تبليغاتX
محسن رنجبران

نگرو پونته: نفوذ ايران در منطقه در حال رشد است و اين خطري است كه از تهديد برنامه هسته اي ايران فراتر مي رود.

واشنگتن پست افزايش نفوذ ايران در منطقه و خشم امريكا از ان


واشنگتن پست در مقاله اي افزايش نفوذ ايران در منطقه و خشم امريكا از ان را بررسي كرد .
اين روزنامه نوشت كويت به ندرت از متحد خود يعني امريكا كه در جنگ خليج فارس به ازادي اين كشور از اشغال عراق كمك زيادي كرد ، خرده گرفته و انتقاد كرده است ولي در ماه اكتبر موردي نادر از مخالفت كويت با امريكا ديده شد و ان امتناع كويت از اعزام سه ناظر نظامي به رزمايش نيروي دريايي امريكا درخليج فارس بود
به گزارش روزنامه امريكايي واشنگتن پست دراينترنت ، برخي از مقامات امريكايي گفته اند اينكار كويتي ها قابل درك است ، انها نمي خواهند دشمني ايران را برانگيزند چهار سال از تجاوز نظامي امريكا به عراق كه از ان به عنوان بخشي از تلاش امريكا براي تغيير ساختار منطقه خاورميانه ياد مي شود مي گذرد و ايران طي اين مدت در تقويت نفوذش در منطقه سيري صعودي را پيموده است و بسياري در اين منطقه امريكاييان را سرگرم عقب نشيني از ان مي بينند كشورهاي عربي هم كه ضعفهاي انها به روشني اشكار شده است ، غرق در جريانهاي فرقه اي اسيب رسان و رو به گسترشي شده اند كه بسياري مسبب شدت يافتن انرا امريكا مي دانند. ايران روابط خود را با گروههاي اسلامگراي فلسطيني عميق تر كرده است و نقشي را كه زماني كشورهاي عرب حوزه خليج فارس در زمينه تامين مالي اين گروهها برعهده داشتند خود برعهده گرفته است اين حركات را امريكا تحركاتي تهاجمي توصيف كرده در حاليكه تهران انها را تدافعي مي داند. در لبنان و عراق ، ايران با كمك وجوه مالي ، اسلحه و ايدئولوژي خاص خود با امريكا وارد نبرد نزديكي شده است و در خلائي كه بر اثر سرنگوني دشمنان ايران توسط امريكا در افغانستان و عراق بوجود امده ، تهران قدرت و وجهه اي بدست اورده كه ياداور روزهاي انقلاب اسلامي 1979 ايران است ، روزهايي كه روحانيون ايراني در خط مقدم مبارزه براي سرنگوني دولتي مورد حمايت امريكا قرار داشتند.

 خالد الدخيل مولفي سعودي در اين باره گفته است اساسا امريكا را بايد براي افزايش نفوذ ايران در منطقه مورد سرزنش قرار داد.

 وي در ادامه گفت جنبه اي در گسترش نفوذ ايران در خاورميانه وجود دارد كه از اهميت بسزايي در اين ميان برخوردار بوده است و ان اين است كه افزايش نفوذ ايران منعكس كننده تغييري عمده در توانايي هاي اين كشور، چه مقدورات اقتصادي و چه سياسي نيست بلكه بيشتر تلاشهاي محكوم به شكست امريكا و متحدان عربش را در منطقه به رخ مي كشد.

 ايال زيسر سرپرست دپارتمان مطالعات افريقا و خاور ميانه اي دانشگاه تل اويو در اسرائيل هم در اين خصوص گفته است با وجود سرمايه گذاري وسيع براي تقويت دمكراسي در منطقه ، غرب بازنده شده است و ايران برگ برنده را در دست دارد.

 در تاييد افزايش نفوذ تهران در منطقه جان نگروپونته مدير سازمان ملي اطلاعات امريكا ماه جاري به اعضاي كنگره اذعان كرد نفوذ ايران در منطقه در حال رشد است و اين خطري است كه از تهديد برنامه هسته اي ايران فراتر مي رود.

 نجف علي ميرزايي ديپلمات سابق ايران در بيروت كه اينك سرپرستي مركزي مرتبط با مطالعات ايران و اعراب را برعهده دارد، درباره كشورش چنين گفته است حاميان ايران در نقاط مختلف پراكنده اند، در عراق ، افغانستان و يا هرجاي ديگري ، واقعيت اين است كه سربازان امريكايي در خاورميانه گروگانهاي ايرانند، بدون هيچ اغراقي بايد گفت نظاميان امريكايي در دست ايرانيانند، ايرانيان ميتوانند انها را هدف قرار دهند هر كجا كه در منطقه باشند و نه موشكها پاتريوت قادر به دفاع از انها هستند و نه هيچ سلاح ديگري. وي گفت در صورت بروز جنگ بين امريكا و ايران ايران خسارات و تلفاتي را متحمل خواهد شد ولي قطعا ضرباتي كه به امريكاييان وارد خواهد شد شديدتر و سنگين تر خواهد بود .

طلال سلمان سردبير نشريه السفير در لبنان هم در اين خصوص نظرداده است ، وي گفته است براي انكه شكست امريكا در اشغال عراق توجيه شود بايد دشمني تراشيد بنابراين با بوجود اوردن اين دشمن ما با اوردن ناوگانهاي كشورهاي بيگانه و پر كردن خاك و حريم هوايي و حريم ابي خود با نظاميان ، هواپيماها و كشتي هاي انها ميخواهيم خود را در برابر اين خصم در پناه انها قرار دهيم.

 به گزارش روزنامه واشنگتن پست ، امريكا براي مقابله با نفوذ ايران در منطقه سعي كرد محوري متشكل از كشورهاي عرب سني كه ميانه رو هستند، تشكيل دهد يعني مصر، اردن ، عربستان و كشورهايي مشابه در خليج فارس.

 مقامات اسرائيلي از احتمال اتحاد تل اويو با اين كشورها براي مقابله با نفوذ ايران و برنامه هسته اي تهران هم سخن گفته اند .

در ماه نوامبر ايهود اولمرت نخست وزير اسرائيل گفت وي سعي خواهد كرد مناسبات تل اويو را با اين كشورها عميقتر كند تا به گفته بعضي از تحليلگران اسرائيلي بدين صورت بلوكي ضد ايراني تشكيل شود.

 ولي زيسر از دانشگاه تل اويو نسبت به اين امر هشدار داده است همه اين كشورها در مجموع به اندازه لازم قوي نيستند و علاوه بر ان با مشكلات خاص خود دست بگريبانند. وي افزود تهديد ايران مي تواند اين كشورها را به سوي يكديگر بكشاند ولي به اعتقاد وي اتحادي كه از اين علاقه مشترك حاصل شود ماهيتي تدافعي خواهد داشت ، اين كشورها قصد ندارند بنحوي كه ظاهر خاور ميانه را دچار دگرگوني كند، با يكديگر متحد شوند

+ نوشته شده توسط محسن رنجبران در دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385 و ساعت 10:56 |

اقدام بوش به دستور ترور ایرانیان در عراق را می توان تحت پیگرد قانونی قرار داد

اقدام بوش به دستور ترور ایرانیان در عراق را می توان تحت پیگرد قانونی قرار داد. مطالب منتشره در روزنامه واشنگتن پست و نیز مطالب قبلی خانم رایس که از وجود چنین مجوزی توسط بوش حکایت می کرد می تواند در شکایت از بوش و هیات حاکمه آمریکا در عراق در دادگاه های ایران و نیز در دادگاه های بین المللی و دادگاههای سایر کشورها از جمله دادگاههای عراق استفاده کرد.

دادستانی قوه قضائیه می تواند بوش را رسما تحت پیگرد قانونی قرار دهد.

باید شکایت های خصوصی نیز به قوه قضائیه واصل شود.

دستگاه دیپلماسی کشور نیز می تواند در سطح سازمان ملل و دیگر سازمان های حقوق بشری توسل بوش به ترور را رسما مطرح سازد.

در تظاهرات 22 بهمن نیز ان شاء الله مردم ایران با شور و هیجان به اعتراض به بوش و محکومیت آمریکا هواهند پرداخت.

ضمنا همه قرائن نشان می دهد که دیپلمات های ایرانی اسیر شده به دست آمریکایی ها در اربیل تحت شکنجه های وحشیانه قرار گرفته اند تا بلکه حاضر شوند و سیاست های آمریکا و ادعاهای پوچ آنان را به عنوان افشاگری مطرح کنند.

+ نوشته شده توسط محسن رنجبران در پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385 و ساعت 17:55 |

بوش دستور ترور ايراني‌ها در عراق را صادر كرد

واشنگتن‌پست: بوش دستور ترور ايراني‌ها در عراق را صادر كرد

 يك روزنامه آمريكايي در گزارشي فاش كرد رئيس جمهوري آمريكا به ارتش اين كشور مجوز داده تا اتباع ايراني در عراق را كه از آنها به عنوان عوامل ايران نام برده مي‌شود، ترور و يا دستگير كنند.

به گزارش فارس، روزنامه "واشنگتن‌پست" در شماره امروز خود به نقل از مقامات دولتي و مقامات امور ضدتروريسم آمريكا كه از اين طرح مطلع هستند، نوشت: «جرج بوش به ارتش مجوز داده تا عوامل ايراني فعال در عراق را دستگير و يا بكشند.»
به نوشته اين روزنامه، اين مقامات كه خواستند نامشان فاش نشود مي‌گويند كه اين طرح در راستاي راهبرد جديد تهاجمي آمريكا براي تضعيف تهران در سراسر خاورميانه و وادار كردن تهران به دست كشيدن از برنامه هسته‌ايش تدوين شده است.
واشنگتن پست با اشاره به اين كه اين دستور از پائيز به نيروهاي آمريكايي داده شده، نوشت: «نيروهاي آمريكايي از بيش از يك سال پيش بطور مخفيانه ده‌ها نفر از مظنونان ايراني‌ را دستگير كرده و سه تا چهار روز آنها را بازداشت كرده و اين سياست "دستگيري و رهايي" به منظور جلوگيري از افزايش تنش‌ها با ايران در دستور كار بوده است.»
در اين گزارش آمده است: «نيروهاي آمريكايي در طول اين چند روزي كه مظنونان ايراني را نگه مي‌داشتند از آنها نمونه‌هاي ژنتيكي (
DNA)، اثر انگشت و عكس مي‌گرفتند.»
از ماه گذشته در سه حمله‌اي كه در عراق عليه ايراني‌ها صورت گرفته، چندين ديپلمات ايراني دستگير شده‌اند و "زلمي خليل‌زاد" سفير آمريكا در عراق روز چهارشنبه ادعا كرد كه در روزهاي آينده جزئيات بيشتري درباره اتهامات وارده بر اين مقامات را فاش خواهد كرد.
اين روزنامه آمريكايي در ادامه نوشت: «در تابستان گذشته مقامات ارشد آمريكا تصميم گرفتند رويكردي مقابله‌جويانه و تندتري عليه ايران مورد نياز است. زيرا ميزان نفوذ ايران افزايش يافته و تلاش آمريكا براي منزوي كردن تهران به شكست انجاميده و برنامه هسته‌اي ايران رو به پيشرفت بود. علاوه بر اين،‌ همپيمانان آمريكا در برابر تحريم دولت ايران مقاومت كرده و تهران به آتش اختلافات فرقه‌اي دامن مي‌زد.»
اين گزارش به نقل از يكي از مقامات ارشد آمريكايي افزود: «ايراني‌ها هزينه‌اي نمي‌دادند. آنها به ماموريت ما در عراق آسيب مي‌رساندند و ما دستور داشتيم كه مقابله نكنيم.»
سه نفر از مقامات مذكوري كه با واشنگتن‌پست گفت‌وگو كردند، مي‌گويند شمار مقامات اطلاعاتي ايران در عراق حدود 150 نفر است بعلاوه اين كه اعتقادها بر اين است فرماندهي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي در داخل عراق فعال باشد.
با اين حال اين روزنامه به نقل از مقامات اطلاعاتي خاطر نشان كرد‌: «مدارك و شواهدي دال بر اين امر وجود ندارد كه ايراني‌ها بطور مستقيم به نيروهاي آمريكايي در عراق حمله كرده باشند.»
مايكل هايدن، رئيس سازمان سيا اخيراً به سنا مدعي شده است كه ميزان مواد تامين شده از ايران كه عليه نيروهاي آمريكايي به كار رفته، بسيار فزاينده است.
بنا بر اين گزارش،‌ سياست جديد آمريكا عليه عوامل اطلاعاتي ايران و اعضاي سپاه است و متوجه غيرنظاميان و ديپلمات‌ها نخواهد بود.
اين ادعا در حالي است كه در حملات اخير در بغداد و اربيل عده‌اي از ديپلمات‌هاي ايراني كه حتي برخي از آنها به دعوت "جلال طالباني" رئيس جمهوري عراق به اين كشور رفته بودند هدف آمريكايي‌ها قرار گرفتند.
اين روزنامه ادامه داد: «نيروهاي آمريكايي تاكنون از ابزاري مرگبار عليه ايراني‌ها استفاده نكرده‌اند اما دولت بوش تلاش داشته‌اند كه فرماندهان نظامي را براي استفاده از اين مجوز تحت فشار قرار دهند.»
اين طرح مورد حمايت "كاندوليزا رايس" وزير امور خارجه آمريكا است اما وي نگراني‌هايي درباره خطرات ناشي از اشتباهات احتمالي داشته است.
"گوردون جاندرو" سخنگوي شوراي امنيت ملي آمريكا نيز درباره اين مجوز گفت: «رئيس جمهور بارها بر اين امر تاكيد كرده كه ما از هر اقدام لازم براي حفاظت از نيروها در عراق و جلوگيري از اقداماتي كه به آنها

آسيب وارد مي‌كند، خودداري نخواهيم كرد.»

The Washington Post

Troops Authorized to Kill Iranian Operatives in Iraq

Administration Strategy Stirs Concern Among Some Officials

By Dafna Linzer

Washington Post Staff Writer
Friday, January 26, 2007; 3:12 PM

The Bush administration has authorized the U.S. military to kill or capture Iranian operatives inside Iraq as part of an aggressive new strategy to weaken Tehran's influence across the Middle East and compel it to give up its nuclear program, according to government and counterterrorism officials with direct knowledge of the effort.

For more than a year, U.S. forces in Iraq have secretly detained dozens of suspected Iranian agents, holding them for three to four days at a time. The "catch and release" policy was designed to avoid escalating tensions with Iran and yet intimidate its emissaries. U.S. forces collected DNA samples from some of the Iranians without their knowledge, subjected others to retina scans, and fingerprinted and photographed all of them before letting them go.

Last summer, however, senior administration officials decided that a more confrontational approach was necessary, as Iran's regional influence grew and U.S. efforts to isolate Tehran appeared to be failing. The country's nuclear work was advancing, U.S. allies were resisting robust sanctions against the Tehran government, and Iran was aggravating sectarian violence in Iraq.

"There were no costs for the Iranians," said one senior administration official. "They are hurting our mission in Iraq, and we were bending over backwards not to fight back."

Bush defended the policy today during a question-and-answer session with reporters following a White House meeting with top defense officials.

"Well, I made it very clear, as had the secretary, that our policy is going to be to protect our troops in Iraq," Bush said. "It makes sense that if somebody's trying to harm our troops, or stop us from achieving our goal, or killing innocent citizens in Iraq, that we will stop them. It's an obligation we all have . . . to protect our folks and achieve our goal."

Bush also said that "stopping outside influences from killing our soldiers or hurting Iraqi people" does not mean that "we want to expand this beyond the borders."

Three officials said that about 150 Iranian intelligence officers, plus members of Iran's Revolutionary Guard Command, are believed to be active inside Iraq at any given time. There is no evidence the Iranians have directly attacked U.S. troops in Iraq, intelligence officials said.

But, for three years, the Iranians have operated an embedding program there, offering operational training, intelligence and weaponry to several Shiite militias connected to the Iraqi government, to the insurgency and to the violence against Sunni factions. Gen. Michael V. Hayden, the director of the CIA, told the Senate recently that the amount of Iranian-supplied materiel used against U.S. troops in Iraq "has been quite striking."

"Iran seems to be conducting a foreign policy with a sense of dangerous triumphalism," Hayden said.

The new "kill or capture" program was authorized by President Bush in a meeting of his most senior advisers last fall, along with other measures meant to curtail Iranian influence from Kabul to Beirut and, ultimately, to shake Iran's commitment to its nuclear efforts. Tehran insists that its nuclear program is peaceful, but the United States and other nations say it is aimed at developing weapons.

The administration's plans contain five "theaters of interest," as one senior official put it, with military, intelligence, political and diplomatic strategies designed to target Iranian interests across the Middle East.

Troops Authorized to Kill Iranian Operatives in Iraq

The administration's plans contain five "theaters of interest," as one senior official put it, with military, intelligence, political and diplomatic strategies designed to target Iranian interests across the Middle East.

The White House has authorized a widening of what is known inside the intelligence community as the "Blue Game Matrix" -- a list of approved operations that can be carried out against the Iranian-backed Hezbollah in Lebanon. And U.S. officials are preparing international sanctions against Tehran for holding several dozen al-Qaeda fighters who fled across the Afghan border in late 2001. They plan more aggressive moves to disrupt Tehran's funding of the radical Palestinian group Hamas and to undermine Iranian interests among Shiites in western Afghanistan.

In Iraq, U.S. troops now have the authority to target any member of Iran's Revolutionary Guard, as well as officers of its intelligence services believed to be working with Iraqi militias. The policy does not extend to Iranian civilians or diplomats. Though U.S. forces are not known to have used lethal force against any Iranian to date, Bush administration officials have been urging top military commanders to exercise the authority.

The wide-ranging plan has several influential skeptics in the intelligence community, at the State Department and at the Defense Department who said that they worry it could push the growing conflict between Tehran and Washington into the center of a chaotic Iraq war.

Senior administration officials said the policy is based on the theory that Tehran will back down from its nuclear ambitions if the United States hits it hard in Iraq and elsewhere, creating a sense of vulnerability among Iranian leaders. But if Iran responds with escalation, it has the means to put U.S. citizens and national interests at greater risk in Iraq, Afghanistan and elsewhere.

Officials said Hayden counseled the president and his advisers to consider a list of potential consequences, including the possibility that the Iranians might seek to retaliate by kidnapping or killing U.S. personnel in Iraq.

Two officials said that Secretary of State Condoleezza Rice, though a supporter of the strategy, is concerned about the potential for errors, as well as the ramifications of a military confrontation between U.S. and Iranian troops on the Iraqi battlefield.

In meetings with Bush's other senior advisers, officials said, Rice insisted that the defense secretary appoint a senior official to personally oversee the program to prevent it from expanding into a full-scale conflict. Rice got the oversight guarantees she sought, though it remains unclear whether senior Pentagon officials must approve targets on a case-by-case basis or whether the oversight is more general.

The departments of Defense and State referred all requests for comment on the Iran strategy to the National Security Council, which declined to address specific elements of the plan and would not comment on some intelligence matters.

But in response to questions about the "kill or capture" authorization, Gordon Johndroe, spokesman for the NSC, said: "The president has made clear for some time that we will take the steps necessary to protect Americans on the ground in Iraq and disrupt activity that could lead to their harm. Our forces have standing authority, consistent with the mandate of the U.N. Security Council."

Officials said U.S. and British special forces in Iraq, which will work together in some operations, are developing the program's rules of engagement to define the exact circumstances for using force. In his last few weeks as the top commander in Iraq, Army Gen. George W. Casey Jr. sought to help coordinate the program on the ground. One official said Casey had planned to designate Iran's Revolutionary Guard as a "hostile entity," a distinction within the military that would permit offensive action.

Casey's designated successor, Army Lt. Gen. David H. Petraeus, told Congress in writing this week that a top priority will be "countering the threats posed by Iranian and Syrian meddling in Iraq, and the continued mission of dismantling terrorist networks and killing or capturing those who refuse to support a unified, stable Iraq."

Troops Authorized to Kill Iranian Operatives in Iraq

Advocates of the new policy -- some of whom are in the NSC, the vice president's office, the Pentagon and the State Department -- said that only direct and aggressive efforts can shatter Iran's growing influence. A less confident Iran, with fewer cards, may be more willing to cut the kind of deal the Bush administration is hoping for on its nuclear program. "The Iranians respond to the international community only when they are under pressure, not when they are feeling strong," one official said.

With aspects of the plan also targeting Iran's influence in Lebanon, Afghanistan and the Palestinian territories, the policy goes beyond the threats Bush issued earlier this month to "interrupt the flow of support from Iran and Syria" into Iraq. It also marks a departure from years past when diplomacy appeared to be the sole method of pressuring Iran to reverse course on its nuclear program.

R. Nicholas Burns, the undersecretary of state for political affairs, said in an interview in late October that the United States knows that Iran "is providing support to Hezbollah and Hamas and supporting insurgent groups in Iraq that have posed a problem for our military forces." He added: "In addition to the nuclear issue, Iran's support for terrorism is high up on our agenda."

Burns, the top Foreign Service officer in the State Department, has been leading diplomatic efforts to increase international pressure on the Iranians. Over several months, the administration made available five political appointees for interviews, to discuss limited aspects of the policy, on the condition that they not be identified.

Officials who spoke in more detail and without permission -- including senior officials, career analysts and policymakers -- said their standing with the White House would be at risk if they were quoted by name.

The decision to use lethal force against Iranians inside Iraq began taking shape last summer, when Israel was at war with Hezbollah in Lebanon. Officials said a group of senior Bush administration officials who regularly attend the highest-level counterterrorism meetings agreed that the conflict provided an opening to portray Iran as a nuclear-ambitious link between al-Qaeda, Hezbollah and the death squads in Iraq.

Among those involved in the discussions, beginning in August, were deputy national security adviser Elliott Abrams, NSC counterterrorism adviser Juan Zarate, the head of the CIA's counterterrorism center, representatives from the Pentagon and the vice president's office, and outgoing State Department counterterrorism chief Henry A. Crumpton.

At the time, Bush publicly emphasized diplomacy as his preferred path for dealing with Iran. Standing before the U.N. General Assembly in New York on Sept. 19, Bush spoke directly to the Iranian people: "We look to the day when you can live in freedom, and America and Iran can be good friends and close partners in the cause of peace."

Two weeks later, Crumpton flew from Washington to U.S. Central Command headquarters in Tampa for a meeting with Gen. John P. Abizaid, the top U.S. commander for the Middle East. A principal reason for the visit, according to two officials with direct knowledge of the discussion, was to press Abizaid to prepare for an aggressive campaign against Iranian intelligence and military operatives inside Iraq.

Information gleaned through the "catch and release" policy expanded what was once a limited intelligence community database on Iranians in Iraq. It also helped to avert a crisis between the United States and the Iraqi government over whether U.S. troops should be holding Iranians, several officials said, and dampened the possibility of Iranians directly targeting U.S. personnel in retaliation.

But senior officials saw it as too timid.

"We were making no traction" with "catch and release," a senior counterterrorism official said in a recent interview, explaining that it had failed to halt Iranian activities in Iraq or worry the Tehran leadership. "Our goal is to change the dynamic with the Iranians, to change the way the Iranians perceive us and perceive themselves. They need to understand that they cannot be a party to endangering U.S. soldiers' lives and American interests, as they have before. That is going to end."

A senior intelligence officer was more wary of the ambitions of the strategy.

"This has little to do with Iraq. It's all about pushing Iran's buttons. It is purely political," the official said. The official expressed similar views about other new efforts aimed at Iran, suggesting that the United States is escalating toward an unnecessary conflict to shift attention away from Iraq and to blame Iran for the United States' increasing inability to stanch the violence there.

But some officials within the Bush administration say that targeting Iran's Revolutionary Guard Command, and specifically a Guard unit known as the Quds Force, should be as much a priority as fighting al-Qaeda in Iraq. The Quds Force is considered by Western intelligence to be directed by Iran's supreme leader, Ayatollah Ali Khamenei, to support Iraqi militias, Hamas and Hezbollah.

In interviews, two senior administration officials separately compared the Tehran government to the Nazis and the Guard to the "SS." They also referred to Guard members as "terrorists." Such a formal designation could turn Iran's military into a target of what Bush calls a "war on terror," with its members potentially held as enemy combatants or in secret CIA detention.

Asked whether such a designation is imminent, Johndroe of the NSC said in a written response that the administration has "long been concerned about the activities of the IRGC and its components throughout the Middle East and beyond." He added: "The Iranian Revolutionary Guards Quds Force is a part of the Iranian state apparatus that supports and carries out these activities."

Staff writer Barton Gellman and staff researcher Julie Tate contributed to this report.

http://www.washingtonpost.com/wp-dyn/content/article/2007/01/26/AR2007012601050.html

http://www.washingtonpost.com/wp-dyn/content/article/2007/01/26/AR2007012601050_2.html

http://www.washingtonpost.com/wp-dyn/content/article/2007/01/26/AR2007012601050_3.html

 

+ نوشته شده توسط محسن رنجبران در پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385 و ساعت 7:36 |

بوش دستور ترور ايراني‌ها در عراق را صادر كرد

واشنگتن‌پست: بوش دستور ترور ايراني‌ها در عراق را صادر كرد

 يك روزنامه آمريكايي در گزارشي فاش كرد رئيس جمهوري آمريكا به ارتش اين كشور مجوز داده تا اتباع ايراني در عراق را كه از آنها به عنوان عوامل ايران نام برده مي‌شود، ترور و يا دستگير كنند.

به گزارش فارس، روزنامه "واشنگتن‌پست" در شماره امروز خود به نقل از مقامات دولتي و مقامات امور ضدتروريسم آمريكا كه از اين طرح مطلع هستند، نوشت: «جرج بوش به ارتش مجوز داده تا عوامل ايراني فعال در عراق را دستگير و يا بكشند.»
به نوشته اين روزنامه، اين مقامات كه خواستند نامشان فاش نشود مي‌گويند كه اين طرح در راستاي راهبرد جديد تهاجمي آمريكا براي تضعيف تهران در سراسر خاورميانه و وادار كردن تهران به دست كشيدن از برنامه هسته‌ايش تدوين شده است.
واشنگتن پست با اشاره به اين كه اين دستور از پائيز به نيروهاي آمريكايي داده شده، نوشت: «نيروهاي آمريكايي از بيش از يك سال پيش بطور مخفيانه ده‌ها نفر از مظنونان ايراني‌ را دستگير كرده و سه تا چهار روز آنها را بازداشت كرده و اين سياست "دستگيري و رهايي" به منظور جلوگيري از افزايش تنش‌ها با ايران در دستور كار بوده است.»
در اين گزارش آمده است: «نيروهاي آمريكايي در طول اين چند روزي كه مظنونان ايراني را نگه مي‌داشتند از آنها نمونه‌هاي ژنتيكي (
DNA)، اثر انگشت و عكس مي‌گرفتند.»
از ماه گذشته در سه حمله‌اي كه در عراق عليه ايراني‌ها صورت گرفته، چندين ديپلمات ايراني دستگير شده‌اند و "زلمي خليل‌زاد" سفير آمريكا در عراق روز چهارشنبه ادعا كرد كه در روزهاي آينده جزئيات بيشتري درباره اتهامات وارده بر اين مقامات را فاش خواهد كرد.
اين روزنامه آمريكايي در ادامه نوشت: «در تابستان گذشته مقامات ارشد آمريكا تصميم گرفتند رويكردي مقابله‌جويانه و تندتري عليه ايران مورد نياز است. زيرا ميزان نفوذ ايران افزايش يافته و تلاش آمريكا براي منزوي كردن تهران به شكست انجاميده و برنامه هسته‌اي ايران رو به پيشرفت بود. علاوه بر اين،‌ همپيمانان آمريكا در برابر تحريم دولت ايران مقاومت كرده و تهران به آتش اختلافات فرقه‌اي دامن مي‌زد.»
اين گزارش به نقل از يكي از مقامات ارشد آمريكايي افزود: «ايراني‌ها هزينه‌اي نمي‌دادند. آنها به ماموريت ما در عراق آسيب مي‌رساندند و ما دستور داشتيم كه مقابله نكنيم.»
سه نفر از مقامات مذكوري كه با واشنگتن‌پست گفت‌وگو كردند، مي‌گويند شمار مقامات اطلاعاتي ايران در عراق حدود 150 نفر است بعلاوه اين كه اعتقادها بر اين است فرماندهي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي در داخل عراق فعال باشد.
با اين حال اين روزنامه به نقل از مقامات اطلاعاتي خاطر نشان كرد‌: «مدارك و شواهدي دال بر اين امر وجود ندارد كه ايراني‌ها بطور مستقيم به نيروهاي آمريكايي در عراق حمله كرده باشند.»
مايكل هايدن، رئيس سازمان سيا اخيراً به سنا مدعي شده است كه ميزان مواد تامين شده از ايران كه عليه نيروهاي آمريكايي به كار رفته، بسيار فزاينده است.
بنا بر اين گزارش،‌ سياست جديد آمريكا عليه عوامل اطلاعاتي ايران و اعضاي سپاه است و متوجه غيرنظاميان و ديپلمات‌ها نخواهد بود.
اين ادعا در حالي است كه در حملات اخير در بغداد و اربيل عده‌اي از ديپلمات‌هاي ايراني كه حتي برخي از آنها به دعوت "جلال طالباني" رئيس جمهوري عراق به اين كشور رفته بودند هدف آمريكايي‌ها قرار گرفتند.
اين روزنامه ادامه داد: «نيروهاي آمريكايي تاكنون از ابزاري مرگبار عليه ايراني‌ها استفاده نكرده‌اند اما دولت بوش تلاش داشته‌اند كه فرماندهان نظامي را براي استفاده از اين مجوز تحت فشار قرار دهند.»
اين طرح مورد حمايت "كاندوليزا رايس" وزير امور خارجه آمريكا است اما وي نگراني‌هايي درباره خطرات ناشي از اشتباهات احتمالي داشته است.
"گوردون جاندرو" سخنگوي شوراي امنيت ملي آمريكا نيز درباره اين مجوز گفت: «رئيس جمهور بارها بر اين امر تاكيد كرده كه ما از هر اقدام لازم براي حفاظت از نيروها در عراق و جلوگيري از اقداماتي كه به آنها

آسيب وارد مي‌كند، خودداري نخواهيم كرد.»

The Washington Post

Troops Authorized to Kill Iranian Operatives in Iraq

Administration Strategy Stirs Concern Among Some Officials

By Dafna Linzer

Washington Post Staff Writer
Friday, January 26, 2007; 3:12 PM

The Bush administration has authorized the U.S. military to kill or capture Iranian operatives inside Iraq as part of an aggressive new strategy to weaken Tehran's influence across the Middle East and compel it to give up its nuclear program, according to government and counterterrorism officials with direct knowledge of the effort.

For more than a year, U.S. forces in Iraq have secretly detained dozens of suspected Iranian agents, holding them for three to four days at a time. The "catch and release" policy was designed to avoid escalating tensions with Iran and yet intimidate its emissaries. U.S. forces collected DNA samples from some of the Iranians without their knowledge, subjected others to retina scans, and fingerprinted and photographed all of them before letting them go.

Last summer, however, senior administration officials decided that a more confrontational approach was necessary, as Iran's regional influence grew and U.S. efforts to isolate Tehran appeared to be failing. The country's nuclear work was advancing, U.S. allies were resisting robust sanctions against the Tehran government, and Iran was aggravating sectarian violence in Iraq.

"There were no costs for the Iranians," said one senior administration official. "They are hurting our mission in Iraq, and we were bending over backwards not to fight back."

Bush defended the policy today during a question-and-answer session with reporters following a White House meeting with top defense officials.

"Well, I made it very clear, as had the secretary, that our policy is going to be to protect our troops in Iraq," Bush said. "It makes sense that if somebody's trying to harm our troops, or stop us from achieving our goal, or killing innocent citizens in Iraq, that we will stop them. It's an obligation we all have . . . to protect our folks and achieve our goal."

Bush also said that "stopping outside influences from killing our soldiers or hurting Iraqi people" does not mean that "we want to expand this beyond the borders."

Three officials said that about 150 Iranian intelligence officers, plus members of Iran's Revolutionary Guard Command, are believed to be active inside Iraq at any given time. There is no evidence the Iranians have directly attacked U.S. troops in Iraq, intelligence officials said.

But, for three years, the Iranians have operated an embedding program there, offering operational training, intelligence and weaponry to several Shiite militias connected to the Iraqi government, to the insurgency and to the violence against Sunni factions. Gen. Michael V. Hayden, the director of the CIA, told the Senate recently that the amount of Iranian-supplied materiel used against U.S. troops in Iraq "has been quite striking."

"Iran seems to be conducting a foreign policy with a sense of dangerous triumphalism," Hayden said.

The new "kill or capture" program was authorized by President Bush in a meeting of his most senior advisers last fall, along with other measures meant to curtail Iranian influence from Kabul to Beirut and, ultimately, to shake Iran's commitment to its nuclear efforts. Tehran insists that its nuclear program is peaceful, but the United States and other nations say it is aimed at developing weapons.

The administration's plans contain five "theaters of interest," as one senior official put it, with military, intelligence, political and diplomatic strategies designed to target Iranian interests across the Middle East.

Troops Authorized to Kill Iranian Operatives in Iraq

The administration's plans contain five "theaters of interest," as one senior official put it, with military, intelligence, political and diplomatic strategies designed to target Iranian interests across the Middle East.

The White House has authorized a widening of what is known inside the intelligence community as the "Blue Game Matrix" -- a list of approved operations that can be carried out against the Iranian-backed Hezbollah in Lebanon. And U.S. officials are preparing international sanctions against Tehran for holding several dozen al-Qaeda fighters who fled across the Afghan border in late 2001. They plan more aggressive moves to disrupt Tehran's funding of the radical Palestinian group Hamas and to undermine Iranian interests among Shiites in western Afghanistan.

In Iraq, U.S. troops now have the authority to target any member of Iran's Revolutionary Guard, as well as officers of its intelligence services believed to be working with Iraqi militias. The policy does not extend to Iranian civilians or diplomats. Though U.S. forces are not known to have used lethal force against any Iranian to date, Bush administration officials have been urging top military commanders to exercise the authority.

The wide-ranging plan has several influential skeptics in the intelligence community, at the State Department and at the Defense Department who said that they worry it could push the growing conflict between Tehran and Washington into the center of a chaotic Iraq war.

Senior administration officials said the policy is based on the theory that Tehran will back down from its nuclear ambitions if the United States hits it hard in Iraq and elsewhere, creating a sense of vulnerability among Iranian leaders. But if Iran responds with escalation, it has the means to put U.S. citizens and national interests at greater risk in Iraq, Afghanistan and elsewhere.

Officials said Hayden counseled the president and his advisers to consider a list of potential consequences, including the possibility that the Iranians might seek to retaliate by kidnapping or killing U.S. personnel in Iraq.

Two officials said that Secretary of State Condoleezza Rice, though a supporter of the strategy, is concerned about the potential for errors, as well as the ramifications of a military confrontation between U.S. and Iranian troops on the Iraqi battlefield.

In meetings with Bush's other senior advisers, officials said, Rice insisted that the defense secretary appoint a senior official to personally oversee the program to prevent it from expanding into a full-scale conflict. Rice got the oversight guarantees she sought, though it remains unclear whether senior Pentagon officials must approve targets on a case-by-case basis or whether the oversight is more general.

The departments of Defense and State referred all requests for comment on the Iran strategy to the National Security Council, which declined to address specific elements of the plan and would not comment on some intelligence matters.

But in response to questions about the "kill or capture" authorization, Gordon Johndroe, spokesman for the NSC, said: "The president has made clear for some time that we will take the steps necessary to protect Americans on the ground in Iraq and disrupt activity that could lead to their harm. Our forces have standing authority, consistent with the mandate of the U.N. Security Council."

Officials said U.S. and British special forces in Iraq, which will work together in some operations, are developing the program's rules of engagement to define the exact circumstances for using force. In his last few weeks as the top commander in Iraq, Army Gen. George W. Casey Jr. sought to help coordinate the program on the ground. One official said Casey had planned to designate Iran's Revolutionary Guard as a "hostile entity," a distinction within the military that would permit offensive action.

Casey's designated successor, Army Lt. Gen. David H. Petraeus, told Congress in writing this week that a top priority will be "countering the threats posed by Iranian and Syrian meddling in Iraq, and the continued mission of dismantling terrorist networks and killing or capturing those who refuse to support a unified, stable Iraq."

Troops Authorized to Kill Iranian Operatives in Iraq

Advocates of the new policy -- some of whom are in the NSC, the vice president's office, the Pentagon and the State Department -- said that only direct and aggressive efforts can shatter Iran's growing influence. A less confident Iran, with fewer cards, may be more willing to cut the kind of deal the Bush administration is hoping for on its nuclear program. "The Iranians respond to the international community only when they are under pressure, not when they are feeling strong," one official said.

With aspects of the plan also targeting Iran's influence in Lebanon, Afghanistan and the Palestinian territories, the policy goes beyond the threats Bush issued earlier this month to "interrupt the flow of support from Iran and Syria" into Iraq. It also marks a departure from years past when diplomacy appeared to be the sole method of pressuring Iran to reverse course on its nuclear program.

R. Nicholas Burns, the undersecretary of state for political affairs, said in an interview in late October that the United States knows that Iran "is providing support to Hezbollah and Hamas and supporting insurgent groups in Iraq that have posed a problem for our military forces." He added: "In addition to the nuclear issue, Iran's support for terrorism is high up on our agenda."

Burns, the top Foreign Service officer in the State Department, has been leading diplomatic efforts to increase international pressure on the Iranians. Over several months, the administration made available five political appointees for interviews, to discuss limited aspects of the policy, on the condition that they not be identified.

Officials who spoke in more detail and without permission -- including senior officials, career analysts and policymakers -- said their standing with the White House would be at risk if they were quoted by name.

The decision to use lethal force against Iranians inside Iraq began taking shape last summer, when Israel was at war with Hezbollah in Lebanon. Officials said a group of senior Bush administration officials who regularly attend the highest-level counterterrorism meetings agreed that the conflict provided an opening to portray Iran as a nuclear-ambitious link between al-Qaeda, Hezbollah and the death squads in Iraq.

Among those involved in the discussions, beginning in August, were deputy national security adviser Elliott Abrams, NSC counterterrorism adviser Juan Zarate, the head of the CIA's counterterrorism center, representatives from the Pentagon and the vice president's office, and outgoing State Department counterterrorism chief Henry A. Crumpton.

At the time, Bush publicly emphasized diplomacy as his preferred path for dealing with Iran. Standing before the U.N. General Assembly in New York on Sept. 19, Bush spoke directly to the Iranian people: "We look to the day when you can live in freedom, and America and Iran can be good friends and close partners in the cause of peace."

Two weeks later, Crumpton flew from Washington to U.S. Central Command headquarters in Tampa for a meeting with Gen. John P. Abizaid, the top U.S. commander for the Middle East. A principal reason for the visit, according to two officials with direct knowledge of the discussion, was to press Abizaid to prepare for an aggressive campaign against Iranian intelligence and military operatives inside Iraq.

Information gleaned through the "catch and release" policy expanded what was once a limited intelligence community database on Iranians in Iraq. It also helped to avert a crisis between the United States and the Iraqi government over whether U.S. troops should be holding Iranians, several officials said, and dampened the possibility of Iranians directly targeting U.S. personnel in retaliation.

But senior officials saw it as too timid.

"We were making no traction" with "catch and release," a senior counterterrorism official said in a recent interview, explaining that it had failed to halt Iranian activities in Iraq or worry the Tehran leadership. "Our goal is to change the dynamic with the Iranians, to change the way the Iranians perceive us and perceive themselves. They need to understand that they cannot be a party to endangering U.S. soldiers' lives and American interests, as they have before. That is going to end."

A senior intelligence officer was more wary of the ambitions of the strategy.

"This has little to do with Iraq. It's all about pushing Iran's buttons. It is purely political," the official said. The official expressed similar views about other new efforts aimed at Iran, suggesting that the United States is escalating toward an unnecessary conflict to shift attention away from Iraq and to blame Iran for the United States' increasing inability to stanch the violence there.

But some officials within the Bush administration say that targeting Iran's Revolutionary Guard Command, and specifically a Guard unit known as the Quds Force, should be as much a priority as fighting al-Qaeda in Iraq. The Quds Force is considered by Western intelligence to be directed by Iran's supreme leader, Ayatollah Ali Khamenei, to support Iraqi militias, Hamas and Hezbollah.

In interviews, two senior administration officials separately compared the Tehran government to the Nazis and the Guard to the "SS." They also referred to Guard members as "terrorists." Such a formal designation could turn Iran's military into a target of what Bush calls a "war on terror," with its members potentially held as enemy combatants or in secret CIA detention.

Asked whether such a designation is imminent, Johndroe of the NSC said in a written response that the administration has "long been concerned about the activities of the IRGC and its components throughout the Middle East and beyond." He added: "The Iranian Revolutionary Guards Quds Force is a part of the Iranian state apparatus that supports and carries out these activities."

Staff writer Barton Gellman and staff researcher Julie Tate contributed to this report.

http://www.washingtonpost.com/wp-dyn/content/article/2007/01/26/AR2007012601050.html

http://www.washingtonpost.com/wp-dyn/content/article/2007/01/26/AR2007012601050_2.html

http://www.washingtonpost.com/wp-dyn/content/article/2007/01/26/AR2007012601050_3.html

 

+ نوشته شده توسط محسن رنجبران در پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385 و ساعت 7:36 |

اشپیگل فاش کرد: رفت و آمد اعضای ارشد گروهک منافقین در کاخ سفید

خبرگزاري انتخاب : هفته‌نامه آلماني اشپيگل در گزارشي به همكاري گروهك منافقين با آمريكا پرداخت و نوشت: اين نيروها از هفته‌ها پيش در سالن‌هاي كاخ سفيد و دفتر ويژه ايران در واشنگتن در رفت و آمد هستند.

 هفته‌نامه آلماني اشپيگل در گزارشي به همكاري گروهك منافقين با آمريكا پرداخت و نوشت: اين نيروها از هفته‌ها پيش در سالن‌هاي كاخ سفيد و دفتر ويژه ايران در واشنگتن در رفت و آمد هستند.

به گزارش خبرگزاری «انتخاب»، اين هفته‌نامه آلماني در شماره روز دوشنبه خود افزود كه اين گروه‌ها و نيروهاي ضد انقلاب درمورد فعاليت‌هاي ايران در عراق به آمريكا گزارش مي‌دهند.

اين مجله در ادامه گزارش خود به سابقه منافقين و حمايت آنها از صدام اشاره كرد و افزود: طبق اعلام يكي از نيروهاي اين گروه به نام جعفرزاده، مجاهدين خلق (منافقين) حتي قصددارند نيروي نظامي در اختيار آمريكا قرار دهند.

بنابراین گزارش، آمریکا قصد دارد از این گروهک علیه مردم و مسئولان ایرانی استفاده کند.

به‌نوشته اشپيگل، از طرف دیگر آنان اميدوارند كه با اينگونه اقدامات از فهرست گروههاي تروريستي خارج شوند. جرج بوش رييس جمهوري آمريكا نيز روي اپوزيسيون ايران حساب مي‌كند.

اين مجله افزود: در حاليكه همتاهاي حزبي رييس جمهوري آمريكا به ديالوگ با ايران معتقدند، بوش همچنان بر سياست منازعه خود با اين كشور پايبند است و بر تغيير حكومت ايران اصرار مي‌ورزد.

اشپيگل در ادامه به نقل از جان راكفلر نماينده سناي آمريكا نيز نوشت، وي نسبت به تكرار وضعيت عراق براي آمريكا در ايران ابراز نگراني كرده است.

اين مجله افزود: حتي نمايندگان جمهوريخواه نيز از قطعنامه‌اي حمايت كرده‌اند كه بوش را وادار مي‌كند قبل از هرگونه رويارويي احتمالي نظامي با ايران، در اين رابطه از كنگره مجوز و تاييديه دريافت كند.

اشپيگل همچنين از فردي به‌نام امير فخرآور نام برده و نوشت: وي كه دانشجوي سابق‌پزشكي است، عضو يك سازمان ضدانقلاب ايراني در واشنگتن است كه با جيمز وولسي رييس سابق سازمان اطلاعات مركزي (سيا) نيز ديدار داشته است.

اين مجله به نقل از فخرآور نوشت: من آمريكا را دوست دارم. اين كشور به حرف‌هاي من گوش مي‌دهد.

اشپيگل افزود: ريچارد پرل دوست فخرآور است و با وي همكاري دارد.

فخرآور در ماه مه سال گذشته و پس از آزادي از زنداني در دوبي با پرل ديدار داشته و وي فخر آور را به واشنگتن برده است.

اشپيگل به بودجه  ۸۵ميليون دلاري آمريكا براي نيروهاي ضد انقلاب ايران اشاره كرد و افزود: سيا سخاوتمندانه دلار براي ايران هزينه مي‌كند و كارشناسان آمريكا در دوبي، فرانكفورت و لندن با افرادي چون فخرآور همكاري مي‌كنند و بدين ترتيب يك "طرح بي" براي ايران وجود دارد.

اشپيگل افزود: از سوي ديگر اين شايعات در واشنگتن وجود دارد كه فخرآور صرفا يك جنايتكار است كه در زندان با اپوزيسيون آشنا شده است.

اين مجله به نقل از ولي نصر كه از وي به عنوان يك استاد ايراني الاصل در آمريكا نام برده، افزود: داستان فخرآور يك حيله و كلاهبرداري كامل است و وي فرد معروفي نيست.

+ نوشته شده توسط محسن رنجبران در چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385 و ساعت 15:35 |

دکتر قديري ابيانه: خصوصي سازي کمک فراواني به جهش مديريتي مي کند

خصوصي سازي کمک فراواني به جهش مديريتي مي کند

 مصاحبه دکتر قدیری ابیانیه در وبلاگ محسن رنجبران 

 خصوصی سازی و اصل ۴۴

 


دکتر قديري ابيانه متولد 1332 مي باشد و در رشته هاي معماري و مديريت استراتژيک تحصيل کرده است وي در 18 سالگي جهت ادامه تحصيل راهي ايتاليا مي شود و در 20 سالگي آنجا اولين انجمن اسلامي
دانشجويي را بنيانگذاري مي کند و پس از انقلاب بعنوان رايزن مطبوعاتي در ايتاليا فعاليت خود را ادامه مي دهد و به کادر رسمي وزارت امور خانه مي پيوندد.

معاون مديرکل روابط عمومي وزارت امور خارجه، مديرکل اطلاعات و مطبوعات، مشاور وزير امور خارجه، سفير ايران در استراليا، معاون دفتر رياست جمهوري در امور ارتباطات و تبليغات دولت، از عناوين وي مي باشد.

وي در دوران رياست جمهوري آقاي خاتمي حدود يکسال دبير شوراي عالي اطلاع رساني بوده است.

دكتر قديري ابيانه داراي مدرك دكتراي معماري از ايتاليا و دكتراي علوم دفاع استراتژيك (مديريت استراتژيك) از ايران است و مقالات متعددي در زمينه هاي مختلف سياسي، اقتصادي، فرهنگي، اجتماعي و بين المللي و مسائل مديريت و معماري نوشته و همچنين چند
CD از وي منتشر شده است.

دکتر قديري ابيانه چهار سالي است که مشاور رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام در امور ارتباطات و اطلاع رساني نيز مشغول فعاليت است. وي سايتي با نشاني  
www.ghadiri.org  دارد که مقالات و مطالب خود را در آن منعکس مي کند. با وي در خصوص اصل 44 قانون اساسي گفتگويي داشتيم که مي خوانيد.

در حال حاضر بحث اصل 44 مسأله به روز است و با توجه به بيانيه صادر شده مي توان گفت، تقريباً اقتصاد کشور به سمتي حرکت مي کند که بخشهاي خصوصي و مردمي نقش فعال تري را ايفا خواهند کرد با توجه به اين مسأله چشم اندازي از خصوصي سازي ارائه مي دهيد؟

پس از پيروزي انقلاب بايد به فکر اموالي بوديم که توسط شاه و درباريان به غارت رفته بود. در اين راستا بحث ملي کردن پيش آمد و چاره اي در آن زمان جز اين مسأله بنظر نمي رسيد. لذا بسياري از شرکت ها ملي شدند. در اين ميان يک نگاه سوسياليستي هم وجود داشت که معتقد به دولتي شدن بسياري از امور بود. لذا صنايع مادر و اساسي دولتي شدند و اين مسأله حتي در قانون اساسي کشور هم گنجانده شد. علت هم اين بود که صاحبان ثروت نتوانند رشته امور را در کشور بدست بگيرند و به ضرر اسلام، انقلاب، مردم و کشور عمل نمايند. علي الخصوص که قريب به اتفاق صاحبان ثروت در آن زمان وابسته به دربار، ضداسلام و ضدنظام بودند و اگر ثروت در دست آنها باقي مي ماند، تلاش مي کردند از آن ثروت بر عليه انقلاب اسلامي و بازگرداندن اوضاع به روال گذشته استفاده کنند. اما خوشبختانه در قانون اساسي در اصل 44 بندي وجود داشت که ملي شدن صنايع و دولتي شدن آنها را منوط به شرطي کرده که اگر اين شرط نبود به راحتي نمي شد اين اصل را تغيير داد و بابت اين ابلاغيه نياز به تغيير قانون اساسي بود که خوشبختانه چنين نشد و آن شرط  قريب به مضمون «درصورتي که به نفع مردم باشد و به ضرر توسعه کشور نباشد» است. اگرچه بند ديگري به نام ولايت مطلقه فقيه وجود دارد که آن هم مي تواند حتي در صورت نبود اين بند، حکمي فراتر از آنچه ذکر شده بيان گردد اما اين جمله کار را تسهيل کرده است و براي انجام اصلاحات نياز به تغيير قانون اساسي نيست. بلکه تفسير آن بايد تغيير مي يافت. تفسير و تشخيص مصلحت نيز به عهده مجمع تشخيص مصلحت نظام گذاشته شده که آيا دولتي ماندن امور منافع کشور را تأمين مي کند يا خير. لذا اين موضوع که سالهاست مورد نظريه پردازيهاي مختلف قرار گرفته به مجمع واگذار شد و در مباحث مفصلي مطالعات کارشناسي صورت گرفت. در نهايت به اين نتيجه رسيدند که در شرايط فعلي ديگر آن ضرورت ها وجود ندارد و دولتي بودن مي تواند مانعي جهت توسعه کشور محسوب شود بر اين اساس اصل 44 تفسير شد و اجازه واگذاري بخشهاي بزرگي از امور انحصاري در دست دولت به بخش خصوصي فراهم گرديد. در حقيقت يک انقلاب بزرگ اقتصادي در کشور محسوب مي شود. ما هميشه اقتصاد دولتي داشتيم اما اين اقتصاد دولتي فراگير نبوده و هرگز مانند کشورهاي کمونيستي عمل نکرده است. ما در زمينه هاي مختلف بخش خصوصي و شرکتهاي خصوصي در ايران داشتيم بجز در صنايع مادر و اساسي مانند بانکداري. يک جمله معروف مي گويد: دولت تاجر موفقي نيست اما يک پرسش در اين زمينه مطرح بود و آن اينكه اگر حکومت اسلامي بود آيا باز هم دولت تاجر موفقي نيست؟
تجربه 27 ساله نشان داده که حتي در حکومت اسلامي هم دولت تاجر موفقي نبوده و بهتر است به امور کلي و حکومتي بپردازد. با ذکر يک مثال ابعاد قضيه روشن مي شود. ميان فروشگاه هاي خصوصي و دولتي مقايسه اي انجام دهيد. معمولاً فروشگاه هاي دولتي رأس ساعت خاصي تعطيل مي شوند در حاليکه بخش خصوصي تا جايي که بتواند فروشگاه را باز نگه مي دارد و سعي مي کند با جلب نظر خريداران، سود بيشتري کسب کند. اين مثال مي تواند نمونه اي از تفاوت مديريت دولتي و خصوصي را نشان دهد.

من معتقدم خصوصي سازي کمک فراواني به جهش مديريتي مي کند. يکي از عوارض دولتي بودن اين است که مدير دولتي ترجيح مي دهد تعداد پرسنل تحت مديريتش زياد باشند در حاليکه بخش خصوصي ترجيح مي دهد با کمترين پرسنل امور را به نتيجه برساند. همين امر باعث شده کارخانجات و واحدهاي دولتي بسيار متضرر و زيان ده شوند و بجاي اينکه ياور دولت و تأمين کننده بودجه عمومي باشند به مصرف کننده تبديل شده اند. لذا خصوصي سازي را در حال حاضر امر بسيار مفيد و ضروري مي دانم اما خصوصي سازي در ايران را فقط در دولتي بودن بخشهايي از اقتصاد نمي دانم و معتقدم اقتصاد کشور از عوارضي رنج مي برد که دولت و بخش خصوصي هم گرفتار آن هستند. يکي از اين موارد را به نام «توهم نفت» مي شناسم، زيرا کشوري نفت خيز هستيم و از اين بابت در آمدهايي هم داريم که طي سالهاي گذشته افزايش هم يافته است. تمام همت بخشهاي دولتي و خصوصي اين است که چنگي به اين درآمد بزنند، بخشهايي از آن را به خودشان اختصاص دهند و از اين طريق مشکلات خود را مرتفع کنند در حاليکه در کشورهايي که به نفت دسترسي ندارند رقابتي واقعي براي عرضه و توليد بيشتر با کيفيت مطلوب و قيمت مناسبتر وجود دارد. البته کشورهايي هستند که نفت خيز مي باشند اما مسير نادرست ما را پيش نمي گيرند.

وابستگي ذهني و عملي به نفت يکي از عارضه هاي بزرگ کشور ماست که چه براي دستگاه هاي دولت و چه براي بخش خصوصي يک مشکل محسوب مي شود حتي اگر خودشان هم مشکلي احساس نکنند از نظر اقتصادي با مشکلات عديده اي روبرو هستند.
از ديگر معضلات ما، عدم شفافيت اقتصادي کشور ناشي از يارانه هاي سنگين که به کالاهاي مختلف از جمله سوخت داده مي شود، مي باشد. بسياري از کارخانجات و شرکتها به اين دليل سود ده جلوه مي کنند که گازوئيل بشکه 3 دلار مصرف مي کنند، در حالي که نفت خام بشكه اي حدود 55 دلار مي باشد و گازوئيل 90 دلار ارزش دارد. اما چون ما آن را 3 دلار عرضه مي کنيم آن کارخانه سودآور جلوه مي کند. اما در حقيقت بابت هر بشکه گازوئيل که مصرف مي شود نزديک به 80 دلار به اقتصاد ملي زيان وارد مي گردد. معتقدم اگر قيمتهاي سوخت واقعي شود آنگاه مشخص مي شود که کدام کارخانجات سود ده و کداميک زيان ده هستند. اين مسأله که اشاره کردم موجب گمراهي در تشخيص مزيتها و سرمايه گذاري مي شود. لذا بسياري از سرمايه گذاريهاي ما بر مبناي سوخت بشکه اي 3 دلار پاگرفته است که اگر بدين صورت نبود امکان تشخيص صحيح مزيتها بوجود مي آمد، اما اينك اشتباه در محاسبات را باعث مي شود.

اگر زماني به
WTO بپيونديم که در آن جا اعطاي يارانه ممنوع است، بسياري از سرمايه گذاريها از دست مي رود. به نظرم خصوصي سازي امري مطلوب و مبارک است و بايد تلاش کرد به بهترين نحو انجام شود. البته چون ثروت کلاني قرار است توزيع گردد امکان سوء استفاده هم وجود دارد. بايد راه هايي را پيدا کرد تا از اين اصل سوءاستفاده نشود و خيانتي صورت نگيرد.

در بين صحبت هايمان اشاره کرديد که بخش خصوصي ضعفهايي هم دارد که ناشي از اقتصاد دولتي نيست، ممکن است آنها را نام ببريد؟

براي مثال بخش کشاورزي در انحصار دولت نيست اما شاهد فعاليت چشمگير توسط بخش خصوصي در آن هم نيستيم. هرچند انحصاري در آن وجود ندارد. يک دليل اين است که سرمايه ها به سمتي حرکت مي کنند که سود بيشتري در پي داشته باشد، متأسفانه سود بيشتر در تجارت، دلالي و قاچاق است و گرنه در حال حاضر نمي توانيم ادعا کنيم در کشاورزي پيشرفت ممكن را داشته ايم گرچه در مقاطعي با پيشرفت هاي چشمگيري مواجه بوديم اما کافي نيست. سرمايه گذاري در اين بخش هم که در انحصار دولت نيست به اندازه کافي وجود ندارد و هرساله شاهد به هدر رفتن محصولات به دلايل گوناگون هستيم. براي مثال فرهنگ عمومي کار، فرهنگ بهره وري و بحران کاري فاکتورهايي است که چه در خصوصي و چه در بخش دولتي تأثيرات متعددي دارد. متأسفانه در اين بخش شاهد کمبودها و معضلاتي در کشور هستيم. مثلاً در بحث صادرات، صداقت و سلامت امر مهمي مي باشد.
آيا هميشه نمونه کالايي که عرضه مي شود با اصل آن يکسان است؟ آيا صادرکنندگان به سود به صورت دراز مدت نگاه مي کنند يا به دنبال يک سود فوري هستند هرچند به اعتبار محصولات کشور لطمه بزنند؟ در محصولات کشاورزي کمتر جعبه اي را ملاحظه مي کنيد که از مشاهده آن بتوانيد به کيفيت محصول پي ببريد. معمولاًٌ در بخش زيرين جعبه ميوه نامرغوب قرار مي گيرد و در حقيقت در فروش محصولات به نوعي پنهان کاري و فريب کاري صورت مي گيرد که اين امر به عنوان يک امر کاملاً طبيعي و رايج شناخته مي شود. به نظرم دچار يک معضل فرهنگي هستيم.

به بحث جالبي اشاره کرديد، بسترهايي که ايجاد شده براي اينکه فضاي خصوصي شکل نگيرد مثلاً در کشاورزي که مثال زديد ممکن است ناشي از جو حاکمي باشد که دولت آنرا مهيا کرده است. سود در کشاورزي کم است و رغبت براي سرمايه گذار هم طبعاً اندک مي باشد. در حالي که ساير بخشها مثل دلالي و برخي تجارتهاي ناسالم سود سرشاري دارند. بخشي از اين امر معلول عملکرد دولت است. چنين طرز تفکري که مي گويد پول، پول مي آورد در فضاي اقتصادي غيرشفاف صورت مي گيرد. بسترهاي موجود را اقتصاد ما پديد آورده و اقتصاد ما هم تابعي از حرکتهاي دولت است، در اين مورد چه ديدگاهي داريد؟

يکي از معضلات فرهنگي ما اين است که همه چيز را در مديريت مي بينيم، آن هم ناشي از درآمدهاي نفتي است. تصور ما از منابع نفتي بسيار بيشتر از واقعيت مي باشد . فکر مي کنيم دولت که درآمد نفت را در اختيار دارد بايد و مي تواند تمام معضلات را حل کند. مردم معمولاً براي خودشان کمتر نقش متصور هستند در حالي که من بيشتر نقش را براي مردم قائل هستم تا دولت. دولت بي تأثير نيست اما تمام نقشها را برعهده ندارد.

نکته جالب اينجاست حتي در بهترين مديريتهاي عالم اگر مردم به وظيفه خودعمل نکنند به نتيجه مطلوبي نخواهند رسيد. بهترين نمونه در اين زمينه حکومت امام علي (ع) است که مردم همراهي نکردند و ايشان از مردم بسيار گلايه مند بودند. در نهايت هم حکومت ايشان 5 سال بيشتر دوام نياورد و مردم گرفتار معاويه شدند و سپس ماجرايي مانند عاشورا پديد مي آيد. پس مديريت به تنهايي در بحث اقتصاد کفايت نمي کند. اگر بهترين مهندس کشاورزي را در کوير مشغول کشاورزي کنيد و محصولات وي با يک کشاورز بي سواد در شمال مقايسه کنيد قطعاً محصول در شمال بسيار با کيفيت تر است. اين ضعف بدليل عملکرد نامطلوب مهندس کشاورزي نيست بلکه به دليل بدي آب و هوا در کوير است. اين مثال را به فرهنگ کار و موارد فرهنگي که در توليد و توسعه مؤثر هستند تعميم دهيد. بخاطر همين به فرموده مقام معظم رهبري به فرهنگ کار، فرهنگ و وجدان کاري بسيار تأکيد دارم و معتقدم يک بحث کليدي است.

متأسفانه اتکاي ذهني به درآمدهاي نفتي باعث شده افرادي معمولاً کم کار، کم تلاش، پر توقع و پرمصرف باشيم. عليرغم هزاران امتياز که در اختيار داريم ضعفهايي هم وجود دارد يکي اين مسأله است که در ايران هيچ کس جرأت ندارد يک روز از تعطيلات رسمي را کاهش دهد در حاليکه تعطيلات رسمي در کشور 24 روز است اما کشور ثروتمندي مانند انگليس، ساليانه 8 روز تعطيلات دارد، در آلمان و فرانسه هم رقم ساليانه تعطيلات رسمي به 10 روز مي رسد. اما ايران که نيازمند توسعه و پيشرفت مي باشد 24 روز در سال تعطيلي دارد. ساعات مفيد کاري در ايران بسيار پائين تر زا ساعات کاري در اروپا، کره جنوبي، مالزي و بسياري از کشورهاست. تعطيلات زياد، ساعات مفيد کاري اندک و در برخي موارد مسرف ترين کشور در جهان هستيم نمي توان اين عوامل را ناديده گرفت و با مديريت منسجم در يک فرصت کوتاه به اصلاح پرداخت. لذا اين مشکل را در ديدگاه هايمان و وابستگي ذهني شديد به مديريت مي دانم . ما تمام نقصها را در مديريت مي بينيم و نقص خود را مشاهده نمي کنيم در نتيجه اقدام به اصلاح خود هم نمي کنيم. اين امر در بحث کارآفريني بسيار مهم است. در فرهنگ ما همه بدنبال گرفتن هستند. کتاب اول ابتدايي مدارس ژاپن با دويدن آغاز مي شود و کتاب اول ابتدايي در ايران با گرفتن و جمله «بابا نان داد». فعل دادن است اما بچه در موضع گرفتن است. اين امر در تمام امور مصداق دارد. همه دنبال گرفتن چيزي هستند اما زماني که مسأله دادن و پرداخت پيش مي آيد وضعيت تغيير مي کند.

تصور ما از نفت و ذخاير نفتي واقعي نيست و بسيار بالاتر از حقيقت است. اخيراً
CD اي منتشر کرده ام تحت عنوان «درآمدهاي نفتي از توهم تا واقعيت» در اين CD آمده است درآمد نفتي تا سال گذشته 40 ميليارد دلار بود که 3-2 برابر درآمد بسياري از سالهاي انقلاب است. اگردرآمدي که امروز براي انجام بسياري از امور صرف مي شود، خرج نشود و تمام آن بصورت مساوي ميان مردم تقسيم گردد. سهم هر ايراني از اين درآمد 40 ميليارد دلاري در سال به حدود 500 دلار در سال مي شود که اين درآمد بصورت ماهانه حدود 42 هزار تومان خواهد شد كه با كسر هزينه توليد به 40 هزار تومان در هر ماه مي رسد. حال فرض کنيد تا پايان برنامه چشم انداز 20 ساله کشور که قرار است در آن سال ايران به قدرت اول منطقه تبديل شود اگر جمعيت کشور از 70 ميليون نفر به 100-90ميليون نفر افزايش نيابد و اين درآمد 40 ميليارد دلاري نيز پايدار بماند، سهم هر نفر ايراني در طول 20 سال جمعاکمتر از 10 ميليون تومان خواهد شد که امروز براي اجاره به صورت رهن يک منزل 50 متري در تهران هم کفايت نمي کند. چطور با اتکا به اين درآمد تصور مي کنيم مي توانم همه امور را با آن حل و فصل نماييم و تمام خواسته ها و آرزوها را به دولتي که اين بودجه را در اختيار دارد وابسته مي سازيم؟ يکي از معضلاتي که در کشور داريم اين وابستگي ذهني است که اجازه نمي دهد افراد، کارآفرين تربيت شوند. حتي تلاشها به جاي اينکه در جهت کارآفريني بيش رود در جهت کاريابي حرکت مي کنند. همين وابستگي باعث مي شود ذهن به کار نيفتد. قدرت اينترنت تنها به سوپرکامپيوترها نيست به اين است که هر کاربر بتواند يک پايگاه اطلاعاتي باشد. اگر افراد جامعه کارآفرين باشد مانند پايگاه اينترنتي عمل خواهند کرد و دولت هم سوپرکامپيوتر آن خواهد بود.
تصور نادرست از درآمدهاي نفتي، مديريت، نقش دولت و ناديده گرفتن نقش خود، معضلات بزرگي را براي کشور ايجاد کرده اند. اگر بخواهيم پيشرفت کنيم بايد تلاش شود موارد را تا جايي که مي توانيم اصلاح کنيم.

از يک موضع جديد بحث را ادامه داديد. اينکه چرا بايد هميشه فکر کنيم مديريت مي تواند مشکلات را مرتفع نمايد. بحث را از ابلاغيه ادامه مي دهيم. مقام معظم رهبري فرمودند که دولت بايد وظيفه جديد خود را در حوزه هاي سياستگداري و نظارت بپذيرد و کار اجرايي را واگذار کند در اين ميان انتظار نداريم که مديريت، مشکلات را رفع کند زيرا اصلاً در توانش نيست. بنظرم دولت اصلاً وظيفه اي براي اشتغالزايي ندارد، بلکه بايد امنيت، بهداشت، سطح سواد جامعه و ... را افزايش دهد. اما چه مي شود که اظهار مي کنيم دولت بايد تمام امور را انجام دهد؟ فکر مي کنم دولت هم تا حدودي مسير خود را به اشتباه رفته يعني بيش از آنکه سياستگزار و ناظر باشد به اجرا پرداخته است، بخشي از دلايل اين امر را در ابتداي گفت و گو مورد اشاره قرار داديد. زماني دانش آموزان سه ماه تابستان را نزد پدر، به حرفه آموزي مي پرداختند اما امروز مدتهاست که کلاسهاي تابستاني مانند زبان انگليسي کامپيوتر و ... متداول شده است، علت چيست؟ دولت مي تواند در نقش سياستگزار اين بستر را فراهم کند؟ البته انتظار نداريم تمام امور را انجام دهد اما مي تواند به بستر سازي، فرهنگ سازي، سياستگزاري و نظارت بخصوص نظارت بپردازند، ديدگاه شما در اين مورد چيست؟

معتقدم حکومت نقش مهمي در تمام امور از جمله در فرهنگ سازي مي تواند و بايد ايفا نمايد اما آنرا منحصر به دولت نمي دانم. براي مثال شما بعنوان نشريه يکي از بسترهاي فرهنگ سازي محسوب مي شويد. کساني که در نگارش داستان، فيلم نامه و ... دستي دارند در فرهنگ سازي گاهي نقش بمراتب پررنگتر و مؤثرتر از رئيس جمهور ايفا مي کنند.

اما فضا را که بايد دولت مهيا سازد؟

خير فضا را خود شما هم مي توانيد آماده کنيد. اين امر مانند امر به معروف و نهي از منکر است. اگر ستاد اين امر تشکيل مي شود چيزي است که علاوه بر وظايف فردي نه جايگزين آن. اشتباه همينجاست، اگر ستاد امر به معروف و نهي از منکر تشکيل شد سايرين به خود مي گويند ديگر برعهده ما وظيفه اي نيست. در حاليکه هرکس يک حيطه نفوذي دارد که مي تواند آن را با کار و تلاش افزايش دهد.

معتقد نيستم فقط وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي، رئيس سازمان صدا و سيما و... بايد فرهنگ سازي کنند. اين امر را مردم هم مي توانند بوجود آورند. چنين مسأله اي در تمام امور مصداق دارد. مثلاً در اخبار صدا و سيما تعطيلي مدارس به دليل بارش برف بعنوان يک رويداد خوش اعلام مي شود. به نظرم اين يک اشکال فرهنگي است. اگر يک روز به تعطيلات اضافه شود باعث خوشحالي مردم مي گردد که يک معضل فرهنگي مي باشد. ما نيازمند کاهش تعداد تعطيلات در کشور هستيم تا بتوانيم به توسعه دست يابيم.

اينکه همه بدنبال برقراري يک رابطه يا به اصطلاح پارتي براي انجام کارهايشان باشند يا منتظر بمانند دولت تمام امور را انجام دهد، معضل فرهنگي است که در تمام مسائل از جمله توسعه کشور تأثيرات بسيار منفي دارد. مردم تصور مي کنند کشور مانند يک قطار است كه دولت لکوموتيو آن و خودشان مسافران آن هستند در حاليکه به نظرم کشور مانند يک کشتي عظيم پارويي است و همه مردم بايد پاروزنان آن باشند .البته بايد نقش مديريت جهت حركت، هماهنگي حرکات، سرعت و امنيت براي رسيدن به مقصد مورد نظر را هم در نظر گرفت.
بسياري از برنامه هاي تلويزيون، سينما و... به نظر مي رسد ضد فرهنگ ساخته شده اند.
حسنين هيکل در کتاب «مطبوعات و سياست» به نشريه اي اشاره مي کند که مدير مسؤول آن با جمال عبدالناصر روابط دوستانه اي داشت اما بعدها معلوم مي شود که وي جاسوس آمريکا و
CIA بوده است. در مقابل کمکهايي که از CIA به اين جاسوس صورت مي گرفت از وي انتظار داشتند به مخاطبان نشريه القا کند که موفقيت و پيشرفت بر اساس اتفاق و شانس بدست مي آيد، آمريکا که در کشورها خود به فرهنگ کار و تلاش بسيار تأکيد دارد در کشورهاي اسلامي اعلام مي کند که موفقيت ناشي از تصادف و شانس است! براي اينکه ما پيشرفت نکنيم، موفقيتهايمان را بر اساس تصادف و اتفاق جلوه مي دهند. سالها گرفتار اين گونه تبليغات بوده ايم و هنوز هم در فيلمهاي ما شانس و تصادف نقش اساسي دارد.

و شکل اجرايي آن هم گلدکوئيست است؟

بله گلدکوئيست مظهري از فساد فرهنگي مي باشد. بايد نگاه ها را تغيير داد. افراد بايد خود را باور کنند و به خود اتکا کنند. هميشه به جوانان و
دانشجويان مي گويم به خود به عنوان بخشي از راه حل نگاه کنيد نه بخشي از مسأله.

اين مسائل که اشاره کرديد مصداق دارد. اما به اصل 44 باز گرديم. بخش خصوصي مي خواهد پيشرفت کند اما دولت مانع آن شده است؟ قوانين دست و پاگير و مشکل ساز متعددي وجود دارند که نيازمند اصلاح و تغيير هستند. به گفته مقام معظم رهبري يکسري از قوانين بايد اصلاح شوند يا بطور کل تغيير کنند. اين امر نشان مي دهد سدهايي پيش روي بخش خصوصي بوده که دولت آنها را بوجود آورده است. بسياري از قوانين و مقررات وضع مي شوند اما هماهنگي ميان دستگاه ها وجود ندارد. چه مرجعي مي تواند هماهنگي ميان دستگاه ها را بوجود آورد؟ آيا مجمع تشخيص مصلحت نظام مي تواند قوانين و مقررات را اصلاح نمايد و براي بخش خصوصي تسهيلات بوجود آورد؟

مجمع به عنوان مشاور رهبر در سياستهاي کلان و از جمله در مورد اصل 44 نقش دارد. اگر مطالبي ميان مجلس و شوراي نگهبان مورد اختلاف قرار بگيرد و اين اختلاف به مجمع ارجاع داده شود، مجمع به آن رسيدگي و نظر نهايي را صادر مي کند. مبحث ديگري که برعهده مجمع گذاشته شده نظارت بر حسن اجراي سياستهاي کلان است. اما اينکه ميان دستگاه هاي اجرايي هماهنگي باشد جز وظايف قوه مجريه و رئيس جمهور است نه مجمع. به عقيده من در اين زمينه هم دچار معضل فرهنگي هستيم. يکي از معيارهاي ارزشي در نظر مديران ما، مستقل بودن از ديگري است در حالي که در بسياري از کشورها هماهنگي با ديگران نوعي ارزش تلقي مي شود. مثلاً دستگاه هاي مختلف خارج از کشور، دفتر يا نمايندگي دارند يکي از ارزشها اين است که مستقل از سفارت باشند در حاليکه خارجيها حتي بخش خصوصي آن هم با سفارت متبوع کشورشان هماهنگ هستند.

علت عمده اين امر که ادارات کشور جزاير مستقلي از يکديگر هستند معضل فرهنگي است که ما براي همکاري ارزشي قائل نيستيم. در فرهنگ اداري کشور نيز اين امر وجود دارد در ساير کشورها اطاعت اداري يک ارزش است اما در ايران ايستادگي در مقابل دستور مافوق يک ارزش و نشان قدرت باشد. ممکن است مشکل در اصل قوانين نباشد بلکه در اجراي آن باشد که آن هم به دليل برخي از معضلات فرهنگي و مديريتي در کشور است.

يکي از مشکلات مديريتي در کشور اين است که مديران صرفاً به درون تشکيلات نگاه مي کنند مثلاً در يک موسسه زماني که مي خواهند مسائل ارباب رجوع رادر نظر بگيريد، ارباب رجوع از زماني که وارد اتاقش مي شود براي وي اهميت پيدا مي کند نه بيشتر.

يکي ديگر از معضلات مديريتي ما اين است که زماني که با مشکلي مواجه مي شويم فوراً صورت مسأله را پاک مي کنيم يا سدي را مقابل آن قرار مي دهيم. اين سد فقط مانع فساد نيست بلکه از انجام بسياري از امور نيز ممانعت به عمل مي آورد. متأسفانه بسياري از تدابيري که براي مبارزه با فساد در ايران انديشيده مي شود، حکايت فوتباليسيتي است که پايش را بسته اند تا خطايي انجام ندهد. در حاليکه بايد قوانين نظارتي و مجازاتها را تشديد کرد تا خطايي نشود و داور مي تواند از کارت زرد يا قرمز استفاده کند يا بازيکن خاطي را از زمين اخراج کند. معضلات فرهنگي و مديريتي در کشور متأسفانه به وفور مشاهده مي کنيم.

چگونه مي توان آنها را حل کرد؟

يکي از راه حل ها، اجراي صحيح اصل 44 است.

يکسال که از ابلاغ بندهاي الف، ب و د اين اصل سپري مي شود اما هنوز اجرايي نشده است؟

مراحل بايد به سرعت انجام شود اما نبايد عجله اي داشته باشيم. بحث اموال کلان کشور در ميان است. در حقيقت آنچه به نام دولت است متعلق به تمام مردم مي باشد. قرار است واگذاري هايي صورت گيرد البته مقاومت هايي صورت مي گيرد. مدير دولتي نمي خواهد از حيطه مديريتي خود خارج شود. در آينده هم شاهد مقاومتهايي از سوي کارمندان بخش دولتي خواهيم بود. چرا که وقتي بسياري از شرکتها، بانکها، و کارخانجات را دولتي کرديم کارکنان آن به کارمندان دولت تبديل شدند. اما در حال حاضر که مي خواهيم به خصوصي سازي بپردازيم کارمندان دولت بايد به کارمندان بخش خصوصي تبديل شوند. آنها هم حاضر نيستند کار كم و داشتن درآمد مطمئن را از دست بدهند. لذا در برابر آن مقاومتهايي مي کنند. بايد اصلاحات به نفع کشور، توليد و توسعه صورت بگيرد. متأسفانه کارمند دولت چندان احساس وظيفه نمي کند که ساعات مفيد کاري خود را افزايش دهند. وي در بخش خصوصي ناچار خواهد شد بيشتر کار کند زيرا بخش خصوصي حاضر نيست به کسي بي جهت و بابت کار انجام نشده دستمزد دهد. بخش خصوصي افراد را بدليل داشتن روابط نزديک، پارتي و ... تأمين مالي نمي کند. يکي از معضلات موجود در ادارات اين است افرادي که از طريق رابطه (نه ضابطه)، جذب دستگاه ها شده اند اگر توانمند نباشند پس از واگذاري نهاد به بخش خصوصي دچار مشکل مي شوند لذا براي اينکه در بخش خصوصي باقي بمانند بايد تلاش کنند و به توانمنديهاي خود بيفزايند اين امر يکي از آثار مثبت خصوصي سازي است.

در بحث خصوصي سازي قرار است برخي از بنگاه هاي بزرگ بجز آنهايي که مربوط به حاکميت است، به بخش خصوصي واگذار شوند، اين واگذاري به صورت 80 به 20 است يعني 80 درصد در اختيار بخش خصوصي و مابقي در نزد دولت باقي مي ماند. مکانيزم واگذاري به صورت سهام عدالت يا ارائه سهام خرد است. اما اگر بخواهيم به صورت سهام خرد يا سهام عدالت واگذار کنيم باز هم بخشي اعظم در اختيار دولت است و سهامدار بزرگ واحد دولت خواهد بود در خصوص اين واگذاريها چه ديدگاهي داريد؟ چه اقداماتي بايد انجام داد تا واگذاريها به صورت بهينه انجام شود؟

بايد مراقب باشيم که در اين تحولات، مديريتها از هم پاشيده نشود. بايد تجربه، کارآيي و تبحر مديران دولتي را جهت بهبود اين امر بکار گرفت. بايد مراقب بود سهامي که به عنوان سهام عدالت واگذار مي شود از سوي عده اي مورد سوء استفاده قرار نگيرد. عده اي ممکن است سهام را خريداري کنند و مجدداً ثروت را در اختيار عده اي جمع شود. لذا اعلام شده که سهامدار حق ندارد تا چند سال سهام خود را واگذار نمايد.

در اين واگذاريها مديريتها هم بايد متوجه شوند ديگر مدير دولتي نيستند و بايد پاسخگوي سهامداران باشند. اين ماجرا اثر مستقيمي بر روي مديريتها خواهد گذاشت. ضمن اينکه متأسفانه در ايران مردم خود را مالک اموال دولت نمي دانند و تصور مي کنند اموال دولتي متعلق به دولت است درحاليکه دولت هم متعلق به آنان است. اما زماني که سهامدار شدند اين احساس را پيدا مي کنند که اموال براي آنان است. لذا نظارت و پيگيري خود را پيرامون اين مسأله که سرمايه شان در چه مسيري حرکت خواهد کرد، افزايش مي دهند. به خصوص که سهامدار حق رأي دارد و مي تواند با رأي خود در مديريت اثرگذار باشد. اين نکته مثبتي است اما بدليل اينکه قرار است ثروت کلاني واگذار شود کساني که هميشه به اموال عمومي چشم طمع مي دوزند در اين جا نيز چشم طمع خواهند دوخت. لذا بايد مراقب باشيم که اين ثروت به ثمن بخس داده نشود.

اصلي به نام «سهام ويژه» مطرح است که براي فقرا و تعاوني هاي شهرستانها در نظر گرفته شده است تا به نصف قيمت داده شود. اولاً براي اينکه جلوي فساد گرفته شود چند اصل را مقام معظم رهبري مورد تأکيد قرار دادند. نرخ سهام در بورس عرضه شود که اين خودش جنبه ضد فساد دارد دوم اينکه اطلاع رساني شفاف و صحيح و تعامل بايد صورت گيرد. در جايي که به عدالت بيشتر تأکيد مي کنيم اگر در اجراي آن دقت صورت نگيرد، مي تواند به ضد عدالت تبديل شود.

و مطالب تکميلي؟

معتقدم همه بايد خود را براي اين تحول آماده کنند. راهش هم اين است که اتکاي خود را از دولت کاهش دهند و توانايي هاي خود را باور کنند، ظرفيت خود را افزايش دهند، با تلاش و پيگيري امور را دنبال کنند و خود را به عنوان بخشي از راه حل براي تمام مسائل کشور در نظر بگيرند. چشم انداز چيزي نيست که صرفاً مسؤول تحقق آن دستگاه هاي دولتي و مديريتها باشند. اين پرسش بايد در ذهن هر فردي شکل بگيرد که براي تحقق چشم انداز چه وظايفي دارم؟ چه مي توانم انجام دهم؟ براي افزايش توان کشور چه کرده ام؟ چه مي کنم؟ چه مي توانم انجام دهم؟ چه بايد کنم؟ اين پرسش بايد مقدمه اي باشد براي پيدا کردن مسير، برنامه و حرکت.

http://www.asl44.ir/newsfullstory.aspx?nid=37

+ نوشته شده توسط محسن رنجبران در شنبه نوزدهم اسفند 1385 و ساعت 9:28 |

دستور به هاليوود براى ساخت فيلم عليه ايران

 

شان پن، بازيگر مشهور آمريكايى گفته: امروز مقام هاى بى عقل دولت آمريكا به مسئولان هاليوود دستور داده اند كه عليه جامعه ايرانى فيلم بسازند و برخى رسانه ها و خبرنگاران آمريكايى نيز در اين مورد فعالند، ولى بايد بگويم اين روند منجر به سقوط دولت بوش خواهد شد و وى مجبور خواهد شد روزى از مردم ايران معذرت خواهى كند.

به گزارش باشگاه خبرنگاران جوان، وى افزوده: متأسفانه سينماى هاليوود با اجراى سياست هاى ديكته شده بوش راه به بى راهه مى رود.

شان پن كه چندى پيش به عنوان خبرنگار براى پوشش خبرى انتخابات ايران به كشورمان آمده بود، همچنين تأكيد كرده: با شناختى كه از جامعه ايران پيدا كردم، مطمئنم كه در راهپيمايى
۲۲ بهمن با حضور گسترده، يك بار ديگر سالگرد پيروزى انقلاب را جشن مى گيرند و اين حضور ضربه ديگرى به سياست هاى دولت بوش خواهد بود.

+ نوشته شده توسط محسن رنجبران در شنبه دوازدهم اسفند 1385 و ساعت 9:55 |
این ترم هم تمام شد

نرم افزارهای کتابخانه ۱۵

مبانی اینترنت      ۱۴.۵

ریاضیات و مقدمات آمار ۱۸

کارآفرینی    ۱۷

کارآفرینی    ۲۰

۶۸ واحد تمام شد + ۱۱ واحد -- ۷۹ واحد درسی = فوق دیپلم کتابداری و اطلاع رسانی

+ نوشته شده توسط محسن رنجبران در پنجشنبه سوم اسفند 1385 و ساعت 8:8 |

پايگاه‌هاي انترنتي مانند پايگاه گوگل، گلوبال جي‌تي‌اي، هاآرتص و جروزالم پست به پخش تيزرهاي تبلايغاتي سفارسي صهيونيستها عليه ايران در فضا

دو گروه بزرگ صهيونيست‌هاي آمريكا نتوانستند تبليغات خود بر ضد رئيس جمهور ايران را در شبكه خبري سي‌ان‌ان به نمايش بگذارند.

به
گزارش فارس۱۷ بهمن ۱۳۸۵ به نقل از روزنامه صهيونيستي جروزالم پست، شبكه خبري سي‌ان‌ان آمريكا حاضر نشد فضاي سايت اينترنتي خود را براي تبليغات آژانس يهود آمريكا بر ضد محمود احمدي‌نژاد،‌ در اختيار آنها قرار دهد.
به گفته ورداي واتيكاي،‌ سخنگوي آژانس يهود، اين آژانس به همراه سازمان جهاني صهيونيسم اخير از طريق شركت نتوورك سلوشنز براي تبليغات اينترنتي با بيش از 40 رسانه خبري برتر آمريكا تماس گرفته است اما هيچكدام با پخش اين تبليغات موافقت نكردند.
واتيكاي گفت: «آنها مي‌گويند اين تبليغات نيست و يك بيانيه سياسي است.»

وي افزود: «باور كردني نيست كه تبليغات برضد تنفر و يهودي ستيزي،‌ سياسي در نظر گرفته شود.»
شلومو مولا، رئيس بخش موسسات صهيونيستي در سازمان جهاني صهيونيسم نيز گفت: «من از رسانه‌هاي آمريكايي واقعا نااميد شدم كه حاضر نشدند فضاي تبليغاتي خود را در اختيار آژانس يهود قرار دهند.»
با اين وجود پايگاه‌هاي انترنتي مانند پايگاه گوگل، گلوبال جي‌تي‌اي، هاآرتص و جروزالم پست حاضر به پخش اين تبليغات در فضاي اينترنتي خود شدند.
شبكه خبري سي‌ان‌ان با تاييد رد اين تبليغات در بيانيه‌اي رسمي اعلام كرد: «اين شبكه سال‌ها مقررات سخت‌گيرانه‌اي درباره پذيرش آگهي‌ها و تبليغات سياسي داشته است.»
با اين وجود شبكه‌هايي مانند اي‌بي‌سي نيوز، بوستون هرالد و كلير كانال در آمريكا از وجود درخواست براي چنين تبليغاتي اظهار بي‌اطلاعي كردند.

 

+ نوشته شده توسط محسن رنجبران در چهارشنبه دوم اسفند 1385 و ساعت 9:38 |