تبليغاتX
محسن رنجبران

سلام

السلام علیک ایتها الصدیقه الشهیده

السلام علیک یا فاطمه الزهرا

السلام علیک یا بنت رسول الله 

میلاد پر برکت و فرخنده حضرت صدیقه طاهره خانم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها را به تمام مسلمانان و شیعیان جهان تبریک عرض می نمایم.

انشا ءا... خداوند متعال ضمن اعطای این توفیق که عاشق نهضت فاطمی باشیم توفیق در پناه خدا بودن و عاشق نهضت فاطمی بودن را به ما عنایت فرماید.

در سایه سار وجود پر برکت خانم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها و با الگو پذیری از برگزیده ترین منبع حجاب و تقوای بشریت موفق و پیروز باشید.

 

 

+ نوشته شده توسط محسن رنجبران در دوشنبه بیست و ششم تیر 1385 و ساعت 19:25 |

سلام

فان حزب الله هم الغالبون

+ نوشته شده توسط محسن رنجبران در یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385 و ساعت 19:31 |
سلام

السلام علیک یا اباصالح المهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف)

شاید این جمعه بیاید شاید

پرده از رخ بگشاید شاید

هر که  به دیدار تو نائل شده

یک شبه حلال مسائل شده

ای نگهت خواستگه آفتاب

بر دل رنجیده من هم بتاب

شاید این جمعه بیاید شاید

شاید این جمعه بیاید شاید ...

+ نوشته شده توسط محسن رنجبران در جمعه بیست و سوم تیر 1385 و ساعت 20:35 |
سلام

یکی کمک کنه!فوری!

۱ تحقیق در مورد جدول ۳ رده بندی

۲ تحقیق در مورد فهرستنویسی

۳ یک متن انگلیسی با ترجمه که ۵ دقیقه باشه!!!

ایمیل کنید لطفاً!

۸۵/۴/۱۵   ۲۰۱۵

 

 

 

+ نوشته شده توسط محسن رنجبران در پنجشنبه پانزدهم تیر 1385 و ساعت 20:19 |
پنج قانون جديد كتابداري  
 

کليد واژه ها :کتابداري؛ اصول

متن مقاله :

ويراستارAACR2 اعتقاد دارد كه اصول فراهم آوري و حمايت از دسترسي به اطلاعات، نياز به تحولي اساسي دارد كه از سال 1990 شروع شده است.
بيش از 60 سال پيش كتابدار بزرگ هندي اس. آر. رانگاناتان پنج اصل علوم كتابداري خود را منتشر كرد. اين جملات كوتاه - بدون در نظر گرفتن شكل بيان- امروزه نيز در همان حد معتبر باقي مانده اند. پنج اصل رانگاناتان عبارتند از:
- كتابها براي استفاده مي باشند.
- كتابها براي همه مي باشند، يا، هر خواننده اي كتابش.
- هر كتابي خواننده اش.
- در وقت خواننده صرفه جويي كنيد.
- كتابخانه نهادي رو به رشد است.
با نگرشي به قبل از سال 1931، انسان مي تواند در اين قوانين واقعيتهايي را ببيند كه در كاربرد كتابداري امروز نيز قابل اجرا هستند، همانگونه كه در كتابداري فردا نيز قابل اجرا خواهند بود. فرآيند كمك نگارندگي يك كتاب تازه منتشر شده، و با تفكر درباره موضوعات مورد اشاره، به خود جرات دادم پنج قانون جديد كتابداري تدوين كنم كه تفسير دوباره اي از اصول رانگاناتان در بافت كتابخانه هاي امروز و كتابخانه هاي احتمالي آينده ميباشد من اين قوانين را در كمال تواضع پيشنهاد مي كنم كه بر دوش غول حرفه ما استوار است.

كتابخانه ها به بشريت خدمت مي كنند
اخلاق برجسته كتابداري، خدمت به اشخاص، اجتماع و بطور كلي جامعه مي باشد. منظور من از خدمت كمك به اعمال شخصي و تقويت اميال زياد نوع بشر است. فراتر از آن خدمات كتابداري به يك كيفيتي از دقت، مطابق رفتار خودزيستي و براي تفوق جستن به انتظارات استفاده كنندگان كتابخانه توجه دارد. پاسخ به اين سوال ”چگونه تغييرات خدمت بوجود خواهيد آورد تا كتابخانه بهتري ارائه دهيد؟“
انگيزش الزام روانشناختي سرويس به استفاده كنندگان داراي منشهاي موفقيت آميز ريشه داري در كتابداري ميباشد و پاداش معنوي آن خيلي زياد مي باشد. به قول لي فينگر مربي كتابداري ”ما بايد انگيزش باشكوهي را در نوع دوستيمان براي شخصي كه داراي روحيه معنوي وابسته به روانشناسي پسنديده اي مي باشد.“ بپذيريم(L, Apr. 1989, p.352-356) .جنبه ديگر اين قانون تاكيدش بر بشريت مي باشد. وظيفه ما روي جستجوهاي منحصر به فرد از واقعيتها براي اهداف وسيعتر تمايلات فرهنگي مي باشد.
همه شكلهايي را كه توسط آنها دانش مبادله مي شود، مهم شماريد
افسانه هاي زيادي با بكارگيري تكنولوژي الكترونيكي از جمله ”مرگ كتاب“ , ” جامعه بدون كاغذ “ و ديگر روياها و كابوسها برخاسته است. واقعيت در اين نهفته است كه همه اشكال ارتباط بطور كلي بر آن بوده است كه هر رساننده اي بتواند بر فضا و زمان غلبه كند, بايد بپذيريم كه در آينده كتابخانه از انواع وسايل انتقال دهنده دانش و اطلاعات استفاده خواهد كرد و در واقع ابزارهاي ارتباطي را كه در ابداع تاريخي موثر مي باشد را مطالعه خواهد كرد.
هر ابزار جديد ارتباطي, افزايش و تكميل همه ابزارهاي قبلي مي باشند. ظاهراً “ اين مرحله چاره ناپذيري مي باشند, با وجود آنكه حقيقتاً” هر ابزار جديدي متاثر از پيشگويي هايي است كه شكلهاي قبلي را از صحنه بيرون ميكنند و بدون هيچ دليلي به چاپ كاغذ, تصاوير روي فيلم يا شيارهاي روي ديسكها و به پيشنهادات تكنولوژيكي ديگري كه بر مبناي استفاده اختياري انجام مي شود ارتباط دارد. نكته اينجاست, اما جايگزيني چاپ كاغذي و غيره هنگامي كه تكنولوژي جديد تاثير كمتري بر هزينه زياد يا وضع نامساعد ديگر داشته باشد بهترين رويكرد براي كتابخانه هاي آينده در اين اصل سودمندي اتفاق مي افتد.

براي گسترش خدمات, هوشيارانه از تكنولوژي استفاده كنيد.
تكنولوژي يك تقسيم بندي غلط را كه براي خيلي از كتابداران اهميت دارد, بوجود آورده است. اگرچه تقريباً اين ذهنيت غلط در حال برچيدن مي باشد. چون يك شخص نمي تواند تغييرات و بهبود در كارها يا يك نوآوري بي روح را انتخاب كند.
پيشرفت در كتابداري با استفاده از تكنولوژي و ابزار ارتباطي جديد در برنامه ها و خدمات موجود كاملاً موفقيت آميز بوده است. كتابداران گاهي اوقات پذيرش كمتري در هر ابداع جديد داشته اند. براي استفاده آگاهانه از تكنولوژي پيچيده و براي حل مشكلاتي كه ترجيحاً در استفاده از تكنولوژي جديد بر مبناي اثربخشي –هزينه و كارايي- هزينه سنجيده مي شوند پاسخهايي را جستجو مي كنند.
فراتر از اينها, بر حسب خدمات انواع ابداعات پيشنهاد شده و تجديد نظر شده روي برنامه ها و خدمات به استفاده كنندگان برحسب كارهاي در جرياني كه در حال ماشيني شدن مي باشند, ترجيحاً بصورت ماشيني آن طوري كه شخص مي خواهد تاثير مي گذارد.
فهرستهاي پيوسته نسبت به كارت و فهرستهاي ميكروفرم بهتر مي باشند. شبكه خدمات نمايه سازي و چكيده نويسي نسبت به فهرستهاي چاپي داراي ثبات بهتري مي باشند. بدون هيچ چشمداشتي كتابخانه هاي مدرن بايد امانت الكترونيكي, فراهم آوري و كنترل بر نظامها داشته باشند و بايد دستيابي به آنها بوسيله ابزار يا وسايل ديگري, براي دنياي داده هاي رقمي و عواملي از انواع (عددي, كتابشناختي, تصويري و متني) فراهم گردد.
براي روشنتر شدن بهتر قوانين مربوط به ارتباطات الكترونيكي و ارتباطات غير الكترونيكي, بهترين روش براي نگهداري و دستيابي به داده هاي كوچك, بسته هاي مجزاي متني, عددي و اطلاعات ديداري (مانند چيزهايي كه در خيلي از آثار مرجع يافت مي شود) مي باشند. هر يك از رسانه هاي ديگر, حوزه هايي دارند كه بهترين آن, مخصوصاً نشر كاغذي سرآمد رسانه ها براي دانش ارتباطات جمعي براي خواندن, نگهداري و حفاظت مي باشد.

از دسترسي آزادانه به دانش حمايت كنيد
دو تا از ارزشهاي توسعه يافته بوسيله لي فينكز بيان شده كه ارزشهاي دموكراتيك و پيشكاري مي باشند, درخواست يك ركورد و مسئوليت داشتن نسبت به كتابخانه همچون يك موسسه.
نسل آينده خواهند دانست كه ما فقط نگهداري و محافظت كرده ايم. اين يك مسئوليت سنگيني است و يك شخص بايد اهميت همه كتابخانه ها را بداند. در پي آن, ستودن ما از نگهداري و محافظت, آزادي فكر, براي مواد امروزي بايد ادامه داشته باشد. با اين وجود, اين يادداشتها اجازه خواهند داد كه پيشينه هايي از گذشته ظاهر نشوند كه نوعي مميزي و سانسور مي باشند.
كتابخانه ها, آرشيوي از دست آورده هاي بشري و مجموعه دانش قرون و عصرها مي باشند, اين قانون مهمي است كه بايد اول از همه هر تغيير تكنولوژيكي را در نظر بگيرند. كتابخانه ها, مركزي براي آزادي اجتماعي, سياسي و معنوي مي باشند يك جامعه واقعاً آزاد بدون كتابخانه هايي كه آزادانه براي همه در دسترس باشند, مجموعه اي ضد و نقيض است. يك جامعه با كتابخانه سانسور شده, جامعه اي است كه به درد حكومت ستمگر مي خورد به همين دليل كتابخانه ها بايد پيشينه هاي تمامي جوامع و اجتماع را نگهداري كنند و اين پيشينه ها را براي همه نسلهاي بعدي قابل دسترس سازند.

به گذشته افتخار كنيد و آينده را بيافرينيد
ما در عصري زندگي مي كنيم كه مقدار كمي از آن شناخته شده است و براي آگاهي رساندن به اعمال زمان حاضر بكار نمي رود. هر شخص مي تواند تاثيرات بد آن را روي جامعه, سياستها و زندگي روزانه كه ناديده پنداشته اند, ببيند. با توجه به اظهارات مشهور جرج سانتياناس ”كسانيكه از گذشته درس نمي گيرند محكوم به تكرار آن هستند.“ هيچكس نبايد به چيزهاي قديمي بپيوندد فقط به خاطر اينكه آنها قديمي هستند و هيچ شخص نبايد به چيزهاي گذشته به خاطر اينكه آنها قديمي هستند, بي توجه باشد.
كتابخانه هاي آينده نه فقط بايد بهترين حافظ گذشته باشند. همچنين يك حسي از تاريخ كتابخانه ها و ارتباطات بشري بايد باشند. بدون اينها, كتابخانه ها واكنش كامل از چيزي خواهد شد كه از آن به بعد گاهي اوقات مفيد بوده و گاهي اوقات مفيد نمي باشند, اما هرگز مركزي براي جوامع بشري نخواهند شد.
به خاطر ارزش تاريخي و ارزشهاي بادوام دانش و استمرار رسالت ما, كتابخانه هرگز نابود نخواهد شد. در پي اين بيان, زمان آينده در زمان گذشته ادامه خواهد داشت تا آنجايي كه بايد براي مبارزه با نوآوري, مورد پسند باشد, اما كتابخانه به يك تركيب معقولي از گذشته و آينده و با هوشياري, به روش بدون احساس و عاطفه نياز دارد.
+ نوشته شده توسط محسن رنجبران در دوشنبه دوازدهم تیر 1385 و ساعت 19:32 |
 استانداردهاي ابرداده‌اي براي فهرست‌نويسان  
  

چکيده :

در اين يادداشت دوازده مورد از مهم‌ترين سايت‌هاي مربوط به استانداردهاي ابرداده‌اي كه امروزه جزو ضروري‌ترين ابزارهاي فهرست‌نويسان كتابخانه‌ها محسوب مي‌شوند معرفي مي‌گردد.

کليد واژه ها :استانداردها؛ فهرستنويسي؛ ابرداده ها

متن مقاله :


در اين يادداشت دوازده مورد از مهم‌ترين سايت‌هاي مربوط به استانداردهاي ابرداده‌اي كه امروزه جزو ضروري‌ترين ابزارهاي فهرست‌نويسان كتابخانه‌ها محسوب مي‌شوند معرفي مي‌گردد. البته با توجه به سرعتي كه در توليد اينن نوع استانداردها وجود دارد نمي‌توان انتظار داشت كه سياهه مزبور فهرست جامعي در اين خصوص باشد، چرا كه امروزه با همان سرعتي كه تحول و توسعه در حوزه‌هاي مختلف اطلاع‌رساني صورت مي‌پذيرد، استانداردهاي ابرداده‌اي نيز در حال متحول ساختن فيلدها هستند. هر كدام از اين استانداردها در مقايسه با ديگري داراي قابليت‌هاي متنوعي هستند كه بكارگيري هر كدام نياز به مهارت و تسلط كافي بر ويژگي‌هاي آنها دارد. شايد در حين اينكه ما مشعول مطالعه اين ستون هستيم، استانداردهاي ابرداده‌اي با قابليت‌هاي نوين ديگري در حال شكل گرفتن باشند و يا حتي جايگزين اين استانداردها گرديده باشند، اما با تمام اين اوصاف اميدواريم كه اين نقطه آغازي براي حركت بسوي آموزش خودمان و كاركنانمان در بكارگيري موثر اين ابزارها در امر توصيف، ذخيره‌سازي و تبادل داده‌هاي رقومي باشد.
شايد اين پرسش مطرح شودكه “ چرا همواره فهرست‌نويسان تا اين حد به تحولات جديد در عرصه استانداردهاي ابرداده‌اي علاقه نشان مي‌دهند؟ “ براي پاسخ به اين سوال اگر شيوه‌هاي متعارفي را كه هم‌اكنون براي توصيف، ذخيره‌سازي و تبادل داده‌هاي رقومي وجود دارد مورد بررسي قرار دهيم به سه دليل سودمند دست خواهيم يافت:
 سرعت بخشيدن به توليد ركوردها:
با توسعه كتابخانه‌هاي رقومي شاهد تلاش‌هاي چند كتابخانه‌اي كه از مجموعه‌هاي واقعي و مجازي متنوع و گسترده‌‌تري برخوردارند هستيم. اين تلاش‌ها عمدتاً در جهت سازماندهي و كنترل افزونگي سريع داده‌ها صورت مي‌پذيرد. اين كتابخانه‌ها در عرصه‌هاي رقومي با انبوهي از منابع اعم از مجلات الكترونيكي، تصاوير، فايلهاي صدا يا متون الكترونيكي روبرو هستند كه سازماندهي اين منابع چالش‌هاي فعلي فهرست‌نويسان اين كتابخانه‌ها را تشكيل مي‌دهند. زيرا همانطور كه مي‌دانيم براي تهيه ركوردهاي فهرست‌نويسي لازم است تا ابتدا روي اين منابع تحليل صورت پذيرد، و اين در حاليست كه با توجه به حجم عظيم اين منابع، تحليل بموقع و تهيه ركوردهاي فهرست‌نويسي اين آثار كار بسيار بغرنج و مبهوت‌كننده‌اي محسوب مي‌شود. اين كتابخانه‌ها سعي مي‌كنند تا با بكارگيري استانداردهاي ابرداده‌اي مناسب از طريق توصيف، ذخيره‌سازي و تبادل داده‌هاي رقومي سازماندهي اين منابع را سرعت بخشند.
 ايجاد ارتباط سلسله‌مراتبي بين ركوردها:
امروزه بسياري از كتابخانه‌ها بطور روزافزون مقدار قابل توجهي از منابع كتابخانه‌اي خود را بصورت مجموعه‌هاي رقومي گردآوري مي‌كنند.در اين خصوص بايد اذعان داشت كه يكي ديگر از چالش‌هاي فهرست‌نويسان اين كتابخانه‌ها تعيين سطح تحليل اين مجموعه‌ها است. به عبارت ديگر آنان سعي دارند تعيين كنند كه تا چه سطحي بايد به تحليل اين مجموعه‌ها پرداخت. در اين موارد نيز استانداردهاي ابرداده‌اي راه‌گشا خواهند بود. برخي از استانداردهاي ابرداده‌اي بصورت سلسله‌مراتبي امكان برقراري استنادهايي را به اين مجموعه‌ها فراهم مي‌سازند و بدين ترتيب پيوندهايي را بين ركوردهاي مرتبط با اين مجموعه‌ها برقرار مي‌كنند. بدين ترتيب در مقياس وسيع‌تر بين كليه ركوردهاي مجموعه‌هاي مرتبط نيز يك ارتباط سلسله‌ مراتبي ايجاد خواهد شد. اين ارتباط سلسله‌مراتبي بطور بالقوه در مواقعي كه سازماندهي ويرايش‌ها يا بخش‌هاي مختلف يك اثر در آن پايگاه يا در پايگاه داده‌هاي ديگر مورد نظر است براي فهرست‌نويسان بسيار مفيد خواهد بود.
 ادغام چندين نوع از داده ساختار يافته درباره داده:
علاوه بر اين با توجه به نياز فزاينده‌اي كه براي ثبت داده‌هاي فني مربوط به نسخه‌ها، منابع و متون اصلي يا جزئيات فني ذخيره‌سازي و توليد اين داده‌ها وجود دارد ضروري است كه مسائل مربوط به جنبه‌هاي توصيف و دسترسي داده‌ها در ساختار يك ركورد در نظر گرفته شوند. البته توصيف داده‌ها با در نظر گرفتن نقاط دسترسي چيز تازه‌اي نيست و همواره در تخصص فهرست‌نويسان بوده است، اما نكته مورد توجه استفاده از استانداردهاي ابرداده‌اي در حفظ جزئيات فني داده‌ها جهت ذخيره‌سازي و توليد اين ركوردها مي‌باشد.
همانطور كه پيش‌تر ذكر شد سياهه آدرس‌هاي ذيل يك فهرست جامع در اين خصوص به شمار نمي‌رود، اما شامل نمونه‌هايي از مهم‌ترين استانداردهاي جاري ابرداده‌اي است كه با اتصال به سايت‌هاي مزبور مي‌توان اطلاعات بيشتري درباره هركدام از اين استانداردها بدست آورد و بدين ترتيب با ويژگي‌ها، قابليت‌ها و تفاوت‌هاي عملياتي هر كدام آشنا شد:
1.استانداردهاي فهرست‌نويسي قابل خواندن توسط ماشين:
http://lcweb.loc.gov/marc/
دستورالعمل‌ها و استانداردهاي اصلي مارك براي رمزگذاري و انتقال داده‌هاي كتابشناختي در اين سايت ارائه مي‌شود. علاقمندان مي‌توانند از اين طريق از جزئيات نشانه‌هاي رمزگذاري مارك در ساختار يك ركورد و همچنين كليه نكات لازم در خصوص چگونگي انتقال اين داده‌هاي رمزگذاري شده آگاه شوند.
2. توصيف نوع مواد مارك 21 براي “ زبان نشانه‌گذاري عمومي استاندارد” و “ زبان نشانه‌گذاري گسترش‌پذير” : http://lcweb.loc.gov/marc/marcsgml.html
پيشرفت‌هاي حاصل شده در خصوص توصيف نوع مواد بر اساس “ زبان نشانه‌گذاري عمومي استاندارد” و “ زبان نشانه‌گذاري گسترش‌پذير” كه توسط “ اداره استاندارد مارك و توسعه شبكه ” پشتيباني مي‌شود در اين سايت ارائه شده است. هدف از طراحي استاندارد فوق اين است كه شرايطي را فراهم آورد تا داده در مدرك بتواند مستقيماً براي ايجاد ركورد فهرست‌نويسي يا ساختار ركورد فهرست‌نويسي مورد استفاده قرار گيرد.
3. استاندارد رمزگذاري و انتقال ابرداده:
http://lcweb.loc.gov./mets/
“ استاندارد رمزگذاري و انتقال ابرداده” يك قالب ابرداده‌اي بر اساس “ زبان نشانه‌گذاري گسترش‌پذير” براي رمزگذاري و انتقال ابرداده‌ها مي‌باشد. اين قالب ابرداده‌هايي را از نوع ساختاري، اجرايي و توصيفي براي رمزگذاري و انتقال منابع متني و تصويري ارائه مي‌كند.
4. بخش كتابخانه‌هاي رقومي فدراسيون بين‌المللي انجمن‌ها و موسسات كتابداري(ايفلا): منابع ابرداده‌اي: http://www.ifla.org//II//metadata.htm
اين سايت پيوندهايي به اطلاعاتي درباره استانداردها و عمليات ابرداده‌‌اي برقرار مي‌سازد و يك نقطه آغاز مناسب براي كساني كه علاقمند به آشنايي با مجموعه‌هاي منابع ابرداده‌اي كتابخانه‌هاي معتبر هستند مي‌باشد. همچنين در اين سايت بصورتي بسيار جامع سرواژه‌هاي مربوط به رمزگذاري و انتقال داده‌ها به همراه توضيحات مربوط به هر كدام عرضه شده است.
5. وب سايت رسمي “ توصيف آرشيوي رمزگذاري” : http://lcweb.loc.gov/ead/
“توصيف آرشيوي رمزگذاري” يك استاندارد رمزگذاري بر اساس “ زبان نشانه‌گذاري عمومي استاندارد“ و همچنين يك ابزار جستجو براي مواد آرشيوي است. اطلاعات بيشتر در اين خصوص در اين سايت قابل دسترسي است.
6. صفحات كمكي نرم‌افزار “ توصيف آرشيوي رمزگذاري” : http://jefferson.village.virginia.edu/ead/products.html
اطلاعات كتابشناختي منابع بسيار مفيدي كه در شناخت جزئيات استاندارد “ توصيف آرشيوي رمزگذاري” موثر هستند در اين سايت ارائه شده است و به عنوان يكي از ابزارهاي كمكي موثر براي آشنايي بهتر “ توصيف آرشيوي رمزگذاري” مورد استفاده قرار مي‌گيرد. همچنين اين نرم‌افزار مي‌تواند جهت توليد، تجزيه، نمايه‌سازي و جستجوي مداركي كه بر اساس “ زبان نشانه‌گذاري عمومي استاندارد” و “ زبان نشانه‌گذاري گسترش‌پذير” رمزگذاري شده‌اند سودمند باشد.
7. راهنماي “ طرح كدگذاري متن” :
http://www.tei-c.org/guidelines2/index.html
“طرح رمزگذاري متن” يك استاندارد براي رمزگذاري متون زبانشناسي و ادبي است كه تحقيقات اين حوزه‌ها را نيز پشتيباني مي‌كند. اين استاندارد يك سرصفحه يا ابرداده ساختاريافته براي توصيف متن رمزگذاري شده ارائه مي‌نمايد. جزئيات بيشتر در خصوص توصيف سرصفحه طرح رمزگذاري متن در سايت ذيل قابل دسترسي است:
http://www.tei-c.org/guidelines/HD.htm
8. استاندارد ابرداده‌اي “ انجمن منابع ديداري” : http://php.iniana.edu/~mfryp/vracore3.htm
اين استاندارد توسط ً كميته مركزي استانداردهاي داده‌اي انجمن منابع ديداري” تهيه شده و هم‌اكنون نيز پشتيباني مي‌شود. هدف اصلي طراحي اين استاندارد ابرداده‌اي تسهيل در توليد ركوردهاي آثارفرهنگي مصور و همچنين توصيف تصاوير ارائه شده در اين نوع مدارك مي‌باشد. ويرايش سوم اين استاندارد كه حاوي جزئيات كاملي در اين خصوص مي‌باشد در سايت فوق قابل دسترسي و استفاده است.
9. طرح ابرداده‌اي دوبلين كور: http://dublincore.org/index.shtml
در سايت فوق اطلاعات لازم در خصوص ويژگيهاي اين استاندارد ارائه شده است. طرح ابرداده‌اي ميان‌رشته‌اي دوبلين كور جهت رفع مشكلات ابرداده‌اي براي محيط‌هاي پيوسته و با هدف اجراي عمليات بين چندين سيستم طراحي و توسعه يافته و كاربرد دارد و بر اين اساس در جهت توسعه استانداردهاي ابرداده‌اي پيوسته گام‌هاي موثري نيز برداشته است.كساني كه علاقمند به آشنايي با مجموعه عناصر ابرداده‌اي دوبلين كور هستند مي‌توانند از طريق آدرس ذيل ويرايش 1.1 آن تحت عنوان توصيف مرجع را بدست آورند: http://dublincore.org/documents/dces/
10. خدمات مكان‌ياب اطلاعات جهاني: http://www.gils.net/ اين استاندارد عمدتاً براي فراهم كردن شرايط لازم جهت دسترسي به اطلاعات دولتي، بويژه داده‌هاي زمين‌فضايي مورد استفاده‌ قرار مي‌گيرد.
11.استاندارد محتوايي براي ابرداده‌هاي زمين فضايي رقومي: http://www.fgdc.gov/metadata/contstan.html از اهداف اصلي طراحي اين استاندارد فراهم ساختن يك مجموعه مشترك از تعاريف و واژه‌شناسي براي مستندسازي داده‌هاي زمين‌فضايي رقومي مي‌باشد كه علاقمندان جهت كسب اطلاعات بيشتر مي‌توانند به اين سايت مراجعه نمايند.
12. طرح آرشيوهاي باز: http://www.openarchives.org/ “طرح آرشيوهاي باز” يك مقاوله‌نامه كاربردي مستقل است كه با هدف فراهم‌سازي امكان استفاده همكاني از اين داده‌ها طراحي شده است تا بدين ترتيب طيف گسترده‌اي از ناشران داده‌ها در وب بتوانند به سهولت آن را مورد استفاده قرار دهند. بنابراين طرح مزبور در صدد است تا با اين تدبير سازماندهي داده‌ها در وب را از مجراهاي اصلي آن يعني از ناشرين و توليدكنندگان اين داده‌ها آغاز نمايد. براي دستيابي به اين هدف، استاندارد حاضر نيازهاي دو گروه از عمده‌ترين دست‌اندركاران داده‌هاي وب را در نظر دارد:
نخست توليدكنندگان داده‌ها ،يا،گروهي كه براي توصيف محتواي داده‌هايشان همواره ابرداده‌هايي را عرضه مي‌كنند، و دوم فراهم‌كنندگان خدمات ، يا، گروهي كه به بازيابي ابرداده‌ها مي‌پردازند و از آن براي ارائه خدمات به كاربران استفاده مي‌كنند.
+ نوشته شده توسط محسن رنجبران در دوشنبه دوازدهم تیر 1385 و ساعت 19:20 |
آشنايي با اصول فهرستنويسي تحليلي و اصطلاحنامه، تاليف علي اكبر پوراحمد و محمدرضا حسني  
نقد و بررسی از :.  

متن نقد :

چکیده: فهرست مطالب و بخشی از کتاب در حال ویرایش "آشنايي با اصول فهرستنويسي تحليلي و اصطلاحنامه"
است. این اثر از "مجموعه سازماندهی اطلاعات" نشر کتابدار است که سرویراستار آن دکتر رحمت الله فتاحی است. این کتاب بزودی منتر می شود. تعدادی از عناوین این مجموعه عبارتند از:
1. فهرستنویسی و رده بندی منابع پزشکی از مدیرامانی
2. فهرستنویسی توصیفی: اصول و روشها (ویرایش پنجم) اثر دکتر فتاحی و طاهری (زیرچاپ)
3. فهرستنویسی و رده بندی منابع آرشیوی
4. فهرستنویسی منابع الکترونیکی اثر زین العابدینی
5. قواعد فهرستنویسی انگلو امریکن (ویرایش دوم) دکتر فتاحی
6. نمایه سازی: اصول و روشها اثر دکتر حسن زاده
7. رده بندی دیوئی: اصول شماره سازی از احمدی لاری و مکی زاده (منتشر شده)



فهرست مطالب

بخش اول: فهرستنويسي تحليلي
فصل اول:كليات و تاريخچه فهرستنويسي
فصل دوم:اصول فهرستنويسي تحليلي
فصل سوم:كليات ، ساختار و اصول سرعنوانهاي موضوعي
فصل چهارم:سرعنوانهاي موضوعي فارسي
فصل پنجم:سرعنوانهاي موضوعي كتابخانه گنگره
فصل ششم:سرعنوانهاي موضوعي پزشكي(مش)
فصل هفتم:سرعنوانهاي موضوعي سيرز
فصل هشتم:تعيين شناسه هاي افزوده
بخش دوم:اصطلاحنامه،اصول ،ساختار و….
فصل نهم:معرفي برخي از اصطلاحنامه هاي مهم فارسي
صطلاحنامه پزشكي فارسي
اصطلاحنامه فرهنگي فارسي (اصفا)
اصطلاحنامه نما(نظام مبادله اطلاعات علمي - فني)
اصطلاحنامه فرهنگ ، ارتباطات ، اطلاعات


فصل دوم :اصول فهرست نويسي تحليلي

اين بخش از كتاب در مورد اصول فهرست نويسي تحليلي ، ساختار ، مراحل تعيين موضوع مي باشد. در ادامه نكات لازم براي تحليل موضوع توسط فهرستنويس مورد بحث قرار گرفته است. فرآيند تحليل موضوع كه از جمله مسايل مهم براي كتابداران و بلاخص فهرستنويسان مي باشد در پايان به طور كامل آورده شده است. در هر فصل مثال هايي به صورت عملي، براي آموزش گام به گام مباحث استفاده شده، و در انتهاي هر فصل علاوه بر سؤالات تشريحي تمرينات متعددي ارائه گرديده و سعي شده از مباحث اساسي سرعنوانها نمونه تمرينهايي براي انجام كار عملي آورده شود .

اهداف آموزشي فصل
پس از مطالعة اين فصل از فراگير انتظار مي رود :
1. مفهوم فهرست نويسي تحليلي و تفاوت آن با فهرست نويسي توصيفي را درك كند.
2. با تعريف فهرست نويسي موضوعي و هدفهاي آن آشنا شود .
3. مراحل موضوع دادن به يك اثر را عملاً فرا گيرد.


فهرست نويسي تحليلي(Analytical Cataloging)
بعد از نوشتن اطلاعات توصيفي كتابها (فهرستنويسي توصيفي)، اطلاعات ديگري براي معرفي آثار به صورت كامل مورد نياز مي باشد. اين اطلاعات مي تواند شامل شناسه هاي موضوعي ، نويسندگان همكار، مترجم و كساني كه در پديدآوردن كتاب نقش اصلي را داشته اند باشد. به طوري كه دسترسي به كتاب براي مراجعه كننده به شكل هاي گوناگون فراهم شود و از راههاي مختلف بتواند در برگه دان يا فهرست رايانه اي كتابخانه اثر يا اطلاعات مورد نياز خود را جستجو كند. كلا به اين فرآيند فهرستنويسي تحليلي مي گويند .
اصطلاحنامه كتابداري فهرستنويسي تحليلي را اين طور تعريف كرده است .
«آن قسمت از فهرست كه متفاوت از فهرستنويسي توصيفي است و در آن تمام شناسه هاي موضوعي و ساير شناسه هاي افزوده شامل پديد آورندگان همكار ، مترجمان ، ناشران ، عنوان و غيره داده مي شود و در واقع فهرست نويسي اجزاء مختلف را كه باعث شناخت آن مي شود مورد تجزيه و تحليل قرار مي دهد و همه را در
پي نما به تفكيك ذكر مي كند1» .
در تعريف اصطلاحنامه كتابداري تفاوت فهرستنويسي تحليلي با توصيفي بدين معني آمده است كه در فهرستنويسي تحليلي بعضي اطلاعات فهرستبرگه مانند تعيين شناسه هاي موضوعي نياز به بررسي و تحليل محتواي اثر دارد نه توصيف ظاهري اثر، زيرا در فهرستنويسي توصيفي اطلاعات ظاهري عيناً نوشته مي شود ولي در فهرستنويسي تحليلي تعيين شناسه هاي موضوعي طي مراحل خاصي صورت مي گيرد كه در مبحث فهرستنويسي موضوعي به طور كامل توضيح داده خواهد شد.همچنين شناسه هاي افزوده نيز براي معرفي كامل يك اثر در قسمت تحليلي آورده مي شود .

فرآيند تحليل موضوعي
بعد از نوشتن اطلاعات توصيفي ، فهرستنويس سعي مي نمايد محتويات اثر را در قالب چند واژه و اصطلاح ارائه كند. اين كار به صورت تعيين چند واژه يا سرعنوان موضوعي از طريق تحليل محتوا و انتخاب اصطلاحات مورد نظر از سرعنوان موضوعي امكان پذير است. قبل از تحليل محتوا و تعيين سرعنوان فهرستنويس بايد عوامل مختلفي از قبيل مسايل جغرافيايي ، دوره زماني ، گروه جمعيتي و شكل هاي ارائه را كه در تعيين سرعنوان و تقسيمات فرعي آن نقش دارند ، در نظر بگيرد. اين كار متضمن فرآيند تفكر ذهني در تحليل محتواي آثار است. «بنابر اين فهرستنويس در تحليل محتوا از همان ابتدا با عنوان اثر كه برخورد مي كند فرآيند تفكر تحليل محتوايي در ذهنش نقش مي بندد. مسايلي همچون موقعيت كاري فهرستنويس، تجربه ، موضوع هاي جديد و سخت مانند علوم جديد ، استفاده از تكنولوژي در پردازش اسناد ، بخصوص اسناد فني و مهندسي در فرآيند تحليل محتوا بسيار موثر هستند.» (الكساندر سيگل ،2000)

مراحل اوليه تحليل موضوع
هنگام تحليل موضوع فهرستنويس براي اينكه بتواند محتواي يك اثر را به طور كامل و صحيح در قالب واژه ها و اصطلاحات موضوعي ارائه كند نياز به رعايت مواردي دارد كه به طور علمي و تجربي آنها را
بياموزد.نكات زير مهمترين و ساده ترين مراحل تحليل موضوع هسنتد كه با دانستن آنها مي توان اين فرآيند را آسانتر و جامع تر انجام داد.

بررسي اجمالي و دقيق:
- صفحه عنوان
- فهرست مطالب
- مقدمه و پيشگفتار
- متن
- منابع و مآخذ
- نمايه
- روكش جلد و…
جستجوي:
- كلمات كليدي كه اثر را معرفي و منظور نويسنده را بيان كند
- مشخص كردن نوع اثر: عمومي، تخصصي، كودكان و غيره
- معرفي شكل اثر: براي مثال داستان، دايره المعارف، كتابشناسي يا شكل هاي خاص ديگر مانند نقشه، تصاوير، جدول، نوع و اندازه آن
- مشخص كردن برخي از عناصر فهرستنويسي توصيفي مانند:ويرايش، پيوست ها وغيره

سوالاتي كه فهرستنويس در هنگام تحليل محتواي يك اثر بايد از خودش بپرسد.
1.اثر در مورد چه موضوعي است؛
2.آيا يك موضوع خاص يا چندين موضوع را مورد بحث قرار داده است؛
3.اگر چند موضوع ، آيا اين موضوعها در ارتباط با يك موضوع هستند يا به طور جداگانه هر كدام موضوع خاصي هستند؛
4.اگر جداي از هم هستند ، كدام موضوع برجسته تر و مشخص تر است،
5.آيا يك موضوع خاص ، محصول ، وضعيت يا پديده خاصي است؛
6.آيا عمل يا فرآيندي را شامل مي شود ، تاكيد آن بيشتر بر موضوع است يا عمل آن؛
7.آيا معني خاصي از آن عمل دريافت مي شود كه هر متغير آن معني خاصي دارد؛
8.آيا مكان خاصي را در بر مي گيرد؛
9.آيا دوره زماني خاصي را در بر مي گيرد؛
10.آيا شخص ، اشخاص يا شناسه هاي خاصي را شامل مي شود.(كاندا، 2002)

بنابر اين براي تحليل موضوع مسايلي را بايد در نظر داشت. نكات و مراحل ابتدايي در بالا ذكرگرديد. علاوه بر نكات ذكر شده مسايل ديگري وجود دارد كه نقش بسيار زيادي در تحليل محتوايي دارند. بنابر اين كتابدار از نظر فني و علمي لازم است به آنها توجه داشته باشد.كه اين مسايل به طور اهم عبارتند از:
1.داشتن دانش موضوعي و تسلط كامل به اصول فهرستنويسي تحليلي: فهرست نويس موضوعي بايد فردي با دانش كافي و تخصص لازم در حوزه موضوعي مورد نظر و همچنين تجربه كافي در سازماندهي منابع داشته باشد.
2.تشخيص جنبه هاي مفهومي اساسي و غير اساسي: در اين حالت براي انتخاب مفاهيم اساسي و غير اساسي يك اثر تنها چيزي كه مي تواند به فرآيند تحليل موضوع كمك نمايد. آگاهي موضوعي و داشتن تخصص لازم توسط فهرستنويس مي باشد. چنانچه فهرستنويس در آن حوره موضوعي آگاهي و دانش لازم را دارا باشد، مي تواند به راحتي مفاهيم اصلي و غيراصلي را در بيان محتوا و مفهوم اثر همان ابتداي فرآيند تشخيص و سپس كلمات كليدي را ارائه نمايد.(فاگمن ، روبرت ، ص41)
3. در نظر گرفتن مسايل ذخيره و بازيابي: در بسياري از مواقع فهرست نويس به راحتي
مي تواند محتوا و مفهوم يك را بيان نمايد ، ولي شكل ارائه آن اصطلاح براي استفاده در نظام هاي اطلاعاتي قابل استفاده نيست. زيرا اصطلاحات امكان دارد طوري انتخاب شده اند كه معني و مفهوم را مي رسانند اما در نظام ذخيره و بازيابي مشكلات فراواني را براي سيستم و كاربر فراهم مي نمايد. به طوري كه بسياري از منابع در نظام وجود دارد، ولي به خاطر استفاده شكل نادرست اصطلاحات نمي تواند به راحتي ذخيره و بازيابي شود. براي رفع مشكلات بايد مسايل زير را در نظر داشته باشيم.
الف)استفاده از سرعنوان هاي موضوعي يا اصطلاحنامه هاي تخصصي كه با استفاده از آنها بتوان اصطلاح استاندارد شده را برگزيد.
ب) استفاده از نظام هاي اطلاعاتي پويا كه تمامي مسايل ذخيره و بازيابي اطلاعات را به طور كامل در نظر گرفته باشد به طور مثال نظامي كه انواع فايل هاي مرتب سازي داده ها و شرايط مختلف جستجو را از طريق فايل ها فراهم نمايد.
ج) استفاده از فن آوري هاي جديد اطلاعاتي كه امكان ذخيره و بازيابي سريع ، دقيق و درست اطلاعات را به شكل هاي قابل استفاده فراهم نمايد.
د) آشنايي فهرستنويس با نحوه ذخيره و بازيابي ، از جمله جامعيت ، مانعيت و ريزش كاذب در نظام هاي اطلاع رساني و شكل عملكردي آنها.
ه) آشنايي كامل فهرستنويس با ساختار سرعنوان و اصطلاحنامه و روابط بايكديگر و در كل سيستم ذخيره و بازيابي اطلاعات.
4. طرز بيان اصطلاحات : كتابدار بايد حتي الامكان اصطلاحات را به زباني ساده و قابل استفاده و فهم ، براي كاربر و نظام ارائه نمايد. اين مساله در گرو استفاده از زبان طبيعي در بيان اصطلاحات توسط فهرستنويس و همچنين نظام اطلاعاتي مورد استفاده مي باشد. همان طور كه قبلا نيز گفته شد اصطلاحات بايد بدون ابهام وچند پهلو بودن بيان شود. يعني اينكه تا جايي كه امكان دارد به طور كامل محتوا و مفهوم اثر را در قالب چند واژه و اصطلاح كاربردي براي استفاده كننده بيان و ارائه نمايد. به طور كلي مي توان گفت كه كل فرآيند بازيابي اطلاعات در گرو فرآيند تحليل درست موضوعي است كه توسط فهرستنويس در سيستم انجام شده است.
5. رعايت اصل نظم و ترتيب در نحوه تحليل اطلاعات: براي تحليل درست محتوا و مفهوم يك اثر و ذخيره و بازيابي درست اطلاعات آن ، بايد نظمي از ابتداي كار تا مرحله بازيابي اطلاعات به صورت دستي يا
رايانه اي براي فهرستنويس وجود داشته باشد و تمام مراحل آن را به طور ذهني بايد بتواند براي خودش ترسيم نمايد. در غير اين صورت تحليل محتوا و ذخيره و بازيابي با اشكالاتي روبرو خواهد شد. اصل بديهي نظم از نظر « راش» (Rush) و« لندري »( Landry،1970) اين طور تعريف شده است.« هر نوع گردآوري اطلاعات مرتبط با يك موضوع فرآيندي نظم آفرين است1 »
حال اين نظم و ترتيب از دو جنبه مورد بررسي است. 1. از نظر كتابخانه كه كتابها در كنار همديگر باشند تا فرآيند بازيابي اطلاعات براي كتابدار راحت تر باشد.2. از نظر جستجوگر مجاورت و نزديكي منابع و متون در كنار يكديگر بايد به صورت معنا دار باشد. اگر چنين حالتي وجود نداشته باشد، نظم مطلوب ارائه نخواهد شد. نظم نوع اول از طريق تحليل درست اطلاعات از طريق كتابدار (فهرست نويس) فراهم مي شود. نظم نوع دوم از طريق استفاده از موتورهاي جستجوي قوي ، عملگرهاي منطقي در سيستمهاي ذخيره و بازيابي اطلاعات.علاوه بر مسايل فوق فهرستنويس براي آنكه بتواند فرآيند تحليل و بازيابي اطلاعات را به شكل كامل تري ارائه نمايد مي تواند از ربط به عنوان عامل كليدي استفاده نمايد. حال با توجه به اهميت ربط و نفش آن در فرآيند بازيابي اطلاعات ، سعي شده در اين كتاب تا حدودي به اين مساله پرداخته شود.
+ نوشته شده توسط محسن رنجبران در دوشنبه دوازدهم تیر 1385 و ساعت 19:14 |

نقدی بر یک اثر جدید در حوزه فهرستنویسی کمیته مشترک بازنگری در قواعد فهرستنویسی انگلو - امریکن  
نقد و بررسی از :سید مهدی طاهری؛ کارشناس اصطلاحنامه علوم اسلامي و کتابخانه ديجيتالي دين پژوهي  

متن نقد :

فهرستنويسى كتاب با استفاده از قواعد بازنگرى شده انگلو-امريكن. ترجمه و مثالهای فارسی از: مرتضی کوکبی. تهران: نشر چاپار، 1383.

مقدمه

با افزايش تعداد كتابهاى فارسى در حوزه كتابدارى و اطلاع رسانى، و نيز تعدد كتابهايى كه در يك موضوع واحد انتشار مى‏يابند، خود به خود اين سؤال در ذهن كتابداران، اعضاى هيأت علمى و دانشجويان شكل مى‏گيرد كه كتابهاى جديد با چه هدفى تهيه و منتشر مى‏شوند؟ و اصولاً جايگاه هر كتاب در ميان آثار مشابه كجاست؟ آيا آثار جديد با هدف رفع خلاءهاى موجود در آن حوزه موضوعى تدوين مى‏گردند؟، آيا آثار جديد از منظرى نو به موضوع مورد نظر نگريسته و ايده هايى جدید مى‏آفرينند؟، يا اينكه، صرفاً كارهايى تكرارى و مشابه محسوب مى‏شوند؟
بدون ترديد، پاسخ به چنين پرسشهايى نمى‏تواند به صورت انفرادى مطرح شده و به نتيجه دلخواه منتهى گردد. در چنين شرايطى، توصيف و نقد كتاب در نشست‏هاى تخصصى مى‏تواند خوانندگان را در رسيدن به پاسخ مناسب يارى دهد.
سنت نقد، به منزله يكى از رويكردهاى آكادميك، همواره مورد توجه محيطهاى علمى و دانشگاهى بوده و مطالعه نقد كتاب‏ها طرفداران زيادى در ميان خوانندگان داشته است. نگاهی هرچند مختصر به صدها مجله نقد کتاب در جهان و دهها مورد در ایران می تواند نشان دهنده دامنه و عمق این سنت باشد.
در چند سال اخير تعداد كتابهايى كه در زمينه فهرستنويسى به زبان فارسى انتشار يافته رو به فزونى گذارده است. اين در حالى است كه بيشتر اين آثار فقط به آموزش فهرستنويسى كتابها و نه سایر انواع منابع اطلاعاتی گرايش دارند. هر چند كتاب هنوز رسانه غالب در بيشتر كتابخانه‏هاى ايران محسوب می شود اما، از افزايش سريع انواع مواد غير كتابى بويژه منابع الكترونيكى و ورود آنها به مجموعه كتابخانه‏ها، و تمايل كتابخانه‏ها به پاسخگويى نيازهاى اطلاعاتى كاربران از طريق اين منابع، همراه با تمايل رو به رشد كابران به استفاده از اين منابع نبايد غافل بود. فقدان آثارى جامع و مستقل در زمينه آموزش فهرستنويسى ساير مواد كتابخانه‏اى و نيز ساير مباحث مربوط به حوزه فهرستنويسى كاملاً محسوس است.
يكى از جديدترين كتابهايى كه به زبان فارسی در زمينه فهرستنويسى كتابها منتشر شده است، اثر استاد ارجمند جناب آقاى دكتر كوكبى، عضو هيئت علمى گروه كتابدارى و اطلاع رسانى دانشگاه شهيد چمران اهواز و يكي از برجسته ترين صاحب نظران حوزه فهرستنويسي ايران، با عنوان «فهرستنويسى كتاب با استفاده از قواعد بازنگرى شده انگلو-امريكن» مى‏باشد. اين مقاله به معرفی، نقد و بررسى اين اثر مى‏پردازد.

معرفى كتاب

كتاب «فهرستنويسى كتاب با استفاده از قواعد بازنگرى شده انگلو-امريكن»، ترجمه فصل‏هاى اول و دوم از بخش اول ويرايش دوم كتاب «قواعد فهرستنويسى انگلو-امريكن» AACR2) ) است كه بنابر قول مترجم "براى نخستين بار، در خرداد ماه سال 1368 به صورت يك جزوه و به عنوان نشريه شماره 19 از انتشارات كتابخانه مركزى دانشگاه شهيد چمران اهواز منتشر شد." (لازم به ذكر است فصل دوم اثر فاقد ترجمه بخش مربوط به تك نگاشتهاى چاپى اوليه است.) مترجم اثر، علاوه بر ترجمه، مثالهاى فارسى فراوان به همراه مثالهاى انگليسى (بر گرفته از متن اصلى قواعد فهرستنويسى انگلو-امريكن) ارائه نموده است كه اين امر به فهم و آموزش بهتر قواعد كمك مى‏كند. بيشتر اين مثالهاى فارسى مربوط به فصل دوم اثر مى‏باشد. آنچنان كه مترجم در مقدمه خود اذعان داشته، براى تهيه مثالهاى فارسى، "حدود 6000 فهرستبرگه مندرج در هفتصد و هجده صفحه دو نسخه از كتابشناسى ملى ايران مورد بررسى قرار گرفته است". در برخى از قواعد توضيحاتى از سوى مترجم بيان شده كه با حرف م. داخل كمانك مشخص شده اند. تنظيم و نحوه ارائه مطالب در اثر كاملاً منطبق بر تنظيم و نحوه ارائه مطالب در متن اصلى قواعد فهرستنويسى انگلو-امريكن است. در پايان كتاب نيز نمايه‏اى ارائه شده كه ظاهراً خلاصه نمايه پايانى متن اصلى قواعد فهرستنويسى انگلو-امريكن مى‏باشد كه در آن فقط مداخل مربوط به فصل اول و دوم انتخاب شده است.

نقد و بررسى اثر

همانطور كه در مقدمه اشاره شد، تعدد كتابهاى منتشر شده در يك موضوع واحد، اين سؤال را مطرح مى‏سازد كه جايگاه هر كتاب در ميان آثار مشابه كجاست؟ و كتابهاى جديد با چه هدفى بوجود مى‏آيند؟. با توجه به اينكه متن كامل قواعد فهرستنويسى انگلو-امريكن قبلا در سال 1371 توسط دكتر رحمت الله فتاحى (عضو هيئت علمى دانشگاه فردوسى مشهد) ترجمه، و در 1036 صفحه توسط انتشارات آستان قدس رضوى منتشر شده است، انتشار ترجمه‏اى ديگر از فصل‏هاى اول و دوم آن هم در قالب اثرى جديد با چه هدفی صورت گرفته است؟ دکتر کوکبی در مقدمه خود، به بيان دلايلى چند براى توجيه سئوالات پيش پرداخته است. در بخش نخست مقاله حاضر، به بررسى اين دلايل پرداخته، و در بخش دوم، اشكالات فنى و اشكالات تايپى اثر ارائه خواهد شد.

1- نقد و بررسى دلايل مترجم براى انتشار ترجمه
جای خوشحالی بسیار است که مترجم محترم، در ابتداى مقدمه خود، پيشينه اثرش را بيان نموده و تاریخ اقدام به ترجمه فصل‏هاى اول و دوم انگلو-امريكن را مقدم بر ترجمه كامل انگلو-امريكن توسط دكتر فتاحى بيان كرده، كه به دليل مشغله پيش آمده براى ايشان امكان انتشار آن مهيا نشده است. در ادامه، ضمن توصيه استفاده از ترجمه كامل قواعد فهرستنويسى انگلو-امريكن توسط دكتر فتاحى، دلايلى را براى انتشار ترجمه خود بر شمرده است:

1-1- مترجم، اولين دليل خود را عدم انتشار مجدد ترجمه دكتر فتاحى توسط انتشارات آستان قدس رضوى، و در نتيجه غير قابل دسترس بودن آن براى جامعه كتابداران ايرانى مى‏داند.
عدم چاپ مجدد ترجمه دكتر فتاحى به معناى غير قابل دسترس بودن آن نيست، چرا كه در بسيارى از كتابخانه‏ها و مراكز اطلاع رسانى، گروههاى آموزشى، دانشگاها و... وجود داشته و همچنان از آن استفاده مى‏شود، و فقط امكان تهيه آن احتمالاً از ناحيه ناشر يا كتابفروشى‏ها ميسر نمى‏باشد. ديگر آنكه، اگر اين اثر هنوز مى‏تواند پاسخگوى نيازهاى جامعه كتابدارى ايران باشد، بايد با ايجاد تمهيدات و حمايت از سوى ناشران تخصصى تجديد چاپ گردد (البته با روزآمد ساختن آن). از اين دلايل گذشته، مسأله قابل توجه آن است كه مترجم در بخشهاى مختلف اثر، مطالعه ترجمه دكتر فتاحى را به كتابداران ايرانى توصيه نموده (ص. 6)، و يا آنكه در بسيارى از توضيحات خود در متن برخى قواعد به آن ارجاع داده است. در صورت غير قابل دسترس بودن ترجمه دكتر فتاحى، آيا چنين ارجاعاتى كور محسوب نمى‏شوند؟

1-2- دليل ديگرى كه مترجم براى توجيه انتشار اثر خود بيان كرده، روز آمدى آن نسبت به ترجمه دكتر فتاحى است. با مقايسه هر دو ترجمه مى‏توان دريافت كه اضافات و تغييرات اثر نسبت به ترجمه دكتر فتاحى، در حدود 2 تا 3 صفحه(از متن اصلی) است. آیا چنین حجمی از تغییرات و اضافات می تواند دلیلی بر انتشار ترجمه ای دیگر از قواعد فهرستنویسی انگلو – امریکن باشد؟
اما سئوال دیگری که مطرح ميشود آن است كه: آيا آخرين متن بازنگری شده قواعد فهرستنویسی انگلو – امریکن كه در سال 2002 منتشر شده، مبناى مترجم بوده است؟ بويژه اينكه روزآمد سازى صورت گرفته نيز، در تمامى اثر انجام نشده و بعضى از بخشها مطابق نسخه هاى قديمى قواعد فهرستنويسى انگلو-امريكن هستند. با مقایسه اثر با آخرین متن (اصلی) بازنگری شده انگلو – امریکن، می توان دریافت که جواب سئوال فوق منفی است و این اثر بر مبنای آخرین متن بازنگری شده انگلو – امریکن نمی باشد. بنابراین خود اثر نیز نیاز به تجدید نظر و روزآمدسازی دارد. با توجه به تاریخ انتشار اثر که سال 1383 بوده است، دسترسی به آخرین متن بازنگری شده انگلو – امریکن برای مترجم وجود داشته و شایسته می بود مترجم این نسخه را مبنای ترجمه خود قرار می داد تا با عنوان اثر نیز همخوانی داشته باشد.
تفاوت این اثر با آخرین متن بازنگری شده انگلو – امریکن(2002) در حدی است که ذکر تمامی تفاوتها در این مقاله امکانپذیر نمي باشد. اما برای نمونه می توان مواردی را ذکر نمود:
الف. انتهای صفحه 35 تا ابتدای صفحه 38 اثر، به قاعده 1.1C1 مربوط به "وجه تسمیه عام"("شناسه عمومی ماده" در این اثر) هر یک از مواد کتابخانه ای اختصاص یافته است. اطلاعات ارائه شده در این صفحات تفاوتهای بسیار زیادی با اطلاعات مندرج در آخرین متن بازنگری شده قواعد فهرستنویسی انگلو – امریکن دارد. از جمله می توان به تفاوت در ترتیب قرار گرفتن وجوه تسمیه عام، افزوده شدن وجوه تسمیه عام جدید برای مواد کتابخانه ای جدید، و تغییر برخی از وجوه تسمیه عام به اصطلاحاتی جدید اشاره نمود. این بخش از اثر بر مبنای هیچ یک از متون بازنگری شده انگلو – امریکن نمی باشد و دقیقا مطابق با متن ویرایش دوم انگلو – امریکن بازنگری نشده (1978) است. برای مثال وجه تسمیه عام برای مواد مورد توصیف در فصل نهم انگلو – امریکن، در این اثر، "بایگانی داده های ماشین خوان" ذکر شده است. این اصطلاح در آخرین متن بازنگری شده انگلو – امریکن(2002)، "منبع الکترونیکی" می باشد. در اولین متن (کامل) بازنگری شده انگلو – امریکن (1988) نیز، به دلیل تجدید نظر اساسی در فصل نهم، وجه تسمیه عام آن از "بایگانی داده های ماشین خوان" به "بایگانی رایانه ای" تغییر نام یافت.(JSC, 2004)

ب. در آخرین متن بازنگری شده انگلو – امریکن (2002)، متن قواعد 1.1G2 و 1.1G3 کاملا تغییر کرده، در صورتی که در ترجمه دکتر کوکبی لحاظ نگردیده است.
ج. قواعد 1.4B1 تا 1.4B8 (مربوط به وضعیت نشر، توزیع، و غیره) که در صفحات 63 تا 65 ترجمه دکتر کوکبی ذکر شده، در قواعد فهرستنوسی انگلو – امریکن مورد تجدید نظر اساسی قرار گرفته، از جمله، قواعد 1.4B5 و 1.4B8 حذف شده اند.
د. قواعد 1.4D4، 2.1F2 و 2.5B9 نیز، که به ترتیب در صفحات، 71، 131 و 149 ترجمه دکتر کوکبی آمده اند، از قواعد فهرستنوسی انگلو – امریکن حذف شده اند.

...............

همانطور که پیشتر اشاره شد، این تغییرات در حدی است که امکان بیان همه آنها در این مقاله وجود ندارد. اما نكته قابل توجه دیگر آنکه، این اثر فاقد موارد متعددی نسبت به ترجمه دکتر فتاحی است که این موارد در آخرین متن بازنگری شده انگلو – امریکن نیز موجود می باشند.

1-3- دليل سوم مترجم، كم بودن حجم اين اثر و در نتيجه كاهش قيمت آن نسبت به ترجمه دكتر فتاحى است. اين امر مي تواند نكته مثبتي براي انتشار ترجمه كوتاه انگلو-امريكن باشد.

1-4- وجود مثالهاى فارسى براى بيشتر قواعد و توضيحات مترجم در جاى جاى كتاب، دلايل ديگر مترجم است که از این نظر قابل تقدیر است. ارائه مثالهای فارسى براى قواعد، به فهم بهتر آنها كمك مى‏كند؛ اما اكثر توضيحات مترجم در متن كتاب در اصل ارجاع به متن كامل فارسى قواعد (ترجمه دكتر فتاحى) و متن اصلى (انگليسى) است. آيا وجود چنين توضيحاتى مى‏تواند توجيهى قابل قبول باشد؟

1-5- يكى از دلايل مترجم، مورد (ه) از مقدمه است (ص. 7). در اين بخش مترجم، ترجمه‏اش را به دليل كمتر بودن بضاعت علمى خود نسبت به دكتر فتاحى و همچنين ويراستارى ترجمه دكتر فتاحى توسط دكتر اسدالله آزاد، ساده‏تر و در نتيجه براى استفاده آسانتر دانسته است. این امر نيز می تواند نکته مثبتی برای ترجمه جدید تلقی شود.

1-6- مترجم، در آخرين دليل خود، عدم رعايت استانداردهاى لازم در تدوين كتابشناسى ملی، "على رغم وجود آثار ارزشمندى مانند ترجمه دكتر فتاحى" را، مورد انتقاد قرار داده و اظهار اميدوارى نموده كه انتشار اثر حاضر و استفاده از آن، گامى در راستاى بهبود فهرستنويسى در ايران باشد.


2- اشكالات فنى و اشكالات تايپى

در اين بخش از مقاله، اشكالات فنى و تايپى اثر مورد بررسى قرار گرفته است. لازم به ذكر است سير مطالب به ترتيب صفحات كتاب مى‏باشد .

2-1- در ص. 8 اثر، مترجم توضيحاتى در مورد مثالهاى فارسى اثر ارائه نموده و اظهار داشته: "در مواردى كه مثالى ارائه نشده، يا مثالى در كتابشناسى ملى يافت نشده كه خود، مى‏تواند نشان از غير استاندارد بودن فهرستنويسى كتابشناسى ملى داشته باشد يا به دليل در دست نبودن كتاب مناسب براى ارائه مثال بوده است...". كتابشناسى ملى صورت كتابهاى فهرست شده در كتابخانه ملى است و عدم وجود مثال مناسب براى بعضى از قواعد انگلو-امريكن نمى‏تواند تنها به دليل غير استاندارد بودن كتابشناسى ملى باشد، بلكه ممكن است به دليل عدم وجود كتابى با شرايط لازم باشد، بنابراين چنين دليلى براى غير استاندارد خواندن كتابشناسى ملى، دليلى منطقى نيست.

2-2- در انتهای ص. 9 و ابتدای ص. 10 كتاب آمده است: "براى اكثر قواعد، مثال فارسى عرضه شده اما در مورد برخى از قواعد كه ارائه مثال به فارسى به هيچ صورتى امكان نداشت، جاهايى خالى در زير برخى مثالهاى متن انگليسى باقى گزارده‏[صحيح: گذارده‏] شده تا در آينده توسط مترجم يا فهرستنويسانى كه از اين متن استفاده مى‏كنند با مثال‏هاى فارسى مناسب تكميل گردد". در هيچ جايى از اثر چنين فضاهای خالی مشاهده نمى‏شود. (البته اين مورد ممكن است به دليل عدم رعايت ناشر در هنگام صفحه آرايى باشد).

2-3- يكى از مواردى كه توجه خوانندگان آشنا با ترجمه دكتر فتاحى را پس از مطالعه اثر به خود جلب مى‏كند، ادعاى مترجم در مورد تلاش او براى استفاده از معادل‏هاى مورد استفاده در ترجمه دكتر فتاحى است (ص. 11)؛ اين در حالى است كه تفاوت زيادى بين معادلهاى مترجم و معادلهاى دكتر فتاحى در اثر ديده مى‏شود. طورى كه گمان مى‏رود كوشش مترجم برخلاف ادعايش، انتخاب معادل‏هايى متفاوت با معادلهاى دكتر فتاحى بوده است. تعداد اين موارد در اثر بسيار است اما مى‏توان نمونه‏هايى را اشاره نمود، از جمله:

2-3-1- انتخاب معادل فارسى «مطلب» براى اصطلاح «Item» به جاى معادل فارسي «اثر» در ترجمه دكتر فتاحى
2-3-2- انتخاب معادل فارسى «ياداشت به همراه» براى اصطلاح «With Notes» به جاى معادل فارسى
«ياداشت به انضمام» در ترجمه دكتر فتاحى‏
2-3-3- انتخاب معادل فارسى «شناسه عمومى ماده» براى اصطلاح «General material designation» به جاى معادل فارسى «وجه تسميه عام» در ترجمه دكتر فتاحى
2-3-4- انتخاب معادل فارسى «شناسه ويژه ماده» براى اصطلاح‏ « Special material designation » به جاى معادل فارسى «وجه تسميه خاص» در ترجمه دكتر فتاحى
.........

ارائه معادلها و یا برگردانهای بومی برای واژه های بیگانه یکی از نشانه های پویایی زبان است. این امر می تواند هم پیامد مثبت و هم پیامد منفی در بر داشته باشد. مسئله ای كه باید در اینجا مد نظر قرار گیرد، آسيبهايى است كه معادلهای جدید ممكن است احتمالا به ادبيات يك حوزه وارد كنند. براى نمونه، معادلهاى فارسى كه براى اصطلاحات انگليسى فوق در اغلب آثار تخصصى كتابدارى آورده شده، همان معادل‏هاى دكتر فتاحى است. (سلطانى، پورى ؛ راستين، فروردين، 1381 ؛ رشيدى، على، 1381 ؛ صديق بهزادى، ماندانا، 1378 و...)
بنابراين، پس از تداول اصطلاحاتى خاص بين متخصصان و آثار تخصصى يك حوزه، ايجاد اصطلاحاتى جديد موجب ضعف در زبان مشترك علمى مى‏گردد.
2-4- در ص. 13 كتاب، معادلى كه براى عبارت انگليسى
« chief source of information » انتخاب شده، «منبع عمده اطلاعات» مى‏باشد، در صورتى كه در ساير قسمتهاى اثر (صفحات: 17، 26 و...)، «منبع اصلى اطلاعات» آمده است.
2-5- در ص. 22 (سطر آخر)، در بين ارجاعات به شماره‏هاى بعضى از قواعد، شماره قاعده‏هاى 1.4D (نام ناشر، پخش كننده، و غيره) و 1.7(ناحيه يادداشت) ذكر نشده است.
2-6- در صفحات 23 و 24، مثالهايى براى قواعد 1.0D1 (سطح اول توصيف) و 1.0D2 (سطح دوم توصيف)، آورده شده كه بخوبى بيانگر اين قواعد نمى‏باشند. بهتر بود مثالى ذكر مى‏گرديد كه داراى اطلاعاتى مربوط به تمامى عناصر موجود در «سطوح اول و دوم توصيف» باشد، تا كتابداران و فهرستنويسان جوان به راحتى آن قواعد را درك كنند.
2-7- در ص. 31، در توضيح نحوه ارائه «عنوان برابر» بر روى پيشينه كتابشناختى آمده است: «.... به دنبال نخستين بخش عنوان و كلمه or (در فارسى، معادل "يا". م.) كاما بگذاريد...»؛ كه "كلمه or (در فارسی "یا") ميان دو نشانه كاما" صحيح است.
2-8- در ص. 43، سطور 14 و 15 به بعد (تا پايان صفحه) مربوط به قاعده 1.1E6 است كه شماره قاعده آن درج نشده و به عنوان بخشى از قاعده 1.1E5 آمده است، در حاليكه اين قاعده، قاعده‏اى مستقل مى‏باشد. (لازم به ذكر است مترجم محترم در نقد ويرايش سوم كتاب «فهرستنويسى: اصول و روشها» اثر دكتر رحمت الله فتاحى، «قواعد فهرستنويسى انگلو-امريكن» را، به اشتباه، فاقد چنين قاعده‏اى دانسته بود. (كوكبى، 1380 )
2-9- در سطر پنجم و ششم از صفحه 59، براى قاعده 1.2C2 مثالى فارسى آمده كه بيانگر اين قاعده نيست و صحيح نمى‏باشد. این قاعده مربوط به شرح پدیدآور مربوط به ویرایش است، در حالی که مثال مربوط به یک "مصحح" است.
2-10- در صفحات 73 و 74، شماره قواعد 1.4D5 و 1.4D7 (نسبت به آخرین متن بازنگری شده AACR2)ذكر نشده و متن اين قواعد به عنوان بخشى از قواعد پیشین خود ارائه شده اند.
2-11- در ص. 75 (سطر 11)، نام محل نشر در مثال ذكر نشده، كه (London) صحيح مى‏باشد.
2-12- در ص. 93 (سطر آخر(، قاعده 1.6H4 مربوط به فروست فرعى، آمده است: "در چنين حالتى شماره استاندارد بين المللى پيايند فروست فرعى را حذف كنيد". اين بخش قاعده به حذف شماره استاندارد بين المللى پيايند «فروست اصلى» دستور داده است كه در اين اثر به اشتباه «فروست فرعى» ذكر شده است.

2-13- در ص. 109، ذيل قاعده 1.9B مى‏خوانيم: "يكى از روش‏هاى زير را براى توصيف مطالب ضميمه‏اى كه جداگانه توصيف مى‏شوند انتخاب كنيد". اين قاعده به اشتباه "مطالب ضميمه‏اى كه جداگانه توصيف مى‏شوند" بيان شده است، در حالى كه در مورد آثار ضميمه‏اى است كه به منزله "وابسته" توصيف مى‏شوند.
2-14- در ص. 115، دومين مثال فارسى مربوط به قاعده 1.11F، به اين صورت نوشته شده است: "2 ج. در يك مجلد". در اين مثال تعداد مجلدات با حروف ارائه شده، اما در مثالهاي بعدى مربوط به آثار چند جلدى كه در مجلدات محدودتر صحافى شده‏اند (از جمله صفحه 115 و...)، تعداد مجلدات به عدد درج گرديده است. با توجه به اينكه هدف اين اثر بيان استانداردهاى فهرستنويسى است بايد تصميمى واحد در نحوه ارائه اطلاعات كتابشناختى اتخاذ گردد. در غير اين صورت استفاده كنندگان از اين اثر دچار تعارض مى‏گردند. (در اين مورد لازم به ذكر است طبق قواعد فهرستنويسى انگلو-امريكن، تعداد مجلدات به صورت عدد و طبق شيوه كتابخانه ملى ايران، تعداد مجلدات با حروف ذكر مى‏گردد).
2-15- در ص. 129 (سطر اول)، توضيح يكى از مثالها به اشتباه اينگونه آمده است: "اطلاعات ديگر عنوان كه طولانى بوده حذف شده است" كه صحيح آن: «اطلاعات ديگر عنوان كه طولانى بوده در ناحيه يادداشت داده شده است» مى‏باشد.
2-16- در ص. 132 (سطر 8)، مثالى فارسى مربوط به قاعده 2.1F3 ذكر گرديده و در اين مثال پديدآورنده اثر سازمان يونى‏سيست است كه با نشانه کاما(،) از سازمان مادر خود (يونسكو) تفكيك شده است. اما در بقيه مثالهاى مشابه اثر، بين سازمان مادر (اصلى) و سازمان وابسته (فرعى) علامت نقطه(.) درج شده است. توضيحات مربوط به مورد (2-14) اين مقاله در اين مورد نيز صدق مى‏كند. البته لازم به ذکر است در قواعد فهرستنویسی انگلو – امریکن قاعده ای در این مورد وجود ندارد اما در تمامی مثالها نشانه کاما (،) استفاده شده است، از جمله ص. 9-11 از فصل نهم (منابع الکترونیکی) مثال اول ذیل قاعده 9.4F1.
2-17- در ص. 141 (سطر 18)، دومين مثال فارسى مربوط به قاعده 2.4F1 به اين صورت مى‏باشد "تهران: انتشارات مولى [مركز پخش‏]، 1360؟". با توجه به اينكه تاريخ نشر اين مثال احتمالى است بايد ميان دو قلاب قرار گيرد.
2-18- در ص. 146 و 148، معادل فارسى براى .Ca، «در حدود» در نظر گرفته شده، در حالى كه در مثالها، از جمله مثال ص. 148 (سطر 9) «حدود» آمده است. توضيحات مربوط به مورد (2-14) اين مقاله، در اينجا نيز صادق است.
2-19- نيز در ص. 146 (سطر 12 و 13)، براى ادامه قاعده 2.5B3 ترجمه اشتباهى انجام گرفته، "توالى‏هاى بدون شماره غير مهم (صفحات و غيره تبليغات، و خالى) را در نظر نگيريد»؛ كه صحيح آن: «صفحه‏هاى متوالى بدون شماره مربوط به مطالب غير ضرورى (آگهيها، صفحه‏هاى سفيد و جز آن) را ناديده انگاريد.»، مى‏باشد. (کمیته مشترک بازنگری در قواعد فهرستنویسی انگلو - امریکن، 1371، ص 130)
2-20- در ص. 148، معادل فارسى براى in various pagings، «صفحه شمار گوناگون»، و معادل فارسى براى in various foliations «برگ شمار گوناگون» در نظر گرفته شده است؛ در صورتى كه در مثالها، «در صفحه شمار گوناگون» و «در برگ شمار گوناگون» آمده است (توضيحات مورد (2-14) اين مقاله در اينجا نيز صدق مى‏كند).
2-21- در ص. 150، شماره قاعده 2.5B11 ذکر نشده و این قاعده به عنوان بخشی از قاعده پیشین خود آمده است.
2-22- در ص. 160، ذيل قاعده 2.5D2، اولين مثال فارسى ارائه شده يعنى «175/12 س .م.» اشتباه مى‏باشد، بر مبناى قاعده 2.5D2، هرگاه پهناى جلد از نصف ارتفاع كمتر، و يا از ارتفاع بيشتر باشد، بعد از ارتفاع مى‏آيد و قبل از آن علامت () گذاشته مى‏شود، بنابراين صحيح «5/12  17 س .م.» است.
2-23- در ص. 162، ارجاعات پايان قاعده، (2.7B11 و 2.7C7) آمده است كه (2.7B11 و2.5C7 ) صحيح است.
2-24- در ص. 167، مثال دوم انگليسى ذيل قاعده (2.7B3)، Spin title ذكر شده، كه title from spine صحيح مى‏باشد.


2-25- اشكالات تاپيى
عدم وجود اشكالات تايپى در آثار مربوط به فهرستنويسى، به دليل وجود علايم، قواعد و ريزه كاريهاى خاص و فراوان، ظاهراً امرى اجتناب ‏ناپذير است. در مورد اين اثر بايد گفت كه دقت مترجم محترم قابل تحسين مى‏باشد. با اين وجود در اين اثر نيز مانند ساير آثار مشابه، اشكالات تايپى چندى يافت مى‏شود كه در ذیل در قالب جدولی ارائه می گردد.


صفحه سطر اشكال تايپي صحيح
25 4 1.9F1 1.1F9
29 8 نه استفاده به استفاده
29 9 1.0 1.0C
31 10 elcted elected
42 3 پذير نباشد پذير باشد
43 12 …choir : pour… …choir = pour…
43 19 [برگزيده احكام – منتخب الاحكام] [برگزيده احكام = منتخب الاحكام]
48 19 Salter [Salter
52 1 GMD}] [GMD]
91 14 توصيف مواد پيايندي و توصيف مواد جغرافيايي و
65 16 London : New York London ; New York
68 18 [یی جا] [بی جا]
71 17 -Cleveland : -Ohio :
72 16 نخست آ, ده,يك... نخست آمده يك...
77 15 1971 [distribu…] 1971, [distribu…]
84 10 :33 rpm :33⅓ rpm
97 23 استفاد كنيد استفاده كنيد
103 22 v. 4. In…. - The phantom v. 4. In… - v. 5. The phantom
105 12 ،فاصله. تيره، ،فاصله، تيره،
109 18 5 v.: Ill,, facsims 5 v.: Ill, facsims
109 18 + 1 Index + 1 atlas
109 19 p.; 32 cm..) p.; 32 cm.)

115 21 نجف، مطبعه الحيدريه نجف: مطبعه الحيدريه
133 7 ايده ولوژي ايدئولوژي
136 8 شرح ويرايش مربوط به شرح مسئوليت مربوط به
149 6 366, 98, ]99] p. 366, 98, [99] p.
162 3 (رنگي): 37 س.م.) (رنگي)؛ 37 س.م.)
175 20 no.HE20…. no: HE20….
پشت جلد 3 Catalouging Cataloguing



امید است مترجم گرانقدر جناب آقای دکتر کوکبی که از مدرسان و فهرستنویسان پرتلاش و دانشمند ایران به شمار می آیند، این نگارنده را در واکنش به نقد و بررسی حاضر ارشاد نمایند. همچنین، امید است که سنت نقد هرچه بیشتر در جامعه کتابداری ایران و با هدف تعامل بیشتر میان مولفان و خوانندگان توسعه یابد.




منابع

- سلطانى، پورى ؛ راستين، فروردين. دانشنامه كتابدارى و اطلاع رسانى. ويرايش 3. تهران: فرهنگ معاصر، 1379.

- سور، کی. جی. استاندارد بین المللی کتاب شناسی توصیفی منابع الکترونیک. مترجم علی رشیدی. ارومیه: دانشگاه علوم پزشکی و خدمات بهداشتی درمانی ارومیه، موسسه فرهنگی انتشاراتی شاهد و ایثارگران، 1381.


- صديق بهزادى، ماندانا. دستنامه قواعد فهرستنويسى. ويرايش 3. تهران: كتابخانه ملى جمهورى اسلامى ايران، 1378.

- کمیته مشترک بازنگری در قواعد فهرستنویسی انگلو - امریکن. قواعد فهرستنويسى انگلو - امريكن. ويرايش 2. ترجمه رحمت الله فتاحى. ويراسته اسدالله آزاد. مشهد: آستان قدس رضوى، معاونت فرهنگى، 1371.

- کوکبی، مرتضی. "چه کسی حرمت امامزاده را نگهدارد؟: نقدی بر کتاب فهرستنویسی: اصول و روشها". مجله علوم تربیتی و روانشناسی. دوره سوم. 7(3-4). زمستان 1380.



-The Joint Steering Committee for Revision of
AACR. A Brief History of AACR.
Available at: http://www.collectionscanada.ca/jsc/history.html.
Accessed June 14, 2005.



-The Joint Steering Committee for Revision of AACR. Anglo – American cataloging rules. 2nd ed., 2002 Revision 2003 Update. Ottawa: Canadian Library Association ; Chicago: American Library Association, 2003.




 
+ نوشته شده توسط محسن رنجبران در دوشنبه دوازدهم تیر 1385 و ساعت 19:6 |

سلام

فناوری هسته ای و تصاویری از آن در جمهوری اسلامی ایران

زنده باد بسیجی و همت بسیجی

و درود بر مدیریت حکیمانه فرماندهی معظم کل قوا

نطنز

 

 

بوشهر

 

 

 

 

 

 

 

 

اراک

+ نوشته شده توسط محسن رنجبران در دوشنبه دوازدهم تیر 1385 و ساعت 17:50 |

سلام

پودمان پنجم هم شروع شد هفته ی قبل اولین کلاسهامون بود

۸ هفته و خیلی هم فشرده

۳ واحد فهرستنویسی

۳ واحد رده بندی

۲ واحد زبان تخصصی

شهریه هم که اصل مطلبه!۱۷۹۲۰۰ تومان

خدایا کی این مدرک رو می گیریم!

 

+ نوشته شده توسط محسن رنجبران در دوشنبه دوازدهم تیر 1385 و ساعت 17:42 |

علم کتابداری و اطلاعات

از ویکی‌پدیا، دایرةالمعارف آزاد.

Jump to: navigation, search

علوم کتابداری و اطلاع رسانی، دانشی است که به مطالعه و بررسی شیوه‌های گوناگون تولید دانش، گردآوری منابع اطلاعاتی (کتاب، نشریه، لوح فشرده، پایگاه اطلاعاتی، اینترنت و وب جهانگستر)، سازماندهی، بازیابی و اشاعه این منابع و محمل‌های اطلاعاتی می پردازد و در این راستا تلاش می نماید که در وقت خواننده یا کاربر صرفه جویی نماید.

واژه کتابداری به عنوان برابر واژه انگلیسی "Librarianship" انتخاب شده است. دانشمند بزرگ، رانگاناتان زمانی که در دهه‌ی ۱۹۳۰ از انگلیس به هندوستان بازگشت و درصدد راه اندازی این دانش نوین در هند برآمد، جامعه هند در فهم این واژه مشکل داشتند و در نتیجه ایشان واژه جدید " Library Science" یعنی علم کتابداری را جایگزین آن واژه نمود. امروزه در امریکا این واژه بیشتر بکار گرفته می‌شود.

در دهه‌ی ۱۹۷۰ با اختراع ریزرایانه‌ها و در سال۱۹۹۰ با اختراع وب و ورود این فناوری‌های نوین اطلاعاتی به پهنه کتابخانه‌های جهان این دانش نیز دچار دگرگونی‌های گسترده‌ای شد. در نتیجه پژوهشگران و استادان این رشته درصدد تغییر نام آن برآمدند و واژه " Information" یعنی "اطلاعات" یا "اطلاع رسانی" نیز به نام این دانش اضافه شد و امروز از آن به عنوان " Library & Information Sciences" یا علوم کتابداری و اطلاع‌رسانی یاد می‌شود. اگرچه در انگلستان و برخی کشورهای دیگر با عناوین دیگری از جمله " Information Studies" و " Information Managment" نیز از آن یاد می‌شود .

امروزه این دانش در ایران نیز گسترش یافته و زیرشاخه‌های تازه‌ای از جمله اطلاع شناسی و وب شناسی را هم در بر می‌گیرد.

در اصل یک کتابدار در زمینه‌های سازماندهی، بازیابی و پراکنش اطلاعات در قالب‌های گوناگونی اعم از کتاب، نشریه، پایگاه‌های اطلاعاتی و اینترنت تخصص دارد.

+ نوشته شده توسط محسن رنجبران در جمعه نهم تیر 1385 و ساعت 20:33 |

سلام

یک موضوع درباره کتابداری

نقش فهرستنويسي

در كتابخانه دانشگاهي

 

 نقش فهرستنويسي در كتابخانه دانشگاهي

درگذشته کتابخانه تنهابه عنوان مخزنی بود که کتابها را در آن نگهداری می کردند وکتابداران سرایدار آن پنداشته میشدند . تاسال 1374 میلادی  وا ژه کتابخانه به زبان انگلیسی به مکانی اطلاق مي شد که درآنجا کتاب به منظور قرائت وتحقیق ویا مراجعه نگهداری مي شد . در قرن نوزدهم میلادی نیز کتابخانه عبارت بود از یک ساختمان و اطاق یا اتاقهایی که مجموعه کتابها را (جهت استفاده عامه مردم )یا بخشی از آنها نگهداری می کرد . سازمان جهانی استاندارد کتابخانه را بدون درنظر گرفتن نام  آن به عنوان مجموعه سازمان یافته از کتابهای چاپی ونشریات ادواری یا هرگونه مواد گرافیکی یا سمعی و بصری و خدمات گروه کارکنان درتهیه و تسهیل استفاده ازچنین موادی برای رفع نیاز اطلاعاتی  پژوهشی و یا نیازهای  اوقات فراقت خوانندگان خود معرفی می نما ید . امروزه  کتابخانه ها بجز چند مورد استثنا موسسه ای خدماتی محسوب شده و هدف آنها قادر ساختن  استفاده کنند گان دربهره برداری هر چه موثر تر از خدمات و منابع موجود درکتابخانه ها ميباشد.  کتابخانه مواد را فراهم آورده پردازش نموده و به جای حفاظت  جهت بهره برداری در اختیار استفاده کننده قرار می دهد . دستیابی به  مجموعه ها آزاد است و خدماتی برای استفاده کنندگان تامین شده است .

با گذر زمان  مبادله اطلاعات به طور فزاینده ای اهمیت پیدا کرده . کتابخانه با مبادله اطلاعات ارتباط فراوانی دارد وبا تامین اطلاعات تغییر شکل داده وتوسط وسایل و ابزار مناسب این ارتباط را تقویت نموده و جنبه سرویس دهی اهمیت دو چندان پیدا کرده است .

مراجعین کتابخانه های دانشگاهی را اغلب دانشجویان , اساتید , پژوهشگران , فارغ التحصیلان  تشکیل میدهند و به همین لحاظ کتابخانه دانشگاهی اهمیت زیادی برای پژوهش قایل میباشند . وظیفه اصلی کتابخانه های علمی از جمله کتابخانه های  دانشکده و دانشگاهی فراهم آوري مجموعه عظیمی از متون و کتاب های پیشنهادی است تا بدین  وسیله پاسخگوی نیازهای  دانش آموختگان خود باشند . کتابخانه ها همیشه مواد وتسهیلات  را جهت تحقیق و تفحص جدی فراهم آورده اند  این  مهم در زمان حاضر تسریع شده و کتابخانه های بزرگ دانشگاهی سیستم های بزرگ کتابخانه های تخصصی و حمایت از تحقیق و تفحص را  وظیفه ای مهم برای خود میدانندو بالطبع به مراکز عظیمی برای اینگونه فعالیتها تبدیل شده اند .

کتابخانه دانشگاه با گردآوری وسازمان دهی کتابها و سایر مواد به عنوان کمکی فوق العاده  گرانبها در حفظ دانش و افکار ونیرويی فعال در تدریس , پژوهش , و گسترش برنامه ها ی دانشگاه انجام وظیفه می کند . (کتابخانه  دانشگاه با یاری مستقيم به اعضای دانشگاه و کارکنان پژوهشی وازطریق کارکنان کتابخانه به عنوان کارکنان آموزشی در تبین نقش دانشگاه دخالت دارد.)

تنها انتخاب وفراهم آوری مواد کتابخانه ای برای ارایه به استفاده کنندگان و رفع نیازهای اطلاعاتی آنان کافی نیست . کتابخانه ها برای ارائه خدمات سریع و صرفه جویی در وقت استفاده کننده گان و در نتیجه جلب رضایت آنان  ناچار از بکارگیری  نوعی سازماندهی برای مجموعه گردآمده هستند. به همین منظور هر منبع درکتابخانه دارای شناسنامه ای است . روند تهیه شناسنامه برا ی آنها به فهرستنویسي  و رده بندی معروف است . شناسنامه ای که برای کتابها و سایر مواد کتابخانه ای ( به غیراز نشریات ادواری ) تهیه می شود کارت هايی به ابعاد استاندارد   5/7×  5/12 سانتيمتر است .

 

که اطلاعات مندرج در آنها شامل  دو قسمت ميباشد: 

       الف : فهرست توصیفی

        ب :   فهرست تحلیلی

  در قسمت توصیفی  مشخصات فیزیکی اثر با استفاده از قواعد فهرست نویسی به نام ( استاندارد بین المللی کتابنامه نگاری ) و همچنین  با استفاده از قوانین انگلو آمریکن (كتابخانه كنگره ملي آمريكا ) درج میشود.

 

در قسمت تحلیلی آنچه پیش از همه اهمیت دارد تعیین و درج موضوع یا موضوعاتی است که محتوای کتاب درباره آن بحث می کند برای تعیین موضوعات کتا ب و    برای یکدستی و یکنواختی در  واژگان مورد استفاده (کنترل واژگانی) برای کتب لاتین پزشکی از سر عنوانهای موضوعی پزشکی  MESH
(Medical  Subject  Headings)  استفاده ميشود.

 

سرعنوانهاي موضوعي پزشگي (مش) نظامي است كه كتابخانه ملي پزشكي آمريكا آنرا طراحي نموده وبرا ي اختصاص سرعنوانهاي موضوعي به كتابها ومقالات مجلات در علوم پزشكي بكار گرفته ميشود. اين سرعنوان درحال حاضر توسط كتابخانه ها ي علوم بهداشتي وخدمات چكيده نويسي ونمايه سازي در علوم بهداشتي از آ ن استفاده ميشود.

و برای کتب فارسی از اصطلاحنامه پزشکی فارسی تالیف خانم فاطمه رها دوست استفاده می شود.

درقسمت تحلیلی علاوه بر موضوعات , شناسه ها ی افزوده کتاب نیز درج میشود . تعداد موضوعات  و تعداد شناسه های افزوده در  قسمت تحلیلی فهرستبرگه , تعداد کل برگه های هر عنوان کتاب را تعیین میکند  که هرکدام نقش خاصی را ایفا میکند و د ر محل الفبای مخصوص به  خود و در برگه دان عمومی برگه آرایی میشود .بنابراین میتوان گفت برگه دان کتابخانه در بر دارنده کلیه شناسنامه های کتابهای موجود در کتابخانه است که براساس نام پدیدآورنده , عنوان , موضوعات و غیره درآن برگه آرایی شد ه اند . 

 

 

پس از تهیه  قسمت  توصیفی و تحلیلی شناسنامه کتاب  نوبت به تعیین شماره بازیابی (راهنما)  میرسد  شماره بازیابی کتاب نقش آدرس کتاب در قفسه را دارد . بدین معنی که این شماره علاوه برروی کارتهای کتاب در عطف کتابها نیز درج میشود . و استفاده کننده را از کارت کتاب  به محل استقرار آن در قفسه  هدایت میکند.

بخش اساسی هر شماره بازیاب را شماره موضوعی کتاب تشکیل میدهد  . نظامهای رده بندی مختلفی برای رده بندی موضوعی کتابها  وجود دارد از آن میان کتابخانه های پزشکی از NLM (National Library of Medicine Classification)  استفاده کرده است

‌‌‌كتابخانه ملي پزشكي آمريكا نظام رده بندي و همچنين اصطلاحنامه نمايه سازي خاص خودرا به وجود آورد . رده بندي كتابخانه ملي پزشكي نمونه اي ار نظامها ي  رده بندي موضوعي تخصصي است كه به وضوح برا ي سازگاري كامل با يك نظام    رده بندي عمومي طراحي شده و به نوبه خود  فضاهاي خالي بسياري دررده هاي اصلي و فرعي مهم آ ن طراحي شده است . نظام رده بندي را براي پزشكي و موضوعات مربوطه بوجود آورده و آ نرا در رده خا لي رده بندي كتابخانه كنگره جاي داده كه شامل دو گروه موضوعي اصلي:

  1 -علوم پيش باليني .

 2 - پزشكي

مي باشد.

    گروه اول :به هشت رده فرعي تقسيم ميشود از  QS   تا QZ

    گروه دوم: رده  w  شامل سي و سه قسمت اصلي  در پزشكي وموضوعات مربوطه ميشود .

پس از تعیین شماره بازيابی آنرا درگوشه راست بالای برگه (برای فهرستبرگه کتب فارسی ) ودرگوشه چپ بالاي برگه ( برای فهرستبرگه کتب لاتین) درج می کنند و با این کار فهرستنویسی یا تهیه شناسنامه کتاب پایان یافته تلقی میگردد.

 

آماده سازی کتاب :

    پس از فهرستنویسی و رده بندی و قبل از اینکه کتاب در قفسه قرارگیرد لازم است کارهای دیگری روی کتاب انجام شود وآن نصب پاکت یا جیب کتاب  و نصب برگه موعد برگشت کتاب و تایپ و قراردادن کارتهای امانت در جیب كتاب میباشد .

شماره بازیابی که در مرحله رده بندی تعیین شده است عینا در عطف کتاب نیز درج شده و کتابها بر اساس همین شماره ها در قفسه های کتابخانه مرتب میشوند.

+ نوشته شده توسط محسن رنجبران در جمعه نهم تیر 1385 و ساعت 19:42 |
سلام
باز هم مثل ترم های قبل دچار توفیق های اجباری شدم
یک تحقیق در مو رد فهرستنویسی که حالا یک کاری اش می کنیم!
یک تحقیق هم در مورد رده بندی که این استادش واقعا گیره!
یکی کمک کنه!
این بنده خدا هم که عکسش پایین هست رانگاناتان هست!
همون دانشمند هندی که ۵ اصل کتابداری رو تعریف کرده!
یک سوال استاد گفته که رده بندی در کتابخانه چه ارتباطی با این ۵ اصل داره کسی اگر می دونه یا تو وبلاگی نوشته شده ایمیل بزنه لطفا!ممنون میشیم.

شیالی رامامریتا رانگاناتان (١٨٩٢-١٩٧٢) به عنوان پدر علوم کتابداری و اطلاع‌رسانی هندوستان شناخته شده است. او قوانینی را بنیان نهاد که شالوده خدمات در یک کتابخانه آرمانی را تشکیل می‌‌دهند. پنج قانون کتابداری رانگاناتان یکی از آثار ماندگار در ادبیات علوم کتابداری و اطلاع رسانی است و همانقدر نوین است که در سال ١٩٣١ بود. این عبارات مفید و مختصر، امروزه نیز مانند زمان انتشار آنها، اگرچه نه در بیان بلکه در محتوا و مفهوم، همچنان معتبر باقی مانده اند. این قوانین به طور مختصر هدف خدمات آرمانی و فلسفه سازماندهی اغلب کتابخانه‌ها را نشان می‌‌دهند:

١ـ کتاب برای استفاده است.

٢ـ هر خواننده‌ای کتابش.

٣ـ هر کتابی خواننده اش.

۴ـ در وقت خواننده صرفه جویی کنید.

۵ـ کتابخانه موجودی زنده و پویاست.

     رانگاناتان
+ نوشته شده توسط محسن رنجبران در جمعه نهم تیر 1385 و ساعت 19:19 |

یا فاطمه الزهرا(سلام الله علیه)

سلام

روز پنج شنبه جای همه ی کسانی که نبودند خالی 

ساعت ۸.۳۰ از کرج با مترو اومدم به نیت رفتن به مراسم عزاداری در

 میدان ولیعصر(عج)تهران

با ۲ تا از دوستان قرار داشتیم ولی مثل همیشه با معرفت ترین دوست خودم خودمم!!! خیلی مراسم جالبی بود مثل هر سال

همه ی افرادی که اومده بودند عاشق زهرای مرضیه(س) بودند و ای کاش من هم مثل اونها عاشقش بودم به حال همشون قبطه می خوردم...

زهرا جان(س) ای دخت پیامبر گرامی اسلام(ص)

ای آنکه خداوند تو را برترین زن عالم هستی خوانده

ای که در آزمودنیها منبع صبر و شکیبایی هستی

و ای که زبانم از بیان آنها ...

زیرا در محضر تو آیا واقعا من می توانم بگویم عاشق توام با این که اعمالی همانند عاشقان تو ندارم...

آیا و آیا و آیا و خیلی سوال هایی که جز شرم و حیا چیزی برایم نمی گذارد...

هر چه نباشم و هر چه نتوانم باشم ...

به این یقین دارم که خداوند به احترام تو مرا با این همه گناه می بیند!

و به یاد سخن زیبای تو می افتم که فرموده ای"چه حاجتی بهتر از اینکه دوستدار سیرت خداوند متعال بودن را داشته باشیم"و من با خودم عهد نموده ام که از زندگی سراسر الگوی شما درس بگیرم

و اگر چنین شود به خود عشق واقعی و تعالی به سوی خداوند رسیده ام و آنگاه می توانم واقعا همه چیز را درک کنم

خداوندا به احترام زهرایت مرا بپذیر!

و فاطمه(س)جان با تو عهد می کنم محبت اهل بیت پیامبر (ص)و محبت تو را در دل داشته باشم.انشاءالله

یا فاطمه الزهرا(سلام الله علیه)

+ نوشته شده توسط محسن رنجبران در جمعه نهم تیر 1385 و ساعت 18:59 |

یا فاطمه الزهرا سلام الله علیه

ایام شهادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیه تسلیت باد.

 

 

 

+ نوشته شده توسط محسن رنجبران در شنبه سوم تیر 1385 و ساعت 15:4 |

سلام

دوستانی که مثل من توفیق اجباری نصیبشون شده و یا غیر اجباری ! و به صورت پودمانی در دانشگاه جامع علمی کاربردی تحصیل می کنند  باید پس از اتمام ۷۶ واحد درسی یک آزمون بدهند تا مدرک رو بگیرند لذا دوستانی که هم رشته ی من هستند باید این امتحان رو از منابع زیر بدهند اگر اطلاعات بیشتر می خواهید روی گزینه های زیر کلیک کنید.انشاءالله در این آزمون موفق باشید!.

15

کتابداری و اطلاع رسانی

مجموعه سازی 1 و2

100

-

2

4

مرجع شناسی عمومی فارسی عربی

100

-

فهرست نویسی ـ رده بندی دئویی

100

-

آشنایی با نرم افزارهای کتابخانه ای

100

-

2

اصول و مبانی مدیریت کتابخانه

100

-

مواد و خدمات کتابخانه برای کودکان و نوجوانان

100

-

 

+ نوشته شده توسط محسن رنجبران در جمعه دوم تیر 1385 و ساعت 21:0 |

بِسْمِ‏الله الرََّّحْمنِ الرََّّحيمِ

من‏المؤمنين‏رجال‏صدقوا ما عاهدوا الله عليه فمنهم من قضي‏نحبه و منهم من ينتظر و مابدلوا تبديلا.

«قرآن كريم- الاحزاب آيه23»

زندگینامه ی شهید دکتر مصطفی چمران    ـ  ویرایشگر :محسن رنجبران

سخن گفتن از شهيدي با ابعاد گوناگون، ‌از اسوه‏اي كه جمع اضداد بود، از آهن و اشك، ‌از شير بيشة نبرد و عارف شب‏هاي قيرگون، از پدر يتيمان و دشمن سرسخت كافران بسيار سخت بلكه محال است.

سخن گفتن از شهيد دكتر مصطفي چمران، اين مرد عمل و نه مرد سخن، اين نمونه كامل هجرت، جهاد و شهادت، اين شاگرد مكتب علي(ع)، اين مالك‏اشتر جنوب لبنان و حمزة كربلاي خوزستان سخت و دشوار است. چرا كه حتي نمي‏توان يكي از ابعاد وجودي او را آنگونه كه هست، توصيف كرد و نبايست انتظار داشت كه بتوانيم تصوير كاملي در اين مختصر از او ترسيم نمايئم، كه مردان و رهروان راه علي(ع) و حسين(ع) را با اين كلمات مادي و معيارهاي خاكي نمي‏شود توصيف نمود و سنجيد.

اين مروري است گذرا و سريع، بر حيات كوتاه اما پرحادثه و سراسر تلاش، ايثار، عشق و فداكاري شهيد دكتر مصطفي چمران.

تـولد:

دكتر مصطفي چمران در سال 1311 در تهران، خيابان پانزده خرداد، بازار آهنگرها، سرپولك متولد شد.

تحصيـلات:

وي تحصيلات خود را در مدرسه انتصاريه، نزديك پامنار، آغاز كرد و در دارالفنون و البرز دوران متوسطه را گذراند؛ در دانشكده فني دانشگاه تهران ادامه تحصيل داد و در سال 1336 در رشتة الكترومكانيك فارغ‏التحصيل شد و يك‏سال به تدريس در دانشكدة‌ فني پرداخت.

وي در همة دوران تحصيل شاگرد اول بود. در سال 1337 با استفاده از بورس تحصيلي شاگردان ممتاز به امريكا اعزام شد و پس از تحقيقات‏علمي در جمع معروف‏ترين دانشمندان جهان در دانشگاه كاليفرنيا و معتبرترين دانشگاه امريكا بركلي- با ممتازترين درجة علمي موفق به اخذ دكتراي الكترونيك و فيزيك پلاسما گرديد.


فعـاليت‏هاي اجتماعي:

از 15سالگي در درس تفسير قرآن مرحوم آيت‏الله طالقاني، در مسجد هدايت، و درس فلسفه و منطق استاد شهيد مرتضي مطهري و بعضي از اساتيد ديگر شركت مي‏كرد و از اولين اعضاء انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه تهران بود. در مبارزات سياسي دوران دكتر مصدق از مجلس چهاردهم تا ملي شدن صنعت‏نفت شركت داشت و از عناصر پرتلاش در پاسداري از نهضت‏ملي ايران در كشمكش‏هاي مرگ و حيات اين دوره بود. بعد از كودتاي ننگين 28 مرداد و سقوط حكومت دكتر مصدق،‌ به نهضت مقاومت ملي ايران پيوست و سخت‏ترين مبارزه‏ها و مسئوليت‏هاي او عليه استبداد و استعمار شروع شد و تا زمان مهاجرت از ايران، بدون خستگي و با همه قدرت خود، عليه نظام طاغوتي شاه جنگيد و خطرناك‏ترين مأموريت‏ها را در سخت‏‏ترين شرايط با پيروزي به انجام رسانيد.

در امريكا، با همكاري بعضي از دوستانش، براي اولين‏بار انجمن اسلامي دانشجويان امريكا را پايه‏ريزي كرد و از مؤسسين انجمن دانشجويان ايراني در كاليفرنيا و از فعالين انجمن دانشجويان ايراني در امريكا به شمار مي‏رفت كه به دليل اين فعاليت‏ها، بورس تحصيلي شاگرد ممتازي وي از سوي رژيم شاه قطع مي‏شود. پس از قيام خونين 15 خرداد سال 1342 و سركوب ظاهري مبارزات مردم مسلمان به رهبري امام‏خميني(ره) دست به اقدامي جسورانه و سرنوشت‏ساز مي‏زند و همه پل‏ها را پشت‏سر خود خراب مي‏كند و به همراه بعضي از دوستان مؤمن و هم‏فكر، رهسپار مصر مي‏شود و مدت دو سال، در زمان عبدالناصر،‌ سخت‏ترين دوره‏هاي چريكي و جنگ‏هاي پارتيزاني را مي‏آموزد و به عنوان بهترين شاگرد اين دوره شناخته مي‏شود و فوراً مسئوليت تعليم چريكي مبارزان ايراني به عهدة او گذارده مي‏شود.

به علت برخورداري از بينش عميق مذهبي، از ملي‏گرايي وراي اسلام گريزان بود و وقتي در مصر مشاهده كرد كه جريان ناسيوناليسم عربي باعث تفرقة مسلمين مي‏شود، به جمال عبدالناصر اعتراض كرد و ناصر ضمن پذيرش اين اعتراض گفت كه جريان ناسيوناليسم عربي آنقدر قوي است كه نمي‏توان به راحتي با آن مقابله كرد و با تأسف تأكيد مي‏كند كه مات هنوز نمي‏دانيم كه بيشتر اين تحريكات از ناحية دشمن و براي ايجاد تفرقه در بين مسلمانان است. به دنبال آن، به چمران و يارانش اجازه مي‏دهد كه در مصر نظرات خود را بيان كنند.

در لبنـان:

بعد از وفات عبدالناصر، ايجاد پايگاه چريكي مستقل، براي تعليم مبارزان ايراني، ضرورت پيدا مي‏كند و لذا دكتر چمران رهسپار لبنان مي‏شود تا چنين پايگاهي را تأسيس كند.

او به كمك امام موسي‏صدر، رهبر شيعيان لبنان، حركت محرومين و سپس جناح نظامي آن، سازمان «امل» را براساس اصول و مباني اسلامي پي‏ريزي نموده كه در ميان توطئه‏ها و دشمني‏هاي چپ و راست، با تكيه بر ايمان به خدا و با اسلحة شهادت، خط راستين اسلام انقلابي را پياده مي‏كند و علي‏گونه در معركه‏هاي مرگ و حيات به آغوش گرداب خطر فرو مي‏رود و در طوفان‏هاي سهمناك سرنوشت، حسين‏وار به استقبال شهادت مي‏تازد و پرچم خونين تشيع را در برابر جبارترين ستم‏گران روزگار، صهيونيزم اشغال‏گر و هم‏دستان خونخوار آنها، راست‏گرايان «فالانژ»، به اهتزاز درمي‏آورد و از قلب بيروت سوخته و خراب تا قله‏هاي بلند كوه‏هاي جبل‏عامل و در مرزهاي فلسطين اشغال شده از خود قهرماني‏ها به يادگار گذاشته؛ در قلب محرومين و مستضعفين شيعه جاي گرفته و شرح اين مبارزات افتخارآميز با قلمي سرخ و به شهادت خون پاك شهداي لبنان، بر كف خيابان‏هاي داغ و بر دامنة كوه‏هاي مرزي اسرائيل براي ابد ثبت گرديده است.

پس از پيروزي انقلاب اسلامي ايران:

دكتر چمران با پيروزي شكوهمند انقلاب اسلامي ايران، بعد از 23 سال هجرت، به وطن باز مي‏گردد. همه تجربيات انقلابي و علمي خود را در خدمت انقلاب مي‏گذارد؛ خاموش و آرام ولي فعالانه و قاطعانه به سازندگي مي‏پردازد و همة تلاش خود را صرف تربيت اولين گروه‏هاي پاسداران انقلاب در سعدآباد مي‏كند. سپس در شغل معاونت نخست‏وزير در امور انقلاب شب و روز خود را به خطر مي‏اندازد تا سريع‏تر و قاطعانه‏تر مسئله كردستان را فيصله دهد تا اينكه بالاخره در قضية فراموش ناشدني «پاوه» قدرت ايمان و ارادة آهينن و شجاعت و فداكاري او بر همگان ثابت مي‏گردد.

در كردستـان:

در آن شب مخوف پاوه، همة اميدها قطع شده بود و فقط چند پاسدار مجروح، خسته و دل‏شكسته در ميان هزاران دشمن مسلح به محاصره افتاده بودند. اكثريت پاسداران قتل‏عام شده بودند و همة شهر و تمام پستي و بلندي‏ها به دست دشمن افتاده بود و موج نيروهاي خونخوار دشمن لحظه به ‏لحظه نزديك‏تر مي‏شد. باران گلوله مي‏باريد و مي‏رفت تا آخرين نقطه مقاومت نيز در خون پاسداران غرق گردد. ولي دكتر چمران با شهامت و شجاعت و ايثارگري فراوان توانست اين شب هولناك را با پيروزي به صبح اميد متصل كند و جان پاسداران باقي‏مانده را نجات دهد و شهر مصيبت‏زده را از سقوط حتمي برهاند.

آنگاه فرمان انقلابي امام‏خميني(ره) صادر شد. فرماندهي كل قوا را به دست گرفت و به ارتش فرمان داد تا در 24 ساعت خود را به پاوه برساند و فرماندهي منطقه نيز به عهدة دكتر چمران واگذار شد.

رزمندگان از جان گذشته انقلاب، اعم از سرباز و پاسدار به حركت درآمدند و همة تجارب انقلابي، ايمان، فداكاري، شجاعت،‌قدرت رهبري و برنامه‏ريزي دكتر چمران در اختيار نيروهاي انقلاب قرار گرفت و عالي‏ترين مظاهر انقلابي و شكوهمندترين قهرماني‏ها به وقوع پيوست و در عرض 15 روز شهرها و راه‏ها و مواضع استراتژيك كردستان به تصرف نيروهاي انقلاب اسلامي درآمد و كردستان از خطر حتمي نجات يافت و مردم مسلمان كرد با شادي و شعف به استقبال اين پيروزي رفتند.

وزارت دفـاع:

دكتر چمران بعد از اين پيروزي بي‏نظير به تهران احضار شد و از طرف رهبر عاليقدر انقلاب، امام‏خميني(ره)، به وزارت دفاع منصوب گرديد.

در پست جديد، براي تغيير و تحول ارتش از يك نظام طاغوتي، به يك سلسله برنامه‏هاي وسيع بنيادي دست زد كه پاك‏سازي ارتش و پياده كردن برنامه‏هاي اصلاحي از اين قبيل است تا به ياري خدا و پشتيباني ملت، ارتشي به وجود آيد كه پاسدار انقلاب و امنيت  استقلال كشور باشد و رسالت مقدس اسلامي ما را به سرمنزل مقصود برساند.

مجلـس:

دكتر مصطفي چمران در اولين دور انتخابات مجلس شوراي اسلامي، از سوي مردم تهران به نمايندگي انتخاب شد و تصميم داشت در تدوين قوانين و نظام جديد انقلابي، بخصوص در ارتش،‌ حداكثر سعي و تلاش خود را بكند تا ساختار گذشتة ‌ارتش به نظامي انقلابي و شايسته ارتش اسلامي تبديل شود. در يكي از نيايش‏هاي خود بعد از انتخاب نمايندگي مردم در مجلس شوراي اسلامي، اينسان خدا را شكر مي‏گويد: «خدايا، مردم آنقدر به من  محبت كرده‏اند و آنچنان مرا از باران لطف و محبت خود سرشار كرده‏اند كه به راستي خجلم و آنقدر خود را كوچك مي‏بينم كه نمي‏توانم از عهده آن به درآيم. خدايا، تو به من فرصت ده، توانايي ده تا بتوانم از عهده برآيم و شايستة اين همه مهر و محبت باشم.»

وي سپس به نمايندگي رهبر كبير انقلاب اسلامي در شورايعالي دفاع منصوب شد و مأموريت يافت تا بطور مرتب گزارش كار ارتش را ارائه كند.

در خوزستـان:

گروهي از رزمندگان داوطلب، به گِرد او جمع شدند و او با تربيت و سازماندهي آنان، ستاد جنگ‏هاي نامنظم را در اهواز تشكيل داد. اين گروه كم‏كم قوت گرفت و منسجم شد و خدمات زيادي انجام داد. تنها كساني كه از نزديك شاهد ماجراهاي تلخ و شيرين،‌ پيروزي‏ها و شكست‏ها، شهامت‏ها و شهادت‏ها و ايثارگري‏هاي آنان بودند، به گوشه‏اي از اين خدمات كه دكترچمران شخصاً مايل به تبليغ و بازگويي آنها نبود، آگاهي دارند.

ايجاد واحد مهندسي فعال براي ستاد جنگ‏هاي نامنظم يكي از اين برنامه‏ها بود كه به كمك آن، جاده‏هاي نظامي به سرعت در نقاط مختلف ساخته شد و با نصب پمپ‏هاي آب در كنار رود كارون و احداث يك كانال به طول حدود بيست كيلومتر و عرض يك متر در مدتي حدود يك‏ماه، آب كارون را به طرف تانك‏هاي دشمن روانه ساخت، به طوري كه آنها مجبور شدند چند كيلومتر عقب‏نشيني كنند و سدي عظيم مقابل خود بسازند و با اين عمل فكر تسخير اهواز را براي هميشه از سر به دور دارند.

يكي از كارهاي مهم و اساسي او از همان روزهاي اول، ايجاد هماهنگي بين ارتش، سپاه و نيروهاي داوطلب مردمي بود كه در منطقه حضور داشتند. بازده اين حركت و شيوة جنگ مردمي و هماهنگي كامل بين نيروهاي موجود، تاكتيك تقريباً جديد جنگي بود؛ چيزي كه ابرقدرت‏ها قبلاً فكر آن را نكرده بودند. متأسفانه اين هماهنگي در خرمشهر بوجود نيامد و نيروهاي مردمي تنها ماندند. او تصميم داشت به خرمشهر نيز برود، ولي به علت عدم وجود فرماندهي مشخص در آنجا و خطر سقوط جدي اهواز، موفق نشد ولي چندين‏بار نيروهايي بين دويست تا يك‏هزار نفر را سازماندهي كرده و به خرمشهر فرستاد و آنان به كمك ديگر برادران مقاوم خود توانستند در جنگي نابرابر مقابل حملات پياپي دشمن تا مدت‏ها مقاومت كنند.

محرم ماه شهادت و پيروزي سوسنگرد:

پس از يأس دشمن از تسخير اهواز، صدام سخت به فتح سوسنگرد دل‏بسته بود تا روياي قادسيه را تكميل كند و براي دومين‏بار به آن شهر مظلوم حمله كرد و سه روز تانك‏هاي او شهر را در محاصره گرفتند و روز سوم تعدادي از آنان توانستند به داخل شهر راه يابند.

دكتر چمران كه از محاصره تعدادي از ياران و رزمندگان شجاع خود در آن شهر سخت برآشفته بود، ‌با فشار و تلاش فراوان خود و آيت‏الله خامنه‏اي، ارتش را آماده ساخت كه براي اولين‏بار دست به يك حمله خطرناك و حماسه‏‏آفرين نابرابر بزند و خود نيز نيروهاي مردمي و سپاه پاسداران را در كنار ارتش سازماندهي كرد و با نظمي نو و شيوه‏اي جديد از جانب جادة اهواز- سوسنگرد  به دشمن يورش بردند. شهيدچمران پيشاپيش يارانش، به شوق كمك و ديدار برادران محاصره شده در سوسنگرد، به سوي اين شهر مي‏شتافت كه در محاصرة تانك‏هاي دشمن قرار گرفت. او ساير رزمندگان را به سوي ديگري فرستاد تا نجات يابند و خود را به حلقة‌ محاصرة دشمن انداخت؛ چون آنجا خطر بيشتر بود و او هميشه به دامان خطر فرو مي‏رفت. در اين هنگام بود كه نبرد سختي درگرفت؛ نيروهاي كماندوي دشمن از پشت تانك‏ها به او حمله كردند و او همچون شيري در ميدان، در مصاف با دشمن متجاوز از نقطه‏اي به نقطه‏اي ديگر و از سنگري به سنگري ديگر مي‏رفت. كماندوهاي دشمن او را زير رگبار گلولة خود گرفته بودند، تانك‏ها به سوي او تيراندازي مي‏كردند و او شجاعانه بدون هراس از انبوه دشمن و آتش شديد آنها سريع، چابك، برافروخته و شادان از شوق شهادت در ركاب حسين(ع) و در راه حسين(ع). در روز قبل از تاسوعا، به آتش آنها پاسخ گفته و هر لحظه سنگر خود را تغيير مي‏داد. در همين اثناء، هم‏رزم باوفايش به شهادت رسيد و او يك‏تنه به نبرد حسين‏گونه خود ادامه مي‏داد و به سوي دشمن حمله مي‏برد. هرچه تنور جنگ گرم‏تر كي‏شد و آتش حمله بيشتر زبانه مي‏كشيد، چهرة ملكوتي او، اين مرد راستين خدا و سرباز حسين(ع)، گلگون‏تر وشوق به شهادتش افزون‏تر مي‏شد تا آنكه در حين «رقص چنين ميانه ميدان» از دو قسمت پاي چپ زخمي شد. خون گرم او با خاك كربلاي خوزستان درهم آميخت و نقشي زيبا از شجاعت و عشق به شهادت و تلاش خالصانه در راه خدا آفريد و هنوز هم گرمي قطرات خون او گرمي‏بخش رزمندگان باوفاي اسلام و سرخي خونش الهام‏بخش پيروزي نهايي و بزرگ آنان است.

با پاي زخمي بر يك كاميون عراقي حمله برد. سربازان صدام از يورش اين شير ميدان گريخته و او به كمك جوان چابك ديگري كه خود را به مهلكه رسانده بود، به داخل كاميون نشست و با لباني متبسم، ديگران را نويد پيروزي مي‏داد.

خبر زخمي شدن سردار پرافتخار اسلام، در نزديكي دروازة سوسنگرد، شور و هيجاني آميخته با خشم و اراده و شجاعت در ياران او و ساير رزمندگان افكند كه بي‏محابا به پيش تاختند و شهر قهرمان و مظلوم سوسنگرد و جان چند صد تن رزمندة مؤمن را از چنگال صداميان نجات بخشيدند. دكتر چمران با همان كاميوني كه خود را به بيمارستاني در اهواز رسانيد و بستري شد، اما بيش از يك شب در بيمارستان نماند و بعد از آن به مقر ستاد جنگ‏هاي نامنظم و دوباره با پاي زخمي و دردمند به ارشاد ياران وفادار خود پرداخت. جالب اينجا بود كه در همان شبي كه در بيمارستان بستري بود، جلسة مشورتي فرماندهان نظامي (تيمسار شهيدفلاحي، فرماندة لشگر 92، شهيد كلاهدوز، مسئولين سپاه و سرهنگ محمد سليمي كه رئيس ستاد او بود)، استاندار خوزستان و نمايندة امام در سپاه پاسداران (شهيدمحلاتي) در كنار تخت او در بيمارستان تشكيل شد و درهمان حال و همان شب، پيشنهاد حمله به ارتفاعات الله‏كبر را مطرح كرد.

آغاز حركت مجدد:

به رغم اصرار و پيشنهاد مسئولين و دوستانش، حاضر به ترك اهواز و ستاد جنگ‏هاي نامنظم و حركت به تهران براي معالجه نشد و تمام مدت را در همان ستاد گذراند، در حالي كه در كنار بسترش و در مقابلش نقشه‏هاي نظامي منطقه، مقدار پيشروي دشمن و حركت نيروهاي خودي نصب شده بود و او كه قدرت و ياراي به جبهه رفتن نداشت، دائماً به آنها مي‏نگريست و مرتب طرح‏هاي جالب و پيشنهادات سازنده در زمينه‏هاي مختلف نظامي، مهندسي و حتي فرهنگي ارائه مي‏داد. كم‏كم زخم‏هاي پاي او التيام مي‏يافت و او ديگر نمي‏توانست سكون را تحمل  كند و با چوب زيربغل به پا خاست و بازهم آمادة رفتن به جبهه شد.

به دنبال نبرد بيست و هشتم صفر (پانزدهم دي‏ماه 59) كه منجر به شكست قسمتي از نيروهاي ماشد و فاجعة هويزه به بار آمد، ديگر تاب نشستن نياورد، تعدادي از رزمندگان شجاع و جان بر كف را از جبهه فرسيه انتخاب كرد و با چند هليكوپتر كه خود فرماندهي آنها را بر عهده داشت، با همان چوب زيربغل دست به عملي بي‏سابقه و انتحاري زد. او در حالي كه از درد جنگ به خود مي‏پيچيد و از ناراحتي مي‏خروشيد، آمادة حمله به نيروهاي پشت جبهه و تداركاتي دشمن در جاده جفير به طلايه شد كه به خاطر آتش شديد دشمن، هليكوپترها نتوانستند از سد آتش آنها از منطقه هويزه بگذرند و حملة هوايي دشمن هليكوپترها را مجبور به بازگشت ساخت كه وي از اين بازگشت سخت ناراحت و عصباني بود.

ديدار امام امت:

بالاخره در اسفند ماه 59 چوب زيربغل را نيز كنار گذاشت و با كمي ناراحتي راه مي‏رفت و همراه با هم‏رزمانش از يكايك جبهه‏هاي نبرد در اهواز ديدن كرد.

پس از زخمي شدن، ‌اولين‏بار، براي ديدار با امام امت و عرض گزارش عازم تهران شد. به حضور امام رسيد و حوادثي را كه اتفاق افتاده بود و شرح مختصر عمليات و پيشنهادات خود را ارائه داد. امام امت(ره) پدرانه و با ملاطفت خاصي به سخنانش گوش مي‏داد، او و همة رزمندگان را دعا مي‏كرد و رهنمودهاي لازم را ارائه مي‏داد.

دكتر چمران از سكون و عدم تحركي كه در جبهه‏ها وجود داشت دائماً رنج مي‏برد و تلاش مي‏كرد كه با ارائه پيشنهادات و برنامه‏هاي ابتكاري حركتي بوجود آورد و اغلب اين حركت‏ها را توسط رزمندگان شجاع و جان‏بركف ستاد نيز عملي مي‏ساخت. او اصرار داشت كه هرچه زودتر به تپه‏هاي الله‏اكبر و سپس به بستان حمله شود و خود را به تنگ چزابه كه نزديكي مرز است، رسانده تا ارتباط شمالي و جنوبي نيروهاي عراقي و مرز پيوسته آنان قطع شود. بالاخره در سي‏ويكم ارديبهشت ماه سال شصت، با يك حملة‌ هماهنگ و برق‏آسا، ارتفاعات الله‏اكبر فتح شد كه پس از پيروزي سوسنگرد بزرگترين پيروزي تا آن زمان بود. شهيد چمران به همراه رزمندگان شجاع اسلام در زمرة اولين كساني بود كه پاي به ارتفاعات الله‏اكبر گذاشت؛ درحالي كه دشمن زبون هنوز در نقاطي مقاومت مي‏كرد. او و فرماندة شجاعش ايرج رستمي، دو روز بعد، با تعدادي از جان بركفان و ياران خود توانستند با فداكاري و قدرت تمام تپه‏هاي شحيطيه (شاهسوند) را به تصرف درآوردند، درحالي كه ديگران در هاله‏اي از ناباوري به اين اقدام جسورانه مي‏نگريستند.

پس از پيروزي ارتفاعات الله‏اكبر، اصرار داشت نيروهاي ما هرچه زودتر، قبل از اينكه دشمن بتواند استحكاماتي براي خود ايجاد كند، به سوي بستان سرازير شوند كه اين كار عملي نشد و شهيدچمران خود طرح تسخير دهلاويه را با ايثار و گذشت و فداكاري جان بر كف ستاد جنگ‏هاي نامنظم و به فرماندهي ايرج رستمي عملي ساخت.

فتح دهلاويه، در نوع خود عملي جسورانه و خطرناك و غرورآفرين بود. نيروهاي مؤمن ستاد پلي بر روي رودخانة كرخه زدند، پلي ابتكاري و چريكي كه خود ساخته بودند. از رودخانه عبور كردند و به قلب دشمن تاختند و دهلاويه را به ياري خداي برگ فتح كردند. اين اولين پيروزي پس از عزل بني‏صدر از فرماندهي كل قوا بود كه به عنوان طليعة پيروزي‏هاي ديگر به حساب آمد.

در سي‏ام خردادماه سال شصت، يعني يك‏ماه پس از پيروزي ارتفاعات الله‏اكبر، در جلسة فوق‏العاده شورايعالي دفاع در اهواز با حضور مرحوم آيت‏الله اشراقي شركت و از عدم تحرك وسكون نيروها انتقاد كرد و پيشنهادات نظامي خود، از جمله حمله به بستان را ارائه داد.

اين آخرين جلسة شورايعالي دفاع بود كه شهيدچمران در آن شركت داشت و فرداي آن روز، روز غم‏انگيز و بسيار سخت و هولناكي بود.

به سوي قربانگاه:

در سحرگاه سي‏ويكم خردادماه شصت، ايرج رستمي فرمانده منطقه دهلاويه به شهادت رسيد و شهيد دكترچمران به شدت از اين حادثه افسرده و ناراحت بود. غمي مرموز همه رزمندگان ستاد، بخصوص رزمندگان و دوستان رستمي را فرا گرفته بود. دسته‏اي از دوستان صميمي او مي‏گريستند و گروهي ديگر مبهوت فقط به هم مي‏نگريستند. از در و ديوار، ‌از جبهه و شهر، بوي مرگ و نسيم شهادت مي‏وزيد و گويي همه در سكوتي مرگبار منتظر حادثه‏اي بزرگ و زلزله‏اي وحشتناك بودند. شهيدچمران، يكي ديگر از فرماندهانش را احضار كرد و خود او را به جبهه برد تا در دهلاويه به جاي رستمي معرفي كند و در لحظة حركت وي، يكي از رزمندگان با سادگي و زيبايي گفت: «همانند روز عاشورا كه يكايك ياران حسين(ع) به شهادت رسيدند، عباس علمدار او (رستمي) هم به شهادت رسيد و اينك خود او همانند ظهر عاشوراي حسين(ع) آمادة حركت به جبهه است.»

همة‌ اطرافيانش هنگام خروج از ستاد با او وداع مي‏كردند و با نگاه‏هاي اندوه‏بار تا آنجا كه چشم مي‏ديد و گوش مي‎‏شنيد، او و همراهانش را دنبال مي‏كردند و غمي مرموز و تلخ بر دلشان سنگيني مي‏كرد.

دكتر چمران، شب قبل در آخرين جلسة مشورتي ستاد، يارانش را با وصاياي بي‏سابقه‏اي نصيحت كرده بود و خدا مي‏داند كه در پس چهرة ساكت و آرام ملكوتي او چه غوغا و چه شور و هيجاني از شوق رهايي، رستن از غم و رنج‏ها، شنيدن دروغ و تهمت‏ها و دم‏برنياوردن‏ها و از شوق شهادت برپا بود. چه بسيار ياران باوفاي او به شهادت رسديه بودند و اينك او خود به قربانگاه مي‏رفت. سال‏ها ياران و تربيت‏شدگان عزيزش در مقابل چشمانش و در كنارش شهيد شدند و او آنها را بر دوش گرفت و خود در اشتياق شهادت سوخت، ولي خداي بزرگ او را در اين آزمايش‏هاي سخت محك مي‏زد و مي‏آزمود، او را هر چه بيشتر مي‏گداخت و روحش را صيقل مي‏داد تا قرباني عاليتري از خاكيان را به ملائك معرفي نمايد و بگويد: اني اعلم مالاتعلمون. «من چيزهايي مي‏دانم كه شما نمي‏دانيد.»

به طرف سوسنگرد به راه افتاد و در بين راه مرحوم آيت‏الله اشراقي و شهيد تيمسار فلاحي را ملاقات كرد. براي آخرين‏بار يكديگر را بوسيدند و بازهم به حركت ادامه داد تا به قربانگاه رسيد. همة رزمندگان را در كانالي پشت دهلاويه جمع كرد، شهادت فرمانده‏شان، ايرج رستمي را به آنها تبريك و تسليت گفت و با صدايي محزون و گرفته از غم فقدان رستمي، ولي نگاهي عميق و پرنور و چهره‏اي نوراني و دلي والامال از عشق به شهادت و شوق ديدار پروردگار، گفت: «خدا رستمي را دوست داشت و برد و اگر ما را هم دوست داشته باشد، مي‏برد.»

خداوند ثابت كرد كه او را دوست مي‏دارد و چه زود او را به سوي خود فراخواند.

شهـادت:

سخنش تمام شد، با همة رزمندگان خداحافظي و ديده‏بوسي كرد، به همة سنگرها سركشي نمود و در خط مقدم، در نزديك‏ترين نقطه به دشمن، پشت خاكريزي ايستاد و به رزمندگان تأكيد كرد كه از اين نقطه كه او هست، ديگر كسي جلوتر نرود، چون دشمن به خوبي با چشم غيرمسلح ديده مي‏شد و مطمئناً دشمن هم آنها را ديده بود. آتش خمپاره كه از اولين ساعات بامداد شروع شده بود و علاوه بر رستمي قرباني‏هاي ديگري نيز گرفته بود، باريدن گرفت و دكتر چمران دستور داد رزمندگان به سرعت از كنارش متفرق شوند واز هم فاصله بگيرند. يارانش از او فاصله گرفتند و هر يك در گودالي مات و مبهوت در انتظار حادثه‏اي جانكاه بودند كه خمپاره‏ها در اطراف او به زمين خورد و با اصابت يكي از خمپاره‏هاي صداميان، يكي از نمونه‏هاي كامل انساني كه ماية‌ مباهات خداوند است، يكي از شاگردان متواضع علي(ع) و حسين(ع)، يكي از عارفان سالك راه حق و حقيقت و يكي از ارزشمندترين انسان‏هاي علي‏گونه و يكي از ياران باوفاي امام‏خميني(ره) از ديار ما رخت بربست و به ملكوت اعلي پيوست.

تركش خمپارة دشمن به پشت سر دكتر چمران اصابت كرد و تركش‏هاي ديگر صورت و سينة دو يارش را كه در كنارش ايستاده بودند، شكافت و فرياد و شيون رزمندگان و دوستان و برادران باوفايش به آسمان برخاست. او را به سرعت به آمبولانس رساندند. خون از سرش جاري بود و چهرة ملكوتي و متبسم و در عين‏حال متين و محكم و موقر آغشته به خاك و خونش، با آنكه عميقاً سخن‏ها داشت، ولي ظاهراً ديگر با كسي سخن نگفت و به كسي نگان نكرد. شايد در آن اوقات، همانطوري كه خود آرزو كرده بود، حسين(ع) بر بالينش بود و او از عشق ديدار حسين(ع) و رستن از اين دنياي پر از درد و پيوستن به روح، به زيبايي، به ملكوت اعلي و به ديار مصفاي شهيدان، فرصت نگاهي و سخني با ما خاكيان را نداشت.

در بيمارستان سوسنگرد كه بعداً به نام شهيد دكترچمران ناميده شد، كمك‏هاي اوليه انجام شد و آمبولانس به طرف اهواز شتافت، ولي افسوس كه فقط جسم بي‏جانش به اهواز رسيد و روح او سبكبال و با كفني خونين كه لباس رزم او بود، به ديار ملكوتيان و به نزد خداي خويش پرواز كرد و نداي پروردگار را لبيك گفت كه: «ارجعي الي ربك راضيه مرضيه»

از شهادت انسان‏ساز سردار پرافتخار اسلام، اين فرزند هجرت و جهاد و شهادت و اسوه حركت و مقاومت، نه تنها مردم اهواز و خوزستان بلكه امت مسلمان ايران و شيعيان محروم لبنان به پا خاستند و حتي ملل مستضعف و زاده دنيا غرق در حسرت و ماتم گرديدند.

امواج خروشان مردم حق‏شناس ما، خشمگين از اين جنايت صدام و اندوهبار و اشك‏آلود،‌ پيكر پاك او را در اهواز و تهران تشييع كردند كه «انالله و انّااليه راجعون.»

بلي، اين‏چنين زندگي سراسر تلاش و مبارزة خالصانه و عارفانه در راه خداي او آغاز گشت و اين‏چنين در كربلاي خوزستان در جهاد و نبرد روياروي عليه باطل، حسين‏گونه به خاك شهادت افتاد و به ملكوت اعلي عروج كرد و به آرزوي ديرين خود كه قرباني شدن عاشقانه در راه خدا بود، نايل گشت. خدايش رحمت كند و او را با حسين(ع) و شهداي كربلا محشور گرداند.

والسلام علي من‏اتبع‏الهدي

+ نوشته شده توسط محسن رنجبران در جمعه دوم تیر 1385 و ساعت 13:42 |
سلام
 خیلی زیباست بخوانید و واقعا فکر کنید...

نوشته های  شهيد دكتر چمران

بِسْمِ ‏الله الرََّّحْمنِ الرََّّحيمِ

۱

اينها را به نيت آن ننوشته‏ام كه كسي بخواند، و بر من رحمت آورد، بلكه نوشته‏ام كه قلب آتشينم را تسكين دهم، و آتشفشان درونم را آرام كنم.

هنگامي كه شدت درد و رنج طاقت‏فرسا مي‏شد، و آتشي سوزان از درونم زبانه مي‏كشيد و ديگر نمي‏توانستم آتشفشان وجود را كنترل كنم، آنگاه قلم به دست مي‏گرفتم و شراره‏هاي شكنجه و درد را، ذره‏ذره از وجودم مي‏كندم و بر كاغذ سرازير مي‏كردمو آرام‏آرام به سكون و آرامش مي‏رسيدم.

آنچه در دل داشتم. بر روي كاغذ مي‏نوشتم و در مقابلم مي‏گذاشتم، و در اوج تنهايي، خود با قلب خود راز و نياز مي‏كردم، آنچه را داشتم به كاغذ مي‏دادم و انعكاس وجود خود را از صفحه مقابلم دريافت مي‏كردم، و از تنهايي به در مي‏آمدم

اينها را ننوشته‏ام كه بر كسي منت بگذارم، بلكه كاغذ نوشته‏ها بر من منت گذاشته‏اند و درد و شكنجه درونم را تقبل كرده‏اند

اينجا، قلب مي‏سوزد، اشك مي‏جوشد، وجود خاكستر مي‏شود، و احساس سخن مي‏گويد.

اينجا، كسي چيزي نمي‏خواهد، انتظاري ندارد، ادعايي نمي‏كندفرياد ضجه‏اي است كه از سينه‏اي پر درد به آسمان طنين‏ انداخته و سايه‏اي كم‏رنگ از آن فريادها بر اين صفحات نقش بسته است.

چه زيباست؛ راز و نيازهاي درويشي دل‏سوخته و نااميد در نيمه‏شب، فرياد خورشان يك انقلابي از جان گذشته در دهان اژدهاي مرگ،

اعتراض خشونت‏بار مظلومي، زير شمشير ستمگر،

اشك سرد يأس و شكست بر رخساره زرد دل‏شكسته‏اي در ميان برادران به خاك و خون غلتيده،

فرياد پرشكوه حق، هز حلقوم از جان گذشته‏اي عليه ستم‏گران روزگار.

چه خوش است؛ دست از جان شستن و دنيا را سه‏طلاقه كردن،

از همه قيد و بند اسارت حيات آزادشدن،

بدون بيم و اميد عليه ستم‏گران جنگيدن،

پرچم حق را در صحنه خطر و مرگ برافراشتن،

به همه طاغوت‏ها نه گفتن،

با سرور و غرور به استقبال شهادت رفتن.

جايي كه ديگر انسان مصلحتي ندارد تا حقيقت را براي آن فدا كند، ديگر از كسي واهمه نمي‏كند تاحق را كتمان نمايد

آنجا، حق و عدل، همچون خورشيد مي‏تابد و همه قدرت‏ها، و حتي قداست‏ها فرو مي‏ريزند، و هيچ‏كس جز خدا  فقط خدا- سلطنت نخواهد داشت.

من آن آزادي را دوست دارم، و از اينكه در دوره‏هاي سخت حيات آن را تجربه كرده‏ام خوشحالم، و به آن اخلاص و سبكي و ايثار، و لذت روحي و معراج كه در آن تجربه‏ها به آدمي دست مي‏دهد حسرت مي‏خورم.

خوش دارم كه كوله‏بار هستي خود را كه از غم و درد انباشته است بر دوش بگيرم، و عصازنان به سوي صحراي عدم رهسپار شوم.

خوش دارم از همه‏چيز و همه‏كس ببرم و جز خدا انيسي و همراهي نداشته باشم.

خوش دارم كه زمين زيراندازم و آسمان بلند رواندازم باشد و از همه زندگي و تعلقات آن آزاد گردم.

خوش دارم كه مجهول و گمنام، به سوي زجرديدگان دنيا بروم، در رنج و شكنجه آنها شركت كنم، همچون سربازي خاكي در ميان انقلابيون آفريقا بجنگم تابه درجه شهادت نايل آيم.

خوش دارم كه مرا بسوزانند و خاكسترم را به باد بسپارند تا حتي قبري را از اين زمين اشغال نكنم.

خوش دارم هيچ‏كس را نشناسد، هيچ‏كس از غم‏ها و دردهايم آگاهي نداشته باشد، هيچ‏كس از راز و نيازهاي شبانه‏ام نفهمد، هيچ‏كس اشك‏هاي سوزانم را در نيمه‏هاي شب نبيند، هيچ‏كس به من محبت نكند، هيچ‏كس به من توجه نكند، جز خدا كسي را نداشته باشم، جز خدا با كسي راز و نياز نكنم، جز خدا انيسي نداشته باشم، جز خدا به كسي پناه نبرم.

خوش دارم آزاد از قيد و بندها، در غروب آفتاب، بر بلندي كوهي بنشينم و فرو رفتن خورشيد را در درياي وجود مشاهده كنم، و همه حيات خود را به اين زيبايي خدايي بسپارم، و اين زيبايي سحرانگيز با پنجه‏‎هاي هنرمندش، با تاروپود وجودم بازي كند، قلب سوزانم را بگشايد، آتشفشان درونم را آزاد كند، اشك را كه عصاره حيات من است، آزادانه سرازير نمايد، عقده‏ها و فشارهايي را كه بر قلبم و بر روحم سنگيني مي‏كنند بگشايد، غم‏هاي خفه‏كننده را كه حلقومم را مي‏فشرند، و دردهاي كشنده‏اي را كه قلبم را سوراخ‏سوراخ مي‏كنند، با قدرت معجزه‏آساي زيبايي تغيير شكل دهد، و غم را به عرفان و درد را، به فداكاري مبدل كند و آنگاه حياتم را بگيرد، و من، ديوانه‏وار، همه وجودم را تسليم زيبايي كنم، و روحم به سوي ابديتي كه از نورهاي «زيبايي» مي‏گذرد، پرواز كند و در عالم آرامش و طمأنينه، از كهكشان‏ها بگذرم و براي ابقاء پروردگار به معراج روم، و از درد هستي و غم وجود بياسايم و ساعت‏ها و ساعت‏ها در همان حال باقي بمانم و از اين سير ملكوتي لذت ببرم.

خوش دارم كه در نيمه ‏هاي شب، در سكوت مرموز آسمان و زمين به مناجات برخيزم، با ستارگان نجوا كنم و قلب خود را به اسرار ناگفتني آسمان بگشايم، آرام‏آرام به عمق كهكشان‏ها صعود نمايم، محو عالم بي‏نهايت شوم، از مرزهاي عالم وجود درگذرم، و در وادي فنا غوطه‏ور شوم، و جز خدا چيزي را احساس نكنم.

خدايا! ما را ببخش، گناهاني كه ما را احاطه كرده و خود از آن آگاهي نداريم، گناهاني را كه مي‏كنيم و با هزار قدرت عقل توجيه مي‏كنيم و خود از بدي آن آگاهي نداريم.

خدايا! تو آنقدر به من رحمت كرده، و آن‏چنان مرا مورد عنايت خود قرار داده‏اي كه، من از وجود خود شرم مي‏كنم، خجالت مي‏كشم كه در مقابلت بايستم، و خود را كوچكتر از آن مي‏دانم كه در جواب اين همه بزرگواري و پروردگاري، تو را تشكر مي‏كنم و تشكر را نيز تقصيري و اهانتي به ساحت مقدست مي‏دانم.

خدايا! مردم آنقدر به من محبت كرده‏اند، و آن‏چنان مرا از باران لطف و محبت خود سرشار كرده‏اند كه راستي خجلم، و آنقدر خود را كوچك مي‏بينم كه نمي‏توانم از عهده به درآيم، خدايا! تو به من فرصت ده، توانايي ده، تا بتوانم از عهده برآيم، و شايسته اين همه مهر و محبت باشم.

خدايا! سال‏ها دربه‏در بودم، به خاطر مستضعفين دنيا مبارزه مي‏كردم، از همه چيز خود چشم پوشيده بودم، و آرزو مي‏كردم كه روزي به ايران عزيز برگردم و همه استعدادهاي خود را به كار اندازم.

خدايا! به انقلابي‏هاي مصر و الجزاير و كشورهاي ديگر توجه مي‏كردم كه رهبران انقلاب بعد از پيروزي به جان هم مي‏افتند، همديگر را مي‏كوبند، دشمنان را خوشحال مي‏كنند و عدم رشدانقلابي و انساني خود را نشان مي‏دهند، و من آرزو مي‏كردم كه در روزگاران آينده، انقلاب مقدس ايران بوجود بيايد كه، رهبرانش باهم متحد باشند، خود را فراموش كنند، منيت‏ها را كنار بگذارند، وحدت كلمه خود را حفظ كنند و به انقلابيون دنيا نشان دهند كه انقلاب اسلامي ايران، آن‏چنان انقلابي است كه برخلاف همه انقلاب‏ها و همه مكتب‏ها و همه كشورها، خدا و مكتب و هدف، بر خودخواهي‏ها و غرورها غلبه دارد و نمونه‏اي بي‏نظير در سلسله تكاملي انسان‏ها به شمار مي‏آيد.

  خدايا! آرزو مي‏كردم كه كشورم آزاد گردد و من بتوانم بي‏خيال از زور و تزوير و دروغ و تهمت و دشمني و خباثت، در فضاي آن به سازندگي پردازم و هرچه بيشتر به تو تقرب بجويم.

  خدايا! تو مي‏داني كه تار و پود وجودم با مهر تو سرشته شده است. از لحظه‏اي كه به دنيا آمده‏ام، نام تو را در گوشم خوانده‏ايد، و ياد تو را بر قلبم گره زده‏اند.

تو مي‏داني كه در سراسر عمرم، هيچ‏گاه تو را فراموش نكرده‏ام، در سرزمين‏هاي دوردست، فقط تو در كنارم بودي، در شب‏هاي تار، فقط تو انيس دردها و غم‏هايم بودي، در صحنه‏هاي خطر، فقط تو مرا محافظت مي‏كردي، اشك‏هاي ريزانم را فقط تو مشاهده مي‏نمودي، بر قلب مجروحم، فقط ياد تو و ذكر مرهم مي‏گذاشت.

  خدايا! تو مي‏داني كه من  در زندگي پرتلاطم خود، لحظه‏اي تو را فراموش نكرده‏ام. همه‏جا به طرفداري حق قيام كرده‏ام، حق را گفته‏ام، از مكتب مقدس تو از هر شرايطي دفاع كرده‏ام، كمال و جمال و جلال تو را بر همة مخالفان و منكران وجودت عرضه كردم، و از تهمت و بدگويي‏ها و ناسزاهاي آنها ابا نكردم.

در آن روزگاري كه طرفداري از اسلام، به ارتجاع و قهقراگري، تعبير مي‏شد، و كمتر كسي جرأت مي‏كرد كه از مكتب مقدس تو دفاع كند، من در همه‏جا، حتي در سرزمين‏هاي كفر، علم اسلام را برمي‏افراشتم، و با تبليغ منطقي و قلبي خود، همه مخالفين را وادار به احترام مي‏كردم، و تو! اي خداي بزرگ! خوب مي‏داني كه اين، فقط براساس اعتقاد و ايمان قلبي من بود، و هيچ محرك ديگري جز تو نمي‏توانست داشته باشد.

خدايا! از آنچه كرده‏ام اجر نمي‏خواهم، و به خاطر فداكاري‏هاي خود بر تو فخر نمي‏فروشم، آنچه داشته‏ام تو داده‏اي، و آنچه كرده‏ام تو ميسر نموده‏اي، همه استعدادهاي من، همه قدرت‏هاي من، همه وجود من زاده اراده تو است، من از خود چيزي ندارم كه ارائه دهم، از خود كاري نكرده‏ام كه پاداشي بخواهم.

خدايا! عذر مي‏خواهم از اين كه، به خود اجازه مي‏دهم كه با تو راز و نياز كنم، عذر مي‏خوهم كه ادعاهاي زياد دارم، در مقابل تو اظهار وجود مي‏كنم، درحالي كه خوب مي‏دانم وجود من زاييده ارادة من نيست، و بدون خواسته تو هيچ و پوچم.

عجيب آنكه از خود مي‏گويم، منم مي‏زنم، خواهش دارم و آرزو مي‏كنم.

خدايا! تو مرا عشق كردي كه در قلب عشاق بسوزم.

تو مرا اشك كردي كه در چشم يتيمان بجوشم.

تو مرا آه كردي، كه از سينه بيوه‏زنان و درمندان به آسمان صعود كنم.

تو مرا فرياد كردي، كه كلمه حق را هرچه رساتر برابر جباران اعلام نمايم.

تو مرا حجت قراردادي، تا كسي نتواند خود را فريب دهد.

تو مرا مقياس سنجش قراردادي تا مظهر ارزش‏هاي خدايي باشم. تا صدق و اخلاص و عشق و فداكاري را بنمايانم.

تو تاروپود وجود مرا با غم و درد سرشتي، تو مرا به آتش عشق سوختي. تو مرا در طوفان حوادث پرداختي، در كوره درد و غم گداختي، تو مرا در درياي مصيبت و بلا غرق كردي، و در كوير فقر و حرمان و تنهايي سوزاندي.

خدايا! تو به من، پوچي لذات زودگذر را نمودي، ناپايداري روزگار را نشان دادي، لذت مبارزه را چشاندي، ارزش شهادت را آموختي.

خدايا! تو را شكر مي‏كنم كه از پوچي‏ها و ناپايداري‏ها و خوشي‏ها و قيد و بندها آزادم نمودي، و مرا در طوفان‏هاي خطرناك حوادث رها كردي، و در غوغاي حيات، در مبارزه با ظلم و كفر، غرقم نمودي و مفهوم واقعي حيات را به من فهماندي، فهميدم كه سعادت حيات، در خوشي و آرامش و آسايش نيست، بلكه در درد و رنج و مصيبت و مبارزه با كفر و ظلم، و بالاخره شهادت است.

خدايا! تو را شكر مي‏كنم كه اشك را آفريدي، كه عصاره حيات انسان است، آنگاه كه در آتش عشق مي‏سوزم، يا در شدت درد مي‏گدازم، يا در شوق زيبايي و ذوق عرفاني آب مي‏شوم، و سروپاي وجودم روح مي‏شود، لطف مي‏شود، عشق مي‏شود، سوز مي‏شود، و عصارة وجود بصورت اشك، آب مي‏شود و به عنوان زيباترين محصول حيات، كه وجهي به عشق و ذوق دارد، و وجهي ديگر به غم و درد، بر دامان وجود فرو مي‏چكد.

اگر خداي بزرگ از من سندي بطلبد، قلبم را ارائه خواهم داد، و اگر محصول عمرم را بطلبد، اشك را تقديم خواهم كرد.

خدايا! تو مرا اشك كردي كه همچون باران بر نمك‏زار انسان ببارم، تو مرا فرياد كردي كه همچون رعد، در ميان طوفان حوادث بغرم.

تو مرا درد و غم كردي، تا هم‏نشين محرومين و دل‏شكسته‏گان باشم، تو مرا عشق كردي تا در قلب‏هاي عشاق بسوزم.

تو مرا برق كردي تا در آسمان ظلمت‏زده بتازم، و سياهي اين شب ظلماني را بدرم.

تو مرا زهد كردي، كه هنگام درد و غم و شكست و فشار و ناراحتي، وجود داشته باشم، و هنگام پيروزي و جشن و تقسيم غنائم، دامن خود برگيرم و در كوير تنهايي با خداي خود تنها بمانم.

غم و درد؛

خدايا! تو را شكر مي‏كنم كه غم و دردهاي شخصي مرا كه كثيف و كشنده بود از من گرفتي، و غم‏ها و دردهاي خدايي دادي، كه زيبا و متعال بود.

خدايا! تو تاروپود وجود مرا با غم و درد سرشتي، تو مار به آتش عشق سوختي، در كوره غم گداختي، در طوفان حوادث ساختي و پرداختي، تو مرا در درياي مصيبت و بلا غرق كردي، و در كوير فقر و حرمان و تنهايي سوزاندي.

خدايا! تو را شكر مي‏كنم كه مرا سنگ زيرين آسيا كردي، و به من قدرت تحمل دادي كه اين همه درد و فشار را، كه در تصورم نمي‏گنجيد، بر قلب و روحم حمل كنم، از مجالس جشن و شادي بگريزم و به مراكز خطر و بلا و درد و رنج پناه برم.

خدايا! تو را شكر مي‏كن مكه غم را آفريدي، و بندگان مخلص خود را به آتش آن گداختي و مرا از اين نعمت بزرگ توانگر كردي.

خدايا! در غم و درد شخصي مي‏سوختم، تو آن‏چنان در دردها و غم‏هاي زجرديدگان و محرومان و دل‏شكسته‏گان غرقم كردي، كه دردها و غم‏هاي شخصي را فراموش كردم. تو مرا با زجر و شكنجه همه محرومين و مظلومين تاريخ آشنا كردي، از اين راه تو علي را به من شناساندي، تو مرا با حسين آشنا كردي، تو دردها و غم‏هاي زينب را بر دلم گذاشتي، تو مرا با تاريخ درآميختي، و من خود را در تاريخ فراموش كردم، با ازليت و ابديت يكي شدم، و از اين نعمت بزرگ، تو را شكر مي‏كنم.

خدايا! تو را شكر مي‏كنم كه به من درد دادي و نعمت درك درد عطا فرمودي، تو را شكر مي‏كنم كه جانم را به آتش غم سوزاندي، و قلب مجروحم را براي هميشه داغدار كردي، دلم را سوختي و شكستي، تا فقط جايگاه تو باشد.

خدايا! همه‏چيز بر من ارزاني داشتي و بر همه‏اش شكر كردم. جسمي سالم و زيبا دادي، پايي قوي و تند و چالاك عطا كردي، بازواني توانا و پنجه‏اي هنرمند بخشيدي، فكري عميق و ذهني شديد دادي، از تمام موهبات علمي به اعلا درجه برخوردارم كردي، موفقيت‏هاي فراوان به من دادي از همه‏چيز، و از همه زيبايي‏ها، و از همه كمالات به حد نهايت به من اعطا كردي و بر همه‏اش شكر مي‏گذارم.

اما اي خداي بزرگ! يك چيز بيش از همه‏چيز به من  ارزاني داشتي كه نمي‏توانم شكرش كنم، و آن درد و غم بود.

درد و غم، از وجود اكسيري ساخت كه جز حقيقت چيزي نجويد، جز فداكاري راهي برنگزيند، و جز عشق چيزي از آن ترشح نكند.

خدايا! نمي‏توانم بر اين نعمت تو را شكر كنم ولي به خود جرأت مي‏دهم از تو بخواهم كه اين اكسير مقدس را تباه نكني.

خدايا! تو را شكر مي‏كنم كه مرا بي‏نياز كردي، تا از هيچ‏كس و از هيچ‏چيز انتظاري نداشته باشم.

خدايا! عذر مي‏خواهم از اين كه در مقابل تو مي‏ايستم و از خود سخن مي‏گويم و خود را چيزي به حساب مي‏آورم كه تو را شكر كند و در مقابل تو بايستد و خود را طرف مقابل به حساب آورد!

خدايا! آنچه مي‏گويم از قلبم مي‏جوشد و از روحم لبريز مي‏شود.

خدايا! دل‏شكسته‏ام، زجركشيده‏ام، ظلم‏زده‏ام، از همه‏چيز نااميد و از بازي سرنوشت مأيوسم، در مقابل آينده‏اي تيره و مبهم و تاريك قرار گرفته‏ام، تنها تو را مي‏شناسم، تنها به سوي تو مي‏آيم، تنها با تو راز و نياز مي‏كنم.

خدايا! دل‏شكسته‏اي با تو راز و نياز مي‏كند، زجركشيده‏اي كه وارث هزارها سال مصيبت و شكنجه است، ظلم‏زده‏اي كه تا اعماق استخوان‏هايش از شدت درد و رنج مي‏سوزد، نااميدي كه در افق سرنوشت، جز ظلم و حرمان و تاريكي نمي‏بيند، و جز آينده‏اي مبهم و تاريك سراغ ندارد.

خدايا! هنگامي كه غرش رعدآساي من، در بحبوحه حوادث مي‏شد و به كسي نمي‏رسيد، هنگامي كه فرياد استغاثه من در ميان فحش‏ها و دروغ‏ها و تهمت‏ها ناپديد مي‏شد، تو! اي خداي من!، ناله ضعيف شبانگاه مرا مي‏شنيدي، و بر قلب سوخته‏ام نور مي‏تافتي و به استثغاثه‏ام جواب مي‏گفتي.

تو در مواقع خطر مرا تنها نگذاشتي، تو در كوير تنهايي، انيس شب‏هاي تار من شدي، تو در ظلمت نااميدي، دست مرا گرفتي و كمك كردي، در ايامي كه هيچ عقل و منطقي قادر به محاسبه و پيش‏بيني نبود، تو بر دلم الهام كردي و به رضا و توكل مرا مسلح نمودي، . در ميان ابرهاي ابهام، در مسير تاريك و مجهول و وحشتناك، مرا هدايت كردي.

خدايا! خسته و دل‏شكسته‏ام، مظلوم از ظلم تاريخ، پژمرده از جهل و اجتماع ناتوان در مقابل طوفان حوادث، نااميد در برابر افق مبهم و مجهول، تنها، بي‏كس، فقير در كوير سوزان زندگي، محبوس در زندان آهنين حيات.

دل غم‎زده و دردمندم آرزوي آزادي مي‏كند، وروح پژمرده‏ام خواهش پرواز دارد، تا از اين غربت‏كده سياه، رداي خود را به وادي عدم بكشاند و از بار هستي برهد، ودر عالم نيستي فقط با خداي خود به وحدت برسد.

اي خداي بزرگ! تو را شكر مي‏كنم كه راه شهادت را بر من گشودي، دريچه‏اي پرافتخار از اين دنياي خاكي به سوي آسمان‏ها باز كردي، و لذت‏بخش‏ترين اميد حياتم را دراختيارم گذاشتي، و به اميد استخلاص، تحمل همه دردها و غم‏ها و شكنجه‏ها را ميسر كردي.

 ۲

بِسْمِ ‏الله الرََّّحْمنِ الرََّّحيمِ

من اعتقاد دارم كه خداي بزگ، انسان را به اندازه درد و رنجي كه در راه خدا تحمل كرده است پاداش مي‏دهد، و ارزش هر انساني به اندازه درد و رنجي است كه در اين راه تحمل كرده است، و مي‏بينيم كه مردان خدا بيش از هركس در زندگي خود گرفتار بلا و رنج و درد شده‏اند، علي بزرگ را بنگريد كه خداي درد است، كه گويي بندبند وجودش، با درد و رنج جوش خورده است، حسين را نظاره كنيد كه در دريايي از درد و شكنجه فرو رفت، كه نظير آن در عالم ديده نشده است، و زينب كبري را ببينيد، كه با درد و رنج انس گرفته است.

درد، دل آدمي را بيدار مي‏كند، روح را صفا مي‏دهد، غرور و خودخواهي را نابود مي‏كند، نخوت و فراموشي را از بين مي‏برد، انسان را متوجه وجود خود مي‏كند.

انسان گاه‏گاهي خود را فراموش مي‏كند، فراموش مي‏كند كه بدن دارد، بدني ضعيف و ناتوان، كه در مقابل عالم و زمان، كوچك و ناچيز و آسيب‏پذير است، فراموش مي‏كند كه هميشگي نيست، و چند صباحي بيشتر نمي‏پايد، فراموش مي‏كند كه جسم مادي او نمي‏تواند با روح او هم‏پرواز شود، لذا اين انسان احساس ابديت و مطلقيت و قدرت مي‏كند، سرمست پيروزي و اوج آمال و آرزوهاي دور و دراز خود، بي‏خبر از حقيقت تلخ و واقعيت‏هاي عيني وجود، به پيش مي‏تازد و از هيچ ظلم و ستمي روگردان نمي‏شود. اما درد آدمي را به خود مي‏آورد، حقيقت وجود او را به آدمي مي‏فهماند، و ضعف و زوال و ذلت خود را درك مي‏كند، و دست از غرور كبريايي برمي‏دارد، و معني خودخواهي و مصلحت‏طلبي و غرور را مي‏‏فهمد و آن را توجيه مي‏كند.

خدايا! تو را شكر مي‏كنم كه با فقر آشنايم كردي تا رنج گرسنگان را بفهمم و فشار دروني نيازمندان را درك كنم.

خدايا! تو را شكر مي‏كنم كه باران تهمت ودروغ و ناسزا را عليه من سرازير كردي، تا در ميان طوفان‏هاي وحشتناك ظلم و جهل و تهمت غوطه‏ور شوم، و ناله حق‏طلبانه من در برابر غرش تندرهاي دشمنان و بدخواهان محو و نابود گردد، و در دامان عميق و پرشكوه درد، سر به گريبان فطرت خود فرو برم. و درد و رنج علي را تا اعماق روحم احساس كنم، علي بزرگ، علي نمونه، علي مظهر اسلام و عنايت و عبادت و محبت و ايمان و عشق و تكامل، كه با تمام عظمتش، و با تمام درخشش خيره‏كننده‏اش، بيش از هر كس مورد تهمت و دروغ و ناسزا قرار گرفت، و بيش از هزاروچهارصد سال تاريخ، و هزارها عبرت روزگار، هنوز هم هجوم تبليغات شوم طاغوتيان در اذهان اكثريت مسلمانان باقي نمانده است و شخصيت بي‏همتاي اين نمونه روزگار براي ميليون‏ها بشر ناشناخته مانده است.

خدايا! تو را شكر مي‏كنم كه مرا با درد آشنا كردي تا درد دردمندان را لمس كنم، و به ارزش كيميايي درد پي ببرم، و «ناخالصي»هاي وجودم را در آتش درد بسوزم، و خواسته‏هاي نفساني خود را زير كوه غم و درد بكوبم، و هنگام راه رفتن بر روي زمين و نفس كشيدن هوا، وجدانم آسوده و خاطرم آرام باشد تا به وجود خود پي ببرم و موجوديت خود را حس كنم.

خدايا! تو را شكر مي‏كنم كه تو مرا در آتش عشق گداختي، و همه موجودات و «خواستني»ها را بجز عشق و معشوق در نظرم خوار و بي‏مقدار كردي، تا از كنار هر حادثه وحشتناك به سادگي و آرامي بگذرم. دردها، تهمت‏ها، ظلم‏ها، فشارها، و شكنجه ‏ها را با سهولت تحمل كنم.

خدايا! تو را شكر مي‏كنم كه لذت معراج را بر روحم ارزاني داشتي، تا گاه‏گاهي از دنياي ماده درگذرم، و آنجا جز وجود تو را نبينم و جز «بقاء»ي تو چيزي نخواهم، و بازگشت از «ملكوت اعلي» براي من شكنجه‏اي آسماني باشد كه ديگر به چيزي دل نبندم و چيزي دلم را نربايد.

خدايا! اكنون احساس مي‏كنم كه در دريايي از درد غوطه مي‏خورم، در دنيايي از غم و حسرت غرق شده‏ام، به حدي كه اگر آسمان‏ها و زمين را و همه ثروت وجود را به من ارزاني داري به سهولت رد مي‏كنم، و اگر همه عالم را عليه من آتش كني، و آسماني از عذاب بر سرم بريزي و زير كوه‏هاي غم و درد مرا شكنجه كني، حتي آخ نگويم، كوچكترين گله‏اي نكنم، كمترين ناراحتي به خود راه ندهم، فقط به شرط آنكه ذكر خود را، و ياد خود را و زيبايي خود را از من نگيري، و مرا در همان حال به دست بلا بسپاري، به شرط آنكه بدانم اين بلا از محبوب به من رسيده است تا احساس لذت كنم، و همه دردها و شكنجه‏ها را به جان و دل بخرم، و اثبات كنم كه عزت و ذلت دنيا براي من يكسان است، لذت و درد دنيا مرا تكان نمي‏دهد و شكست و پيروزي مادي در من تأثيري ندارد.

خوش نداشتم و ندارم، كه دوستانم و بزرگان به خاطر دوستي و محبت از من دفاع كنند، و مرا از ميان طوفان بلاي حوادث نجات دهند، خوش نداشتم كه رحمت و شفقت دوستان و مخلصين را برانگيزم، و از قدرت معنوي و مادي آنان در راه هدف مقدس خويش استفاده كنم.

اما هميشه مي‏خواستم كه شمع باشم و بسوزم و نور بدهم و نمونه‏اي از مبارزه و كلمه حق و مقاومت در مقابل ظلم باشم؛ مي‏خواستم هميشه مظهر فداكاري و شجاعت باشم و پرچم شهادت را در راه خدا به دوش بكشم. مي‏خواستم در درياي فقر غوطه بخورم و دست نياز به سوي كسي دراز نكنم، مي‏خواستم فرياد شوم و زمين و آسمان را با فداكاري و ايمان و پايداري خود بلرزانم، مي‏خواستم ميزان حق و باطل باشم، و دروغ‏گويان و مصلحت‏طلبان و غرض‏ورزان را رسوا كنم، مي‏خواستم آن‏چنان نمونه‏اي در برابر مردم بوجود آورم كه هيچ حجتي براي چپ و راست نماند، و طريق مستقيم، روشن و صريح و معلوم باشد، و هر كس در معركه سرنوشت، مورد امتحان سخت قرار نگيرد و راه فرار براي كسي نماند.

اما هميشه آرزو داشتم اگر دوستانم مي‏خواهند از من دفاع كنند، به خاطر حق دفاع كنند، نه به خاطر محبت و دوستي، اگر به هدف من علاقمندند، به خاطر طرفداري از حق باشد، نه رحم و شفقت به دوستي دل‏سوخته و رنج‏ديده كه احياناً كسب قلب او ثواب داشته باشد.

خدايا! هدايتم كن! زيرا مي‏دانم كه گمراهي چه بلاي خطرناكي است.

خدايا! هدايتم كن! زيرا مي‏دانم كه گمراهي چه بلاي خطرناكي است.

خدايا! هدايتم كن! كه ظلم نكنم، زيرا مي‏دانم كه ظلم چه گناه نابخشودني است.

خدايا! نگذار دروغ بگويم، زيرا دروغ ظلم كثيفي است.

خدايا! محتاجم مكن كه تهمت به كسي بزنم، زيرا تهمت، خيانت ظالمانه‏اي است.

خدايا! ارشادم كن كه بي‏انصافي نكنم، زيرا كسي كه انصاف ندارد شرف ندارد.

خدايا! راهنمايم باش تا حق كسي را ضايع نكنم، كه بي‏احترامي به يك انسان، همانا كفر خداي بزرگ است.

خدايا! مرا از بلاي غرور و خودخواهي نجات ده، تا حقايق وجود را ببينم و جمال زيباي تو را مشاهده كنم.

خدايا! پستي دنيا و ناپايداري روزگار را هميشه در نظرم جلوه‏گرساز، تا فريب زرق و برق عالم خاكي، مرا از ياد تو دور نكند.

خدايا! من كوچكم، ضعيفم، ناچيزم، پركاهي در مقابل طوفان‏ها هستم، به من ديده‏اي عبرت‏بين ده، تا ناجيزي خود را ببينم و عظمت و جلال تو را براستي بفهمم و به درستي تسبيح كنم.

خدايا! دلم از ظلم و ستم گرفته است، تو را به عدالتت سوگند مي‏دهم كه مرا در زمره ستم‏گران و ظالمان قرار ندهي.

خدايا! مي‏خواهم فقيري بي‏‏نياز باشم، كه جاذبه‏هاي مادي زندگي، مرا از زيبايي و عظمت تو غافل نگرداند.

خدايا! خوش دارم گمنام و تنها باشم، تادر غوغاي كشمكش‏هاي پوچ مدفون نشوم.

خدايا! دردمندم، روحم از شدت درد مي‏سوزد، قلبم مي‏جوشد، احساسم شعله مي‏كشد، و بندبند وجودم از شدت درد صيحه مي‏زند، تو مرا در بستر مرگ آسايش بخش.

خسته ‏ام، پير شده‏ام، دل‏شكسته‏ام، نااميدم، ديگر آرزويي ندارم، احساس مي‏كنم كه اين دنيا ديگر جاي من نيست، با همه وداع مي‏كنم، و مي‏خواهم فقط با خداي خود تنها باشم.

خدايا! به سوي تو مي‏آيم، از عالم و عالميان مي‏گريزم، تو مرا در جوار رحمت خود سكني ده.

+ نوشته شده توسط محسن رنجبران در جمعه دوم تیر 1385 و ساعت 13:30 |

سلام

این قسمت در حال ویرایش می باشد...

+ نوشته شده توسط محسن رنجبران در جمعه دوم تیر 1385 و ساعت 12:44 |

سلام

این قسمت در حال ویرایش می باشد...

+ نوشته شده توسط محسن رنجبران در جمعه دوم تیر 1385 و ساعت 12:29 |

سلام

این قسمت در حال ویرایش می باشد...

+ نوشته شده توسط محسن رنجبران در جمعه دوم تیر 1385 و ساعت 12:27 |

سلام

این قسمت در حال ویرایش می باشد...

+ نوشته شده توسط محسن رنجبران در جمعه دوم تیر 1385 و ساعت 12:22 |