحقیق شدم مثل همیشه از اینترنت استفاده کردم هرچند زیاد از موضوعی که انتخاب کردم خوشم نمی امد ولی چون به شکل جامع و کامل در اینترنت بود و نیاز به تایپ کردن نداشت بهتر بود همین موضوع را انتخاب کنم خدا را شکر استاد ارجمند هم فکر کرد واقعاْ از منابعی که آخرش نوشتم استفاده کردم حالا تو اینترنت و بدون تایپ ویرایش و حاشیه بندیش ۶ ساعت طول کشید وای به حالم اگه می خواستم تایپش کنم اون هم از روی چند تا کتاب>به هر حال امیدوارم این مطلب که بصورت آماده اینجا هست قابل استفاده برای افرادی باشه که از روی اجبار مجبور به انجام تحقیق می شوند البته تفاوتشون با من اینه که دیگه مثل من نیاز نیست ۶ ساعت وقت بذارند ۱ ساعت کافیه>موفق باشید.بعضی قسمتها را اسکن کردم شاید خوب ضبط نشه اگه کسی خواست ایمیل بذنه تو آرشیو مطالبم دارم ارسال کنم.

بسم الله الرحمن الرحیم

دانشگاه جامع علمی کاربردی

مرکز آموزش فرهنگ و هنر

واحد یک تهران

استاد ارجمند:خانم نقشینه

موضوع تحقیق:زندگینامه و بررسی آثار فروغ فرخزاد

دانشجویان کلاس (ب)

محسن رنجبران

مجتبی فرد حسینی

 فهرست مندرجات:

 

عنوان                                                                    صفحه

 

فهرست                                                                   1

مقدمه   ()حذف شده))                                    2

زندگینامه                                                                  3

محتوای آثار                                                               5

مجموعه اشعار                                                         7

اسیر                                                                         8

دیوار                                                                         11

عصیان                                                                      13

تولدی دیگر                                                                16

ایمان بیاوریم به آغاز فصل زرد                                    20

فروغ فرخزاد در حوزه سینما                                                           ۲۳

پیوست

((بعلت اینکه اسکن شده با کیفیت خوب قابل ثبت نیست)))                                                                   

 اظهار نظرها در مورد فروغ فرخزاد در نشریات وقت سالهای(1348 1345)            24

مآخذ:                                                                        34

زندگینامه:

 

فروغ در دیماه سال ۱۳۱۳ در محلۀ امیریۀ تهران پا به عرصۀ وجود نهاد پدرش محمد فرخ زاد یک نظامی سختگیر بود و مادرش زنی ساده و خوش باور. او فرزند چهارم یک خانوادۀ نه نفری بود.
چهار برادر به نامهای امیر مسعود، مهرداد و فریدون و دو خواهر به نامهای پوران و گلوریا   داشت،پس از اتمام دوران دبستان به دبیرستان خسروخاور رفت. در همین زمان تحت تاثیر پدرش که علاقمند به شعر و ادبیات بود. کم کم به شعر روی آورد و دیری نپائید که خود نیز به سرودن پرداخت.

 

خودش می گوید که " در سیزده چهارده سالگی خیلی غزل می ساختم ولی هیچگاه آنها را به چاپ نرساندم".

 

در سال ۱۳۲۹ در حالی که ۱٦ سال بیشتر نداشت با نوۀ خالۀ مادرش پرویز شاپور که ۱٥ سال از او بزرگتر بود ازدواج کرد.

این عشق و ازدواج ناگهانی بخاطر نیاز فروغ به محبت و مهربانی بود. چیزی که در خانۀ پدری نیافته بود. پس از پایان کلاس سوم دبیرستان به هنرستان بانوان می رود و به آموختن خیاطی و نقاشی می پردازد. از ادامه تحصیلاتش اطلاعاتی در دست نیست.
می گویند که او تحصیلات را قبل از گرفتن دیپلم رها می کند.
اولین مجموعۀ شعر او به نام " اسیر " در سال ۱۳۳۱ در سن ۱۷ سالگی منتشر می گردد. کم و بیش اشعاری از او در مجلات به چاپ می رسد.
با به چاپ رسیدن شعر " گنه کردم گناهی پر ز لذت" در یکی از مجلات هیاهوی عظیمی بپا می شود و فروغ را بدکاره می خوانند و از آن پس مورد نا مهربانی های فراوان قرار می گیرد.
"
گریزانم از این مردم که با من به ظاهر همدم و یکرنگ هستند
ولی در باطن از فرط حقارت به دامانم دو صد پیرانه بستند ".
در سال ۱۳۳۲ با شوهرش به اهواز می رود. دیری نمی پاید که اختلافات زناشوئی باعث برگشت فروغ به تهران می شود.
حتی تولد کامیار پسرشان نیز نمی تواند پایه های این زندگی را محکم سازد. سرانجام فروغ در سال ۱۳۳٤ از شوهرش جدا می شود.
قانون فرزندش را از او می گیرد. حتی حق دیدنش را. فروغ ۱٦ سال تمام و تا آخر عمرش هرگز فرزندش را ندید.

فروغ فرخزاد سرانجام در ۲٤ بهمن سال ۱۳٤٥ به هنگام رانندگی بر اثر تصادف جان سپرد و روز ۲٦ بهمن در قبرستان ظهیرالدوله هنگامی که برف می بارید به خاک سپرده شد.

 


 

محتوای آثار

نخستين‌ مجموعه‌ شعر او در سال‌ 1331چاپ‌ شد. دومين‌ مجموعه‌ شعر فروغ‌ (ديوار) در بيست‌ و يك‌ سالگي‌ اين‌ شاعره‌ چاپ‌ شد و بدليل‌ برخي‌ گستاخي‌ها و سنت‌ شكني‌ ها مورد نقد و سرزنش‌ ادبا قرار گرفت‌. فروغ‌ فرخزاد يك‌ سال‌ بعد عليرغم‌ ملامت‌ شخصيتهاي‌ ادبي‌، سومين‌ مجموعه‌ شعر خود بنام‌ عصيان‌ را چاپ‌ كرد; اين‌ سه‌ مجموعه‌ شعر اشعاري‌ بودند زنانه‌ ، سركش‌، رومانتيك‌ وبحث‌ انگيز. فروغ‌ سپس‌ جذب‌ فعاليتهاي‌ سينمائي‌ شد و در سال‌ 1338 براي‌ مطالعه‌ و تجربه‌ سينما به‌ انگلستان‌ رفت‌. وي‌ پس‌ از بازگشت‌ در سال‌ 1341 فيلم‌ مستندي‌ از جذاميان‌ تبريز بنام‌ ( خانه‌ سياه‌ است‌) تهيه‌ كرد كه‌ اين‌ فيلم‌ در سال‌ 1342 برنده‌ جايزه‌ بهترين‌ فيلم‌ مستند فستيوال‌ اوبرهاوزن‌ ايتاليا شد. مطالعات‌ عميق‌ فروغ‌ فرخزاد در زمينه‌ سينما و فيلمبرداري‌ و آشنائي‌ با نويسندگان‌معاصر سبب‌ شد كه‌ وي‌ در اواخر عمر كوتاه‌ خود نگرش‌ ديگري‌ نسبت‌ به‌ هنر، شعر وجامعه‌ پيدا كند. اين‌ تحول‌ فكري‌ به‌ اندازه‌اي‌ بود كه‌ شاعره‌ چهارمين‌ مجموعه‌ شعر خودرا (تولدي‌ ديگر) نام‌ نهاد كه‌ داراي‌ روح‌ و حالتي‌ متفاوت‌ از قبل‌ و مملو از اشعار اجتماعي‌ و انتقادي‌ بود. مجموعه‌ تولدي‌ ديگر دنياي‌ تفكرات‌ اين‌ شاعره‌ جوان‌ را به‌ گونه‌اي‌ نوين‌نشان‌ مي‌داد و فروغ‌ پس‌ از چاپ‌ اين‌ مجموعه‌، از آثار شعري‌ گذشته‌ خود اظهار تأسف‌ كرد و اين‌ اشعار را بيان‌ ساده‌اي‌ از جهان‌ بيرون‌ خود ناميد. فروغ‌ فرخزاد در سال‌ 1343 به‌ ايتاليا،آلمان‌ و فرانسه‌ سفر كرد و در اين‌ ايام‌ كه‌ در داخل‌ و خارج‌ از ايران‌ به‌ شهرت‌ خاصي‌دست‌ يافته‌ بود، سازمان‌ فرهنگي‌ يونسكو فيلم‌ نيم‌ ساعته‌اي‌ از زندگي‌ او تهيه‌ كرد. فروغ‌ در روز دوشنبه‌ 24 بهمن‌ 1345 دراثر سانحه‌ تصادف‌ رانندگي‌ در سن‌ سي‌ ودو سالگي‌ در گذشت‌. در آثار فروغ‌ فرخزاد شعر و زندگي‌ به‌ گونه‌اي‌ تفكيك‌ ناپذير درهم‌ آميخته‌ است‌.مايه‌ اصلي‌ زندگي‌ و شعر در آغاز براي‌ او لذت‌ جسماني‌ و هوسهاي‌ زودگذر بود كه‌حاصلي‌ جز شكست‌ و ناكامي‌ به‌ بار نياورد. شكست‌ در زندگي‌ اجتماعي‌ و زندگي‌خانوادگي‌ روح‌ وي‌ را پس‌ از يك‌ دوره‌ نااميدي‌ ،بي‌ اعتمادي‌ و ناباوري‌ به‌ طغيان‌ واداشت‌;با اين‌ حال‌ روح‌ عصيانگري‌ فروغ‌ بر ضد سنتها و اصول‌ اخلاقي‌ كه‌ در اشعار آغازين‌ اومشهود است‌، پس‌ از مجموعه‌ تولدي‌ ديگر تاحد زيادي‌ تعديل‌ يافت‌ و بي‌ شك‌ اگر زندگي‌طولاني‌ تري‌ مي‌يافت‌ به‌ تجديد نظري‌ اساسي‌ در افكار و ديدگاههاي‌ خود مي‌ رسيد. ازويژگيهاي‌ شعر فروغ‌ نمايان‌ ساختن‌ مظاهر خشن‌ و ناهموار زندگاني‌ مردم‌ در قالب‌ شعراست‌. ابداع‌ مضامين‌ تازه‌ و خلق‌ تصاوير بديع‌ و اشياء محيط اطراف‌ با ديدي‌ متفاوت‌ و به‌پرده‌ شعر كشيدن‌ مشهودات‌ و دريافتهاي‌ خود از ديگر شاخصه‌ هاي‌ زيباي‌ شعر فروغ‌ فرخزاد است.

وزن و موسیقی شعر نیمایی با توجه به شعر فروغ فرخزاد

 فروغ فرخزاد سروده‌هاي خود را با شعر کلاسيک آغاز مي‌کند. در مجموعه شعرهاي او به تدريج از تعداد اشعار کلاسيک کاسته مي‌شود و نهايتا حيات شعري او با مجموعهء ايمان بياوريم ... به پايان مي‌رسد که تمام اشعار آن به شيوهء نيمايي سروده شده است . فروغ راههاي ديگر را نيز آزمود و کوشيد به نوآوريهايي در باب وزن شعر آزاد دست يابد.

ابداعات اين شاعر را مي‌توان در مجموعه‌هاي تولدي ديگر و ايمان بياوريم به آغاز فصل سرد مشاهده کرد. فروغ در رعايت قافيه از سپهري مقيدتر است ، اما هر دو را مي‌توان در يک گروه قرار داد. در برخي اشعار نيمايي فروغ کلمات هم‌قافيه ديده نمي‌شود. در اين گونه اشعار غالبا افعال هماهنگ جانشين قافيه شده است . شعر فروغ از برخی کلمات بي‌بهره است اما به جاي آن سادگي و رواني ويژه‌اي دارد که موسيقي آرام و دلنشيني را ايجاد مي‌کند.



                   مجموعۀ اشعار فروغ فرخزاد را میتوان به شرح زیر نام برد:

 

1ـ اسیر،سال انتشار: ۱۳۳۱
2
ـ دیوار،سال انتشار: ۱۳۳٦
3
ـ عصیان،سال انتشار:8 ۱۳۳
4
ـ تولدی دیگر،سال انتشار:۱۳٤۱
و مجموعۀ نا تمام ( ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد)



 

شرح مجموعه اشعار فروغ فرخزاد

1.اسیر:

اولين مجموعۀ شعر فروغ است که در۱۷ سالگی منتشر مي شود.

فروغ در مورد " اسیر" خود می گوید:

"در اسير من فقط بيان کنندۀ ساده از دنيای بيرونی بودم در آن زمان شعر هنوز در من حلول نکرده بود با من همخانه بود مثل شوهر.مثل معشوق. اما بعداً شعر در من ريشه گرفت و به همين دليل موضوع شعر برايم عوض شد."

 

 

 

 

مجموعه شعر"اسیر"به شرح زیر است :

 

 

 

 

 

قسمتی از "خاطرات " در مجموعه زیبای  اسیر را می خوانیم:

خاطرات

باز در چهره خاموش خيال

خنده زد چشم گناه آموزت

باز من ماندم و در غربت دل

حسرت بوسه هستی سوزت

 

 باز من ماندم و يك مشت هوس

باز من ماندم و يك مشت اميد

ياد آن پرتو سوزنده عشق

كه ز چشمت به دل من تابيد

 

 باز در خلوت من دست خيال

صورت شاد ترا نقش نمود

بر لبانت هوس مستی ريخت

در نگاهت عطش توفان بود

 ياد آنشب كه ترا ديدم و گفت

دل من با دلت افسانه عشق

چشم من ديد در آن چشم سياه

نگهی تشنه و ديوانه عشق

 

 ياد آن بوسه كه هنگام وداع

بر لبم شعله حسرت افروخت

ياد آن خنده بيرنگ و خموش

كه سراپای وجودم را سوخت

 

 رفتی و در دل من ماند بجای

عشقی آلوده به نوميدی و درد

نگهی گمشده در پرده اشك

حسرتی يخ زده در خنده سرد

و ... ... ...

 

2.ديوار:

مجموعه دیوار در سال 1336 منتشر می شود،قبل از نيما با شاملو و اخوان آشنا ميشود،مهدی حميدی را از چهارده سالگی ميشناسد ،نادر پور، مشيری و سايه در بيست سالگی شعرای  ايده ال او هستند.

فروغ در مورد " دیوار"  خود  می گوید:

"نيماچشم مرا باز کرد و گفت ببين . اما ديدن را خودم ياد گرفتم".

 

 

 

 

 

 

مجموعه شعر"دیوار "به شرح زیر است :

 

 

 

 


 

"آرزو" در مجموعه زیبای دیوار را می خوانیم:

 

كاش بر ساحل رودی خاموش
عطر مرموز گياهی بودم
چو بر آنجا گذرت می افتاد

بسراپای تو لب می سودم

كاش چون نای شبان می خواندم
بنوای دل ديوانه تو
خفته بر هودج مواج نسيم
می گذشتم ز در خانه تو

 

كاش چون ياد دل انگيز زنی
می خزيدم به دلت پر تشويش
ناگهان چشم ترا می ديدم

خيره بر جلوه زيبائی خويش

كاش در بستر تنهائی تو
پيكرم شمع گنه می افروخت
ريشه زهد تو و حسرت من
زين گنه كاری شيرين می سوخت

كاش از شاخه سرسبز حيات
گل اندوه مرا می چيدی
كاش در شعر من ای مايه عمر
شعله راز مرا می ديدی


 

3.عصیان :

در سال ١٣٣۸منتشر ميشود.

فروغ در مورد " عصیان "  خود  می گوید:

 

"ديوار و عصيان در واقع دست و پا زدنی مأيوسانه در ميان دو مرحله زندگيست،آدم به مرحلۀ تفکر ميرسد،در جوانی احساسات ريشه های سستی دارند، اگر بوسيلۀ فکر رهبری نشوند ، خشک ميشوند و تمام ميشوند."

 

 

 

 

 

مجموعه شعر"عصیان "به شرح زیر است :

 

 

 

 

 


 

 

قسمتی از "صدا " در مجموعه زیبای عصیان  را می خوانیم:

 

در آنجا ، بر فراز قلهء کوه
دو پایم خسته از رنج دویدن
به خود گفتم که در این اوج دیگر

صدایم را خدا خواهد شنیدن


بسوی ابرهای تیره پرزد
نگاه روشن امیدوارم
ز دل فریاد کردم کای خداوند
من او را دوست دارم ، دوست دارم


صدایم رفت تا اعماق ظلمت
بهم زد خواب شوم اختران را
غبارآلوده و بیتاب کوبید
در زرین قصر آسمان را


ملائک با هزاران دست کوچک
کلون سخت سنگین را کشیدند
زطوفان صدای بی شکیبم
بخود لرزیده، در ابری خزیدند


ستونها همچو ماران پیچ در پیچ
درختان در مه سبزی شناور
صدایم پیکرش را شستشو داد
ز خاک ره،درون حوض کوثر


خدا در خواب رؤیا بار خود بود
بزیر پلکها پنهان نگاهش
صدایم رفت و با اندوه نالید
میان پرده های خوابگاهش


ولی آن پلکهای نقره آلود
دریغا،تا سحر گه بسته بودند
سبک چون گوش ماهی های ساحل
به روی دیده اش بنشسته بودند


صدا صد بار نومیدانه برخاست
که عاصی گردد و بر وی بتازد
صدا میخواست تا با پنجه خشم
حریر خواب او را پاره سازد


صدا فریاد میزد از سر درد
بهم کی ریزد این خواب طلائی ؟
من اینجا تشنهء یک جرعه مهر
تو آنجا خفته بر تخت خدائی
و ... ... ...

4.تولدی دیگر:

فروغ در سال١٣۴١با انتشار تولدی ديگر نشان داد که زبان خاص خود را پيدا کرده . ازنو متولد شده اما حس کمال طلبی در او، او را راضی نميکند .

فروغ در مورد " تولدی دیگر" خود  می گوید:

"عيب کار من در اين است که هنوز همۀ آنچه را که ميخواهم بگويم نميتوانم بگويم . من سی ساله   هستم وسی سالگی برای زن ، سن کمال است ، اما محتوای شعر من سی ساله نيست ، جوانتر است ."

 

مجموعه شعر"تولدی دیگر "به شرح زیر است :

 

 

 

 

قسمتی از "ای مرز پر گهر" در مجموعه زیبای تولدی دیگر  را می خوانیم:

 

فاتح شدم
خود را به ثبت رساندم

خود را به نامی ، در یک شناسنامه ، مزین کردم
و هستیم به یک شماره مشخص شد
پس زنده باد 678 صادره از بخش 5 ساکن تهران

دیگر خیالم از همه سو راحتست
آغوش مهربان مام وطن
پستانک سوابق پرافتخار تاریخی
لالایی تمدن و فرهنگ
و جق و جق جقجقهء قانون ...
آه
دیگر خیالم از همه سو راحتست


از فرط شادمانی
رفتم کنار پنجره ، با اشتیاق ، ششصد و هفتاد و هشت
بار هوا را که از غبار پهن
و بوی خاکروبه و ادرار ، منقبض شده بود
درون سینه فرو دادم
و زیر ششصد و هفتاد و هشت قبض بدهکاری
و روی ششصد و هفتاد و هشت تقاضای کار نوشتم
فروغ فرخ زاد


در سرزمین شعر و گل و بلبل
موهبتیست زیستن ، آنهم
وقتی که واقعیت موجود بودن تو پس از سالهای
سال پذیرفته میشود

جایی که من
با اولین نگاه رسمیم از لای پرده ، ششصد و هفتاد و
هشت شاعر را می بینم
که ، حقه بازها ، همه در هیئت غریب گدایان

در لای خاکروبه ، به دنبال وزن و قافیه میگردند
و از صدای اولین قدم رسمیم
یکباره ،
از میان لجن زارهای تیره ، ششصد و هفتاد و
هشت بلبل مرموز
که از سر تفنن

خود را به شکل ششصد و هفتاد و هشت کلاغ سیاه
پیر در آورده اند
با تنبلی بسوی حاشیهء روز میپرند
واولین نفس زدن رسمیم
آغشته میشود به بوی ششصد و هفتاد و هشت شاخه
گل سرخ
محصول کارخانجات عظیم پلاسکو

موهبتیست زیستن ، آری
در زادگاه شیخ ابو دلقک کمانچه کش فوری
و شیخ ای دل ای دل تنبک تبار تنبوری
شهر ستارگان گران وزن ساق و باسن و پستان و
پشت جلد و هنر
گهوارهء مولفان فلسفهء " ای بابا به من چه ولش کن "
مهد مسابقات المپیک هوش- وای !
جایی که دست به هر دستگاه نقلی تصویر و صوت
میزنی ، از آن
بوق نبوغ نابغه ای تازه سال میآید
و برگزیدگان فکری ملت


وقتی که در کلاس اکابر حضور مییابند
هریک به روی سینه ، ششصد و هفتاد و هشت کباب پز
برقی
و بر دو دست ، ششصد و هفتاد و هشت ساعت ناوزر ردیف
کرده و میدانند

که ناتوانی از خواص تهی کیسه بودنست ، نه نادانی


فاتح شدم بله فاتح شدم
اکنون به شادمانی این فتح
در پای آینه ، با افتخار ، ششصد و هفتاد و هشت شمع
نسیه میافروزم
و میپرم به روی طاقچه تا ، با اازه ، چند کلامی
دربارهء فواید قانونی حیات به عرض حضورتان برسانم
و اولین کلنگ ساختمان رفیع زندگیم را
همراه با طنین کف زدنی پرشور
بر فرق فرق خویش بکوبم
و ... ... ...

مجموعۀ نا تمام ( ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد):

آخرين کتاب فروغ ،ناتمام می ماند.

فروغ در مورد " ( ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد)" خود می گوید:

 

"توی زمانی داريم زندگی ميکنيم که تمام مفاهيم و مقياسها دارند معنی خودشان را از دست ميدهند و دارند ــ نميخواهم بگويم بی ارزش ــ در حال متزلزل شدن هستند ... دنيای بيرون آنقدر وارونه است که نميخواهم باورش کنم."

 

مجموعه شعر"( ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد) " :

 

 

 

 

 


 

قسمتی از ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد در مجموعه زیبای  ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد  را می خوانیم:

و این منم
زنی تنها
در آستانه فصلی سرد
در ابتدای درک هستی آلوده ی زمین
و یأس ساده و غمناک اسمان
و ناتوانی این دستهای سیمانی
زمان گذشت
زمان گذشت و ساعت چهار بار نواخت
ساعت چهار بار نواخت
امروز روز اول دی ماه است
من راز فصلها را میدانم
و حرف لحظه ها را میفهمم
نجات دهنده در گور خفته است
و خاک ، خاک پذیرنده
اشارتیست به آرامش

 

و ... ... ...

 

ایمان بیاوریم
ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد
ایمان بیاوریم به ویرانه های باغ های تخیل
به داس های واژگون شده ی بیکار
و دانه های زندانی
نگاه کن که چه برفی میبارد


شاید حقیقت آن دو دست جوان بود ، آن دو دست جوان
که زیر بارش یکریز برف مدفون شد
و سال دیگر ، وقتی بهار
با آسمان پشت پنجره همخوابه میشود
و در تنش فوران میکنند
فواره های سبز ساقه های سبک بار
شکوفه خواهد داد ای یار ، ای یگانه ترین یار

ايمان بياوريم به آغاز فصل سرد ...

 


 

                                          فروغ فرخزاد در حوزه سینما

ـ پیوندفیلم(یک آتش)که در سال ۱۳۴۱ در دوازدهمین جشنوارۀ فیلم های کوتاه و مستند ونیز در ایتالیا شایستۀ دریافت مدال طلا و نشان برنز شد.
ـ بازی در فیلمی از مراسم خواستگاری در ایران. سفارش موسسۀ ملی کانادا که به سفارش گلستان فیلم بود.
ـ همکاری در ساختن بخش سوم فیلم ( آب و گرما).
ـ مدیر تهیۀ فیلم مستند ( موج و مرجان و خارا ) به کارگردانی ابراهیم گلستان.
ـ مدیر و تهیه و بازی در فیلم نیمه کارۀ ( دریا - محصول گلستان فیلم).
ـ ساختن فیلم مستند ( خانه سیاه است ) از زندگی جذامیان که در زمستان سال ۱۳۴۲ برندۀ جایزۀ بهترین فیلم جشنواره ( اوبرهاوزن )آلمان شد.
ـ بازی در نمایشنامۀ ( شش شخصیت در جستجوی نویسنده ) اثر لوئیچی پیراندلو در سال 1342.
ـ   در سال ۱۳٤٤ از طرف یونسکو فیلمی نیم ساعته و از برناردو برتولوچی فیلمی پانزده دقیقه ای،در رابطه با زندگی فروغ ساخته شد.
- دهمین جشنوارۀ فیلم ( اوبرهاوزن ) آلمان جایزۀ بزرگ خود را برای فیلم های مستند به یاد فروغ نام گذاری کرد.
فروغ فرخزاد سرانجام در ۲٤ بهمن سال ۱۳٤٥ به هنگام رانندگی بر اثر تصادف جان سپرد و روز ۲٦ بهمن در قبرستان ظهیرالدوله هنگامی که برف می بارید به خاک سپرده شد.


 (((این قسمت بدلیل اسکن شدن با کیفیت ثبت نمی شود- مطالب را در آرشیوم دارم نیاز بود ایمیل بزنید ارسال می شود)))

اظهار نظرها در مورد فروغ فرخزاد در نشریات وقت سالهای(1348 1345)

منابع و مآخذ:

الف)منابع استفاده شده چاپی:
- يا حقي، محمد جعفر: چون سبوي تشنه، تهران، انتشارات جامي، 1375.
- حاكمي، اسماعيل: ادبيات معاصر ايران، تهران، انتشارات اساطير، 1375.
- صدري، مصطفي صدرالدين: شرح حال رجال‌و مشاهير نامي ايران، تهران.

ب)منابع استفاده شده الکترونیکی:

http://www.googel.com

http://www.poetrymag.info/farrokhzad/baraheni-r-entretien.html

 http://www.poetrymag.info/farrokhzad/shamlu-a-01.html

http://farrokhzad.de

 

 

+ نوشته شده توسط محسن رنجبران در جمعه پنجم خرداد 1385 و ساعت 10:16 |
سلام

 

به مناسبت سالروز آزاد سازی خرمشهر مطالبی را  با هم می خوانیم.

منبع:http://www.khamenei.ir/FA/hamaseh/naghofteh.jsp

تا آخر آن سال را كلاًّ در خوزستان بودم و حدود دو ماه بعدش هم تا اواخر ارديبهشت يا اوايل خرداد 60 رفتم منطقه‌ى غرب و يك بررسى وسيع در كلّ منطقه كردم، براى اطّلاعات و چيزهايى كه لازم بود؛ تا بعد بياييم و باز مشغول كارهاى خودمان شويم. كه حوادث «تهران» پيش آمد و مانع از رفتن من به آن‌جا شد. اين مدت، غالباً در اهواز بودم. از روزهاى اوّل قصد داشتم بروم «خرمشهر» و آبادان؛ لكن نمى‌شد. علت هم اين بود كه در اهواز، از بس كار زياد بود، اصلاً از آن محلّى كه بوديم، تكان نمى‌توانستم بخورم. زيرا كسانى هم كه در خرمشهر مى‌جنگيدند، بايستى از اهواز پشتيبانى‌شان مى‌كرديم. چون واقعاً از هيچ جا پشتيبانى نمى‌شدند.
در آن‌جا، به‌طور كلّى، دو نوع كار وجود داشت. در آن ستادى كه ما بوديم، مرحوم دكتر «چمران» فرمانده‌ى آن تشكيلات بود و من نيز همان‌جا مشغول كارهايى بودم. يك نوع كار، كارهاى خودِ اهواز بود. از جمله عمليات و كارهاى چريكى و تنظيم گروههاى كوچك براى كار در صحنه‌ى عمليات. البته در اين‌جاها هم، بنده در همان حدِّ توان، مشغول بوده‌ام... مرحوم چمران هم با من به اهواز آمد. در يك هواپيما، با هم وارد اهواز شديم. يك مقدار لباس آورده بودند توى همان پادگان لشكر 92، براى همراهان مرحوم چمران. من همراهى نداشتم. محافظينى را هم كه داشتم همه را مرخّص كردم. گفتم من ديگر به منطقه‌ى خطر مى‌روم؛ شما مى‌خواهيد حفاظت جانِ مرا بكنيد؟! ديگر حفاظت معنى ندارد! البته، چند نفرشان، به اصرار زياد گفتند: «ما هم مى‌خواهيم به عنوان بسيجى در آن‌جا بجنگيم.» گفتيم: «عيبى ندارد.» لذا بودند و مى‌رفتند كارهاى خودشان را مى‌كردند و به من كارى نداشتند.
مرحوم چمران، همراهان زيادى با خودش داشت. شايد حدود پنجاه، شصت نفر با ايشان بودند. تعدادى لباس سربازى آوردند كه اينها بپوشند، تا از همان شبِ اوّل شروع كنيم. يعنى دوستانى كه آن‌جا در استاندارى و لشكر بودند، گفتند: «الان ميدان براى شكار تانك و كارهاى چريكى هست.» ايشان گفت: «از همين حالا شروع مى‌كنيم.»
خلاصه، براى آنها لباس آوردند. من به مرحوم چمران گفتم: «چطور است من هم لباس بپوشم بيايم؟» گفت: «خوب است. بد نيست.» گفتم: «پس يك دست لباس هم به من بدهيد.» يكدست لباس سربازى آوردند، پوشيدم كه البته لباس خيلى گشادى بود! بنده حالا هم لاغرم؛ اما آن‌وقت لاغرتر هم بودم. خيلى به تن من نمى‌خورد. چند روزى كه گذشت، يكدست لباس درجه دارى برايم آوردند كه اتّفاقاً علامت رسته‌ى زرهى هم روى آن بود. رسته‌هاى ديگر، بعد از اين‌كه چند ماه آن‌جا ماندم و با من مأنوس شده بودند، گله مى‌كردند كه چرا لباس شما رسته‌ى توپخانه نيست؟ چرا رسته‌ى پياده نيست؟ زرهى چه خصوصيتى دارد؟ لذا آن علامت رسته‌ى زرهى را كندم كه اين امتيازى براى آنها نباشد. به‌هرحال، لباس پوشيدم و تفنگ هم خودم داشتم. البته حالا يادم نيست تفنگ خودم را برده بودم يا نه. همين تفنگى كه اين‌جا توى فيلم ديديد روى دوش من است، كلاشينكف خودم است. الان هم آن را دارم. يعنى شخصى است و ارتباطى به دستگاه دولتى ندارد. كسى يك وقت به من هديه كرده بود. كلاشينفك مخصوصى است كه بر خلاف كلاشينكفهاى ديگر، يك خشاب پنجاه تايى دارد. غرض؛ حالا يادم نيست كلاشينكفِ خودم همراهم بود، يا آن‌جا، گرفتم. همان شبِ اوّل رفتيم به عمليات. شايد دو، سه ساعت طول كشيد و اين در حالى بود كه من جنگيدن بلد نبودم. فقط بلد بودم تيراندازى كنم. عمليات جنگى اصلاً بلد نبودم. غرض؛ اين، يك كار ما بود كه در اهواز بود و عبارت بود از تشكيل گروههايى كه به اصطلاحِ آن روزها، براى شكار تانك مى‌رفتند. تانكهاى دشمن تا «دوبه‌هردان» آمده بودند و حدود هفده، هيجده يا پانزده، شانزده كيلومتر تا اهواز فاصله داشتند و خمپاره‌هايشان تا اهواز مى‌آمد. خمپاره‌ى 120 يا كمتر از 120 هم تا اهواز مى‌آمد.
به‌هرحال، اين تربيت و آموزشهاى جنگ را مرحوم چمران درست كرد. جاهايى را معيّن كرد براى تمرين. خود ايشان، انصافاً به كارهاى چريكى وارد بود. در قضاياى قبل از انقلاب، در فلسطين و مصر تمرين ديده بود. به‌خلاف ما كه هيچ سابقه نداشتيم، ايشان سابقه‌ى نظامىِ حسابى داشت و از لحاظ جسمانى هم، از من قويتر و كار كشته‌تر و زبده‌تر بود. لذا، وقتى صحبت شد كه «كى فرمانده‌ى اين عمليات باشد؟» بى‌ترديد، همه نظر داديم كه مرحوم چمران، فرمانده‌ى اين تشكيلات شود. ما هم جزو ابواب جمع آن تشكيلات شديم.
نوع دوم كار، كارهاى مربوط به بيرون اهواز بود. از جمله، پشتيبانى خرمشهر و آبادان و بعد، عمليات شكستن حصر آبادان بود كه از «محمديّه» نزديكِ «دارخُوِين» شروع شد. همين آقاى «رحيم صفوى» سردار صفوى امروزمان كه ان‌شاءاللَّه خدا اين جوانان را براى اين انقلاب حفظ كند جزو اوّلين كسانى بود كه عمليات شكستن حصر را از چندين ماه قبل شروع كرده بودند كه بعد به عمليات «ثامن‌الائمّه» منجر شد.
غرض اين‌كه، كار دوم، كمك به اينها و رساندن خمپاره بود. بايستى از ارتش، به زور مى‌گرفتيم. البته خودِ ارتشيها، هيچ حرفى نداشتند و با كمال ميل مى‌دادند. منتها آن روز بالاى سر ارتش، فرماندهى وجود داشت كه به‌شدّت مانع از اين بود كه چيزى جا به جا شود و ما با مشكلات زياد، گاهى چيزى براى برادران سپاهى مى‌گرفتيم. البته براى ستادِ خودِ ما، جرأت نمى‌كردند ندهند؛ چون من آن‌جا بودم و آقاى چمران هم آن‌جا بود. من نماينده‌ى امام بودم.
چند روز بعد از اين‌كه رفتيم آن‌جا، (شايد بعد از دو، سه هفته) نامه‌ى امام در راديو خوانده شد كه فلانى و آقاى چمران، در كلّ امور جنگ و چه و چه نماينده‌ى من هستند. اينها توى همين آثار حضرت امام رضوان‌اللَّه‌عليه هست. لذا، ما هر چه مى‌خواستيم، راحت تهيه مى‌كرديم. لكن بچه‌هاى سپاه؛ بخصوص آنهايى كه مى‌خواستند به منطقه بروند، در عُسرت بودند و يكى از كارهاى ما، پشتيبانى اينها بود.
من دلم مى‌خواست بروم آبادان؛ امّا نمى‌شد. تا اين‌كه يك‌وقت گفتم: «هر طور شده من بايد بروم آبادان.» و اين‌وقتى بود كه حصر آبادان شروع شده بود. يعنى دشمن از رودخانه كارون عبور كرده و رفته بود به سمت غرب و يك پل را در آن‌جا گرفته بود و يواش يواش سر پل را توسعه داده بود. طورى شد كه جاده‌ى اهواز و آبادان بسته شد. تا وقتى خرمشهر را گرفته بودند، جاده‌ى خرمشهر اهواز بسته بود؛ اما جاده‌ى آبادان باز بود و در آن رفت و آمد مى‌شد. وقتى دشمن آمد اين‌طرف و سرپل را گرفت و كم كم سرپل را توسعه داد، آن جاده هم بسته شد. ماند جاده‌ى ماهشهر و آبادان. چون ماهشهر به جزيره‌ى آبادان وصل مى‌شود، نه به خود آبادان، آن هم زير آتش قرار گرفت. يعنى سرپل توسط دشمن توسعه پيدا كرد و جاده‌ى سوم هم زير آتش قرار گرفت و در حقيقت دو، سه راه غير مطمئن باقى ماند. يكى راه آب بود كه البته آن هم خطرناك بود. يكى راه هوايى بود و مشكلش اين بود كه آقايانى كه در ماهشهر نشسته بودند، به آسانى هلى‌كوپتر به كسى نمى‌دادند. يك راه خاكى هم در پشت جاده‌ى ماهشهر بود كه بچه‌ها با هزار زحمت درست كرده بودند و با عسرت از آن‌جا عبور مى‌كردند. البته جاهايى از آن هم زير تير مستقيم دشمن بود كه تلفات بسيارى در آن‌جا داشتيم و مقدارى از اين راه از پشت خاكريزها عبور مى‌كرد. اين غير از جاده‌ى اصلى ماهشهر بود. البته اين راه سوم هم خيلى زود بسته شد و همان دو جاده؛ يعنى راه آب و راه هوا باقى ماند. من از طريق هوا، با هلى‌كوپتر، از ماهشهر به جزيره‌ى آبادان رفتم. آن‌وقت، از سپاه، مرحوم شهيد «جهان آرا» كه بود، فرمانده‌ى همين عمليات بود. از ارتش هم مرحوم شهيد «اقارب‌پرست»، از همين شهداى اصفهان بود. افسر خيلى خوبى بود. از افسران زرهى بود كه رفت آن‌جا ماند. يكى هم سرگرد «هاشمى» بود. من عكسى از همين سفر داشتم كه عكس بسيار خوبى بود. نمى‌دانم آن عكس را كى براى من آورده بود. حالا اگر اين پخش شد، كسى كه اين عكس را براى من آورد، اگر فيلمش را دارد، مجدداً آن عكس را تهيه كند؛ چون عكسِ يادگارى بسيار خوبى بود.
ماجرايش اين بود كه در مركزى كه متعلّق به بسيج فارس بود، مشغول سخنرانى بودم. شيرازيها بودند و تهرانيها؛ و سخنرانى اوّلِ ورودم به آبادان بود. قبلاً هيچ‌كس نمى‌دانست من به آن‌جا آمده‌ام. چهار، پنج نفر همراه من بودند و همين‌طور گفتيم: «برويم تا بچه‌ها را پيدا كنيم.» از طرف جزيره‌ى آبادان كه وارد شهر آبادان مى‌شديم، رفتيم خرمشهر. آن قسمت اشغال نشده‌ى خرمشهر، محلّى بود كه جوانان آن‌جا بودند. رفتم براى بسيجيها سخنرانى كردم. در حال آن سخنرانى، عكسى از ماها برداشتند كه يادگارى خيلى خوبى بود. يكى از رهبران تاجيك كه مدتى پيش آمد اين‌جا، اين عكس را ديد و خيلى خوشش آمد و برداشت برد. عكس منحصر به فردى بود كه آن را دست كسى نديدم. اين عكس را سرگرد هاشمى براى ما هديه فرستاده بود. نمى‌دانم سرگرد هاشمى شهيد شده يانه؛ على‌اىّ‌حال، يادم هست چند نفر از بچه‌هاى سپاه و چند نفر از ارتشيها و بقيّه از بسيجيها بودند.
در جزيره‌ى آبادان، رفتيم يگان ژاندارمرى سابق را سركشى كرديم. بعد هم رفتيم از محلّ سپاه كه حالا شما مى‌گوييد هتل بازديدى كرديم. من نمى‌دانم آن‌جا هتل بوده يا نه. آن‌جايى كه ما را بردند و ما ديديم، يك ساختمان بود، كه من خيال مى‌كردم مثلاً انبار است.
خلاصه، يكى دو روز بيشتر آبادان نبودم و برگشتم به اهواز. وضع آن‌جا آبادان را قابل توجّه يافتم. يعنى ديدم در عين غربتى كه بر همه‌ى نيروهاى رزمنده‌ى ما در آن‌جا حاكم بود، شرايط رزمندگان از لحاظ امكانات هم شرايط نامساعدى بود. حقيقتاً وضعى بود كه انسان غربت جمهورى اسلامى را در آن‌جا حس مى‌كرد؛ چون نيروهاى خيلى كمى در آن‌جا بودند و تهديد و فشار دشمن، بسيار زياد و خيلى شديد بود. ما فقط شش تانك آن‌جا داشتيم كه همين آقاى اقارب‌پرست رفته بود از اين‌جا و آن‌جا جمع كرده بود، تعمير كرده بود و با چه زحمتى يك گروهان تانك در حقيقت يك گروهان ناقص تشكيل داده بود. بچه‌هاى سپاه، با كلاشينكف و نارنجك و خمپاره و با اين چيزها مى‌جنگيدند و اصلاً چيزى نداشتند.
اين، شرايط واقعى ما بود؛ اما روحيه‌ها، در حدّ اعلى‌. واقعاً چيز شگفت‌آورى بود! ديدن اين مناظر، براى من خيلى جالب بود. يكى دو روز آن‌جا بودم و بازديدى كردم و هدفم اين بود كه هم گزارش دقيقى از آن‌جا به اصطلاح براى كار خودمان داشته باشم (وضع منطقه را از نزديك ببينم و بدانم چه كار بايد بكنم) و هم اين‌كه به رزمندگانى كه آن‌جا بودند، خدا قوّتى بگوييم. رفتم به يكايك آنها، خدا قوّتى گفتم. همه جا سخنرانيهايى كردم و حرفى زدم. با بچه‌هايى كه جمع مى‌شدند بچه‌هاى بسيجى عكسهاى يادگارى گرفتم و برگشتم آمدم. اين، خلاصه‌ى حضور من در آبادان بود. بنابراين، حضور من در آبادان در تمام دوران جنگ، همين مدّت كوتاه دو روز يا سه روز الان دقيقاً يادم نيست بيشتر نبود و محلّ استقرار ما، در اهواز بود. يك جا را شما توى فيلم ديديد كه ما از خانه‌ها عبور مى‌كرديم. اين، براى خاطر اين بود كه منطقه تماماً زير ديد مستقيم دشمن بود و بچه‌هاى سپاه براى اين‌كه بتوانند خودشان را به نزديكترين خطوط به دشمن كه شايد حدود صد متر، يا كمتر، يا بيشتر بود برسانند، خانه‌هاى خالى مردمِ فرار كرده و هجرت كرده از آبادان و قسمت خالى خرمشهر را به هم وصل كرده بودند. الان يادم نيست كه اينها در آبادان بود يا خرمشهر؟ به احتمال قوى، خرمشهر بود... بله؛ «كوت‌شيخ» بود. اين خانه‌ها را به هم وصل كرده و ديوارها را برداشته بودند.
وقتى انسان وارد اين خانه‌ها مى‌شد، مناظر رقّت انگيزى مى‌ديد. دهها خانه را عبور مى‌كرديم تا برسيم به نقطه‌اى كه تك تيرانداز ما، با تير مستقيم، دشمن و گشتيهايش را هدف مى‌گرفت. من بچه‌هاى خودمان را مى‌ديدم كه تك تيرانداز بودند و خودشان را رسانده بودند به پشت سنگرهايى كه درست مشرف به محل عبور و مرور دشمن بود. البته دشمن هم، به مجرّد اين‌كه اينها يكى را مى‌انداختند، آن‌جا را با آتشِ شديد مى‌كوبيد. اين‌طور بود. اما اينها كار خودشان را مى‌كردند.
اين يك قسمت از خانه‌ها بود كه ما رفتيم ديديم. خانه‌هاى خالى و اثاثيه‌هاى درست جمع نشده كه نشانه‌ى نهايتِ آوارگى و بيچارگىِ مردمى بود كه اسبابهايشان را همين‌طور ريخته بودند و رفته بودند. خيلى تأثّرانگيز بود! جوانانى كه با قدرت تمام جلو مى‌رفتند، مدام به من مى‌گفتند: «اين‌جا خطرناك است.» مى‌گفتم: «نه. تا هر جا كه كسى هست، بايد برويم ببينيم!»
آخرين جايى كه رفتيم، زير پل بود. پل شكسته شده بود. پل آبادان خرمشهر، يك‌جا قطع شده بود و قابل عبور و مرور نبود. زير پل، تا محلّ آن شكستگى، بچه‌هاى ما راه باز كرده بودند و مى‌رفتند و من هم تا انتها رفتم. گمان مى‌كنم و چنين به ذهنم هست كه در آن نقطه‌ى آخرى كه رفتيم، يك نماز جماعت هم خوانديم. من همه جا حماسه و مقاومت ديدم. اين، خلاصه‌ى حضور چندين ساعته‌ى ما در آبادان و آن منطقه‌ى اشغال نشده‌ى خرمشهر به اصطلاح كوت‌شيخ بود.

مصاحبه توسط تهیه کنندگان مجموعه روایت فتح 11/6/72

+ نوشته شده توسط محسن رنجبران در چهارشنبه سوم خرداد 1385 و ساعت 17:2 |